اندرزهای گنده لات!

اندرزهای گنده‌لات!

(خاطره)


در لاپیزیک آلمان یک گنده‌لات اصیل داشتیم. لاتی حرف می‌زد و ادای داش‌مشدی‌ها رو در می‌آورد و خیلی هم افتخار می‌کرد که لات است و بقیه را نازک‌نارنجی می‌دانست. حرف هم زیاد می‌زد و برای همین برخی‌ها او را وسیله‌ای برای وقت‌کشی می‌دانستند و پای منبرش می‌نشستند و به قول خودشان حال می‌کردند. نخستین باری که او را دیدم، در میان پنج شش نفر نشسته بود و از بچه‌محل‌های تهرانش تعریف می‌کرد و چند نفر بیکار هم دورش را گرفته بودند و گوش جان به او سپرده بودند و با داستان‌های او یاد جوب‌های لجن وطن می‌کردند. البته این را هم بگویم که یکی از خوبی‌های او این بود که دروغ نمی‌گفت و تناقضی در حرف‌هایش پیدا نمی‌شد.

آن روز داشت از دعواهایش تعریف می‌کرد. تعریفش که تمام شد، یکی از بچه‌ها خواست اذیتش کند، گفت: «ببینم تا حالا با راننده‌کامیون درافتادی؟»

«آره داشی! راننده‌کامیون چیه راننده‌تریلی هیژده‌چرخ ما رو می‌دید جلومون تعظیم می‌کرد» و باز شروع به گفتن داستان دعوایش با یک راننده‌کامیون کرد. تمام که شد باز یکی گفت: «با مهندس چی؟ تا حالا با مهندس‌جماعت گلاویز شدی؟» باز گنده‌لات شروع کرد. داستانش که تموم شد، گفت: «آره یزید! ما با هر جونوری که بگی دراوفتادیم. با همه جور آدم گلاویز شدیم و رو کم کردیم. فقط دو جور آدمه که هیچ وقت باهاشون دعوا نکردیم و هیچ وقت هم نمی‌کنیم!»

همه تعجب کردند! گنده‌لات کم بیاورد؟ بچه‌ها پرسیدند: «خب کی‌ها؟»

«بگم گوش می‌کنین؟»

«آره!»

«یه روزی می‌شه بگین یه گنده‌لاتی بود اینو گُف...»

«آره، بگو، بگو!»

«با دو رقم آدم هیچ وقت درنیفتین. یکی قصاب، یکی دکتر! چون قصابه همیشه داره گوشت می‌برّه و خون می‌بینه، اگه تیزی‌میزی بکشه خیالیش نیس، می‌زنه دو شقّه‌تون می‌کنه.»

«خب دکتر چی؟»

«اون که دیگه بدتره. روزی چند تا آدمو می‌کشه و گردن دوا و مرض و خدا و پیغمبر می‌ندازه، اگه تو رم بکشه ککش هم نمی‌گزه! خواهشاً با این دو جور آدم شوخی نکنین!» 

  *

/ 1 نظر / 52 بازدید
محمدرضا ایمانی از تبریز اینم شمارمه بیایین وایبر یالاین۰۹۱۴۲۲۴۶۷۹۵

جی داش بد نبود خخخخخخ[لبخند][لبخند]