در بارۀ مناسبات پیوسته یه دستمزد در روزگار داریوش


دربارة مناسبات پیوسته به دستمزد در ایران روزگار داریوش

نویسنده: هایده‌ماری کخ
برگرداننده: ا. ح. اکبری شالچی

متن اصلی:
Heidemarie LOCH, ZU DEN LOHNVERHÄLTNISSEN DER DAREIOSZEIT IN PERSIEN, KUNST, KULTUR UND GESCHICHTE DER ACHÄMENIDENZEIT UND IHR FORTLEBEN, DIETRICH REIMER VERLAG IN BERLIN 1982.


کشف هنگفت لوحة‌های ثبتی ایلامی از بایگانی دیوانی داریوش شاه (522 تا 486 پیش از میلاد) که در دهة سی و به دست هر تسفلد انجام پذیرفت، نه تنها برای نخستین بار روشنایی بسیاری بر دیوان‌داری و اقتصاد شاهنشاهی هخامنشی انداخت، بلکه روزگار اجتماعی کارگران، کارمندان را در آن فرمانروایی هویدا کرد و از همین روی همزمان، وضع زنان را نیز از تاریکی بیرون آورد.
در میان ماده‌های این لوحه‌های بایگانی دیوانی، شمار بالایی از دستمزد‌های پرداخت شده به شخص‌های جداگانه یا به گروه‌های کارگران، هستی دارد. در بسیاری مورد‌ها تنها نام مشخص مربوطه نوشته شده، اگر گروه‌ کارگران بوده باشد، نام سرپرستان آورده شده؛ اگر آن کسان به گونه‌ای دیگر بر ما شناخته نشده باشند، این داده‌ها چندان یاری به ما نتوانند رساند. اما در دستة دور و درازی از سند‌ها با داده‌های افزون‌تری دربارة کاروکرد آن کسان روبه‌رو‌ می‌گردیم، و همین است که سرچشمة پژوهشی بسیار پرارزشی می‌باشد.
دستة بسیار بزرگی از سند‌ها، از سهمیه‌های گروه‌های کارگرانی سخن می‌گویند که دستمزدشان را ماهانه و به صورت جو دریافت می‌داشته‌اند. این کارگران، بیشتر با نام همگانی kur-taš (نیز در شکل جمع kur-taš-be یا kur-zap ، kur-za-ip و kur-za-ap یاد می‌شوند. این نوشته‌ واژة پارسی باستان grda- یا آنگونه که و. هینتس گفته grdya- به معنی «چاکران کارهای خانه» است. این واژه در لوحه‌های تخت‌جمشید برای همة کارگران به کار برده می‌شود، به ویژه پیشه‌وران آموزش دیده (mar-ri-ip) را دربر می‌گیرد، و همچنین کسانی را که چاکر یا کارگران بیگانه بوده‌اند. زن‌های بسیار زیادی هم در میانشان هستند. از انیجاست که واژة kur-taš در چند مورد، هنگامی که گروهی یکسره از زنان را بیشتر از آنان ساخته شود، همراه واژة تعیین‌کنندة MUNUS (= اکدی. Sinništu : زن) نوشته می‌شود. در سند‌های پیوسته به جیره‌های رهسپاران، سهمیه‌بندی لایه‌های گوناگون، جیرة هر کدام از وابستگان آنها و نیز اندازة جیره‌ها به گونه‌ای ویژه با هم ناهمسانند. بالاترین رده همیشه از آن مردانی است که šá-lu-ip (در شکل مفرد: šá-lu-ra-šá-lu-ur, šá-lu-ir, šá-lu-ir-ra) خوانده می‌شوند. در سنگ نبشتة بیستون واژة ایلامی v-šá-lu-ú-ut با واژة پارسی باستان āmāta «ما آزادگانیم» برابر است. از همین روست که برگردان «آزادگان، آقایان» برای šá-lu-ip مناسب است. رده‌ای که به گونه‌ای ویژه بالا باشد با این نام پیوستگی مستقیم ندارد. حتی گاه پیش می‌آید که مردانی که چنین نامیده می‌شوند، پایین‌ترین سهمیة ماهانه ممکن جو را دریافت می‌کنند. بیشتر «آقایان» چند خدمتکار دارند، آنان با نام‌های li-ba-ip (نیز li-ba-be-be و li-ba-ab-ba و li-bap و li-ba-ap و li-be) یا به گونة مفرد li-ba-ir خوانده می‌گردند. اما در اینجا، آنها هم وادار و ناآزاد نبوده‌اند. در سنگ‌ نبشتة بیستون بارها با واژة li-ba-ru-ri روبه‌رو می‌شویم «خدمتکار من» که پارسی باستانش به گونة mana bandaka «ملازمان» با داده شده است. واژة پارسی نو «بنده» نیز امروز هم به معنی هر گونه «خدمتکار» و هم به معنی «برده» به کار می‌رود. با نگرش به مجموعة سنگ نبشتة بیستون به این برآیند می‌رسیم که آن کسانی که bandaka خوانده شده‌اند، اشخاصی بلند‌پایه‌اند که تکلیف‌های شگرفی را بر گردن داشته‌اند. چنین است که میدان کاربرد واژة bandaka بسیار فراخ است. آن، حکم واژة ایلامی li-ba-ir را نیز دارد.
