نمونه هایی از کنایه های رایج در گویش و ادبیات تاجیکی

 گزینش و برگردان از دبیرۀ سیریلیک: امیر حسین اکبری شالچی

 

 

آب را پُف کردَه خوردن: بسیار محتاط بودن

ارابَه (ۀ کسی) را از لای برآوردن: مشکل کسی را برطرف نمودن

از آسمان ستارَه خواستن: خواستۀ نشدنی داشتن

از آسمان ستارَه را بی نردبان کندَه گرفتن: کار بسیار دشوار و نشدنی کردن

از انبانِ خالی سرمست شدن: وعدۀ خشک‌وخالی دادن

از بال و پر ماندن: از فرزند خود جدا شدن|| بی یار و یاور ماندن

از بالای شتر بَه چیزی نگاه کردن: دلسردانه چیزی را نگریستن|| موقعیت و مضمون چیزی یا رویدادی را درست نفهمیده نتیجه‌گیری کردن

از برای یَک نخودْ یَک حَوض آب را خوردن (ضرب‌المثل)

از برف مُنارَه ساختن: کار بیهوده و بی‌معنی کردن

از بَینِ گپ درآمدن: در سخن مداخله نمودن

از بینیْ بالا گپ زدن: بیش از اندازۀ خود سخن گفتن

از دلِ راستی: از صمیم قلب

از دل شستن: چیزی را یکسره به دست فراموشی سپردن

از دهان ( ِکسی) عسل چَکیدن: سخن خوب و خیرخواهانه گفتن

از راه ( ِکسی) چشم کندن: دیگر منتظر کسی نماندن

از زیر بینی خود دورتر را ندیدن: کوتاه‌اندیش بودن، وسعت دید نداشتن

از زیر زبانْ زبان برآوردن: سخن‌پردازی نمودن، چرب‌زبانی کردن

از ناخن ( ِکسی) خون چَکیدن: بسیار خون‌خوار و سنگدل بودن کسی

اسپ بخت ( ِکسی) بَه هر دو پا لنگیدن: بسیار بدبخت بودن کسی

آسمانْ (بَه سر کسی) فرو رفتن: روی دادن رخداد سهمناکی برای کسی

آفتابْ از بام ( ِکسی) برآمدن: روی کردن بخت به کسی

امیری آخرت را بخشیدن: مرگ کسی را خواستن

انگشت اطاعت بر دیدَه نِهادن: با کمال میل اطاعت کردن

انگشت حَیرت بَه لب بردن: سخت حیرت کردن

انگشت حَیرت گزیدن: سخت حیرت کردن

با دلِ سَفید: با نیت خوب، با دل صاف

با گردنِ کج: فروتنانه|| مأیوسانه|| مطیعانه

با نوگ سوزن جمع کردن: چیزی را رنج و صرفه‌جویی بسیار گرد آوردن

باران سوال: پرسش‌های پیاپی

باز همان تاس و همان حمام (ضرب‌المثل)

بازار جان ارزان شدن: آدم‌کشی فراوان شدن

بازی ( ِکسی) نگذشتن: پیش نرفتن فریب و نیرنگ کسی

بال و پر درآوردن: به جوش و خروش درآمدن|| نیرو پیدا کردن

بالا (ی چیزی) را پوشیدن: چیزی را پنهان کردن

بالا را باد ببرد و پایین را سَیل (کنایه از بی‌خیالی کسی)

بالای سوختَه، نمک‌آب

بالای نورْ نور پاشیدن: چیزی را باز هم زیباتر کردن

بدراهی دادن (بَه کسی): کسی را به سوی بد رهنمون شدن

بر لب ( ِکسی) تبخال دماندن: کسی را سخت ترسانیدن

بَردار بَردار کردن: بسیار تعریف و ستایش نمودن

بُروت ( ِکسی) را تبر نبریدن: هیچ باک نداشتن|| مغرور بودن

بزبازی را بس کردن: دست از نیرنگ و کلک برداشتن

بزم آسمان‌کف: بزم بزرگ و شاهوار

بغل ( ِکسی) را با چارمغر پوچ پر کردن: وعده‌های به کسی بیهوده دادن

بلبل شَیدا شدن: شیفتۀ بی‌قرار گشتن

بلبل گویا شدن: بسیار سخن گفتن

بَه اَلَنگَه (ۀ کسی) باد زدن: کسی را به جوش‌وخروش آوردن|| به خشم درآوردن

بَه بالا (ی کسی) هفت‌لرز بودن: سخت سرگرم پرستاری از کسی بودن

بَه بخت ( ِکسی) خزان آمدن: پشت کردن بخت به کسی

بَه بدن ( ِکسی) گرمی دویدن: به جوش درآمدن

بَه بهار آرزو رَسیدن: به آرزوی دل خود دست یافتن

بَه بینی زمین را خط کَشیدن: کاری را فرمانبرانه انجام دادن

بَه دست درآوردن: صاحب شدن

بَه دست و پا حِنا بستن: کار نکردن|| از جا نجنبیدن

بَه دل ( ِکسی) آتش انداختن: کسی را سخت سراسیمه نمودن

بَه دل ( ِکسی) سیخ زدن: با سخن نیشدار یا تلخ کسی را آزرده ساختن

بَه دل ( ِکسی) غلغلَه انداختن: کسی را سراسیمه کردن|| کسی را به هیجان درآوردن|| کسی را ترساندن

بَه دل ( ِکسی) نگاه کردن: خواست کسی را در نظر گرفتن

بَه دندان‌کاو مبدل شدن: بسیار لاغر گشتن

بَه دهنْ آب گرفتن: خاموش بودن، چیزی نگفتن

بَه رو (ی کسی) آب خُنُک زدن: کسی را هشیار ساختن

بَه روز رَوشن با چَراغ یافتَه نتوانستن: بسیار کمیاب بودن چیزی

بَه زیر قنات ( ِکسی) درآمدن: به کسی پناهنده شدن

بَه عرش اعلی برآوردن: بیش از اندازه از کسی تعریف کردن

بَه کام نهنگ رفتن: نیست و نابود شدن

بَه گُلخَن آتش زدن: بسیار فربیکار بودن

بَه گوش خر تنبور نواختن: چیزی را برای آدم نفهم اثبات کردن

بَه میان ( ِکسی/ چیزی) درآمدن: در کار کسی یا در امری مداخله کردن

بَه نغمَه و نغارَه (ۀ کسی) بازی کردن: کورکورانه به سخن کسی کردن

بَهودَه و بیهودَه: باخود و بیخود

بوق کار را درآوردن: راز چیزی را آشکار نمودن

بوی نیکو از کسی نیامدن: از کسی امید نیکی نداشتن

بی‌ پول گربَه هم بَه آفتاب نَمی‌برآید (ضرب‌المثل).

بی‌خزان بودن: ابدی بودن

بی‌درد سوختن: عذاب روحی کشیدن و آشکار نکردن

بیدلی کردن: ترسیدن

بی‌کفن شدن: بی‌چیز و نیازمند گشتن

بینی ( ِکسی) بالا گشتن: مغرور شدن

بینی ( ِکسی) را بَه زمین مالیدن: سزای کسی را به سختی دادن

پای‌سوختَه دویدن: بسیار تند دویدن

پر مرغ هما جستن: دنبال چیزی که هستی ندارد بودن

پشَۀ گرد لب خود را کش نگفتن: بی‌خیال و تنبل بودن

پنجَه بَه شمشیر زدن: دست به کار خطرناکی زدن

پوست گوسفند پوشیدن: خود را بی‌گناه نشان دادن

پول‌مست شدن: در پی پولداری بسیار رفتارهای ناشایسته کردن، از پولداری خود را گم کردن

داد ( ِچیزی را) دادن: کاری را با تردستی و به بهترین گونه به انجام رساندن

داد ( ِکسی) بَه فریاد نرَسیدن: با شکایت و عرض‌حال به برآیندی نرسیدن

دامن افشاندن: از کاری دست کشیدن|| از چیزی ناامید شدن

دامن‌رَس شدن (بَه کسی): با کسی خوابیدن

در دل ( ِکسی) چنگ انداختن: از کلک یا خواست پنهانی کسی آگاهی شدن

در دل ( ِکسی) زنگ و غبار نماندن: اندوه کسی را از دلش زدودن

در دل چِرک داشتن: بدگمان بودن

در میان آب و آتش ماندن: در میان دو نیروی ناهمساز گیر افتادن|| مصلحت و چارۀ کار خویش را ندانستن

در وقت کشادَه بودن چشم: در وقت حیات کسی

دست بَه بینی آمدن: دست از پا درازتر برگشتن

دست دَراز کردن: تجاوز نمودن

دست کافتن: در چیزی دخالت کردن

دست و پا (ی کسی را) از زمین و زمان کندن: کسی را از همه چیز محروم ساختن|| کسی را بسیار ناامید نمودن|| کسی را درمانده و ناتوان کردن

دل ( ِکسی را) از جای بردن: کسی را شیفته و شیدای خود ساختن

دل ( ِکسی را) خراشیدن: کسی را سخت متأثر کردن

دل ( ِکسی را) دزدیدن: کسی را با فریب به اندیشۀ خود درآوردن|| کسی را شیدای خود ساختن

دل ( ِکسی را) گرگ تلَه کردن: کسی را سراسیمه و ناآرام گرداندن

دل ( ِکسی) پارَه پارَه شدن: سخت غمگین شدن

دل ( ِکسی) تَه‌تَه کَشیدن: سخت میل به چیزی را داشتن

دل ( ِکسی) رمیدن: سخت ترسیدن

دل ( ِکسی) کج بودن: به کسی با نظر بد نگریستن|| به کسی بدگمان بودن

دُمِ خود را خادَه کردَه گریختن: زود و با شتاب گریختن

دمِ کارد را تیز کردن: آمادۀ پیکار شدن

دُمِ گربَه‌ات کج: بهانه‌جویی بیهوده|| دعوای بی‌پایه

دهن آلانیدن: برای چیزی بی‌ارزش از کسی خواهش کردن

دود از دماغ ( ِکسی) برآوردن: پدر کسی را درآوردن

دود دل ( ِکسی) بَه آسمان پیچیدن: اندوه کسی از اندازه بیرون شدن

دیگ گپ جوشیدن: اوج گرفتن گفتگو

رَسانَه گفتن: با اشاره و کنایه‌آمیز سخن گفتن

روز ( ِکسی) بَه پادشاهی گذشتن: از رفاه و آسایش بسیار برخوردار بودن

روی گرم خود را سرد کردن: خود را از چشم کسی انداختن

رویت را مردَه‌شوی ببیند (نفرین)

زبان ( ِکسی را) خاراندن: درد دل کسی را پیش کشیدن و از این راه وی را سر سخن درآوردن

زبان خاییدن: اندیشۀ خود را ناروشن و پیچ‌درپیچ گفتن

زهر زدن: سخن نیشدار و آزارنده گفتن

عروسِ مادرشنبوسیدَه: دوشیزۀ بسیار پاکدامن

عقل را گم کردن: آشفته و سراسیمه شدن

عقلْ زنگ زدن: خنگی کردن

کاه ( ِکسی را) باد کردن: راز کسی را آشکار نمودن

کسی را گزد مرا چه غم؟ (ضرب‌المثل)

گپ ( ِکسی) را از پیش گوش گذرانیدن: یه حرف کسی نکردن و خواستش را نادیده گرفتن

گپ را رودَه‌برین کَشال دادن: سخن را بیهوده طول و تفصیل دادن

گپ فروختن: لاف زدن

گَدا دشمن گداست (ضرب‌المثل).

گربَه‌برین رزیدَه کلان کردن: کسی را مانند گربه لیسیدن و بزرگ کردن، کنایه از در ناز و نعمت و با نوازش بسیار بار آوردن

گَرد ( ِکسی) را بَه آسمان برآوردن: کسی را بر باد ساختن

/ 6 نظر / 64 بازدید
سمیرا

سلام خسته نباشین مطلب فوق العاده زیبایی بود به دلم نشست وبلاگ خیلی محشری داری فعلا

1pars.com

بزگترین مجله اینترنتی و بزرگترین چت ایرانی WWW.1PARS.COM

محمدکاظم کاظمی

سلام بر شما. یادداشت ملاطفت‌آمیز شما مرا به این وبلاگ پربار هدایت کرد. سپاسگزارم. البته نتوانستم مطالب را به تمام بخوانم، چون قالب وبلاگ شما به نظرم قدری چشم‌آزار است. تناسب رنگها به گونه‌ای نیست که خواندنش سهل باشد. به هر حال سپاسگزارم و حوشحال از آشنایی با شما.

...

دختر مرداد غزلهای عاشقانه اش را در مجموعه ای با نام "عشق تو را دوست می دارد" به یک معشوق شرقی آریایی تقدیم کرده است! اگر اهل دل و شعر و شوری، هرگز این کتاب ناب عاشقانه را از دست نده! محل فروش در تهران : خیابان انقلاب، روبه روی دانشگاه تهران، کتابسرای نیک نام مؤلف اثر : شبنم حکیم هاشمی ( اگر در شهر دیگری ساکنی، در صورت خواستن این مجموعه، در وبلاگ www.shabnam-hakimhashemi.blogfa.com کامنت بگذار و نام شهرت را بگو تا به شما خبر داده شود که از چه طریق می توانی کتاب را تهیه کنی : یا از یکی از کتابفروشیهای شهر خودت یا از طریق دیگری مثل پست. )