کسانی که šá-u-lu-um نام می‌گیرند (PF 143i-1463 ـ گونة جمع آن تنها در اینجاست šá-u-lu-um، هر چند در همة سند‌ها سخن‌سر چندین کس است. PF 1503,1515) در همان جایگاه li-ba-ip ها جای دارند. ر. ت. هالوک گمان می‌برد که در پشت این واژه باید واژه‌‌ای پارسی نهفته باشد. از آنجایی که این واژه تنها چند بار در پیوستگی، جیره‌های رهسپاران آمده، وی برگردان "travel assistant" را پیشنهاد می‌کند، اما همزمان با آن خود هم می‌گوید که این می‌تواند برخاسته از امری تصادفی در سند‌ها باشد. و هینتس برگردان «کارگران محصول (؟) را در نگر‌ دارد، اما هیچ رهنمودی نمی‌دهد که چه وی را به این ایده آورده است.
همة این مرد‌ها، یکسان یکسان و گذشته از اینکه «آقایان» (šá-lu-ip)، «خدمتکاران» (li-ba-ip)، šá-u-lu-um خوانده می‌شوند یا زیر مفهوم همگانی «کارگران» (kur-taš) جای می‌گیرند، جیرة ماهانه‌شان 3 بان (1/29 لیتر) جو، یا 30/1 برابر آن، یک قه، جو و به ویژه اگر در سفر باشند، آرد است. هر کدام از آنها روزانه 30/1 از اینها، یعنی یک قه دریافت می‌دارد. سهمیة زنان در این میانه تنها 2 بان جو یا آرد برای یک ماه است (برای نمونه در PF. 865/66, 877, 999, 1947). در حالت‌هایی که مردان کارگر کمتر از 3 بان غلات، یا زنان کمتر از 2 بان ماهانه دریافت می‌کنند، با واژة ایلامی pu-hu همچون کودک یا نوجوان مشخص می‌گردند. اینها بر پایة سن و سال رده‌بندی شده، کمترین اندازه 5% بان ماهانه است (برای نمونه در PF 1947). مرز‌های سن و سال‌های تعیین شده را نمی‌توانیم؛ تنها یک رهنمد از آنها در دست داریم. بر لوحة PF 1803 که از ماه چهارم سال بیست و سوم، یعنی ژوئن سال 499 پیش از میلاد است، از 24 «نوجوان» (pu-hu) فرنکه، سرپرست تشریفات دربار سخن رفته. آنها سهمیة مردی بزرگسال را دریافت می‌کنند، یعنی 3 بان آرد، ماهانه. اما در کنار آن پسر نوجوان دیگری هست که همچون -ir-ma-ak-ki-hh-hu-na «نیمة یک نوجوان» نام گرفته، وی نیز در اکتبر همین سال از مرز سنی گذشته، کاملاً شمرده می‌شود، و نیز 3 بان آرد (PF 1804) دریافت می‌کند. مشخصة pu-hu نه همیشه سن نوجوانی را نشان نمی‌دهد، گویا آن تا اندازه‌ای با فهموم «خدمتکار» برابر دانسته می‌شده، برای نمونه هنگامی که از 23، pu-hu سخن می‌رود که همراه سه هندی‌اند، و این pu-hu‌ها روزانه یک قه می دریافت می‌دارند، یعنی نزدیک به یک لیتر .(PF 1552)
با سند‌های گوناگونی که از میانرودان در دست است می‌توانیم اندازة جیره‌ها را با اندازة معمول در آنجا همسنجی کنیم. دست کم جیرة مردان در نیمة دوم سدة سوم پیش از میلاد، ماهانه 30 سیلا (یک سیلا برابر است با 84% لیتر) جو، بالاتر بوده است. زن‌ها در آن زمان، بیشتر 30 سیلا می‌گرفته‌اند، دست کم جیره تنها 20، برای کودکان بر پایة سن‌شان 25، 20، 15 یا 10 سیلا بوده است. افزون بر این سالانه، مردان و زنان 4 سیلا روغن، برای کودکان 2، 5/1 یا یک سیلا می‌گرفته‌‌اند گذشته از این هر کدام سالانه مرد‌ها 4 منه (یک منه = کم و بیش 480 گرم)، زنان 3 و کودکان 2، 5/1 یا یک پشم دریافت می‌کرده‌اند. از دورة هخامنشی، سندی از چنین جیره‌هایی در دست نیست. چون پشم به بخش دیگری از دیوان پیوسته بوده و بخش‌ آن با مواد خوراکی نبوده، سند‌هایش هم در جای دیگری نگهداری می‌شده و از همین روی بر جای نمانده است. از این روی نمی‌توان گفت که آیا کارگران ساده برای تولید جامة خود پشم می‌گرفته‌‌اند یا نه، یا آیا آنان اندازه‌ای از پوشاک را دوخته‌ شده دریافت می‌داشته‌اند، یا چنین نبوده. اما رهنمود‌هایی بر سهمیة روغن در فرمانروایی هخامنشی نیز هست، البته شمار سند‌های در دست بسیار پایین است. آنچه بسیار روشن است این است که روغن کنجد چندان در دسترس نبوده و بسیار گران‌بها شمرده می‌شده. آن را در گنج‌خانه‌ها (h. qa-ap-nu-iš-ki) نگاه می‌داشته‌اند (برای نمونه در PF 128-131). تنها در سند از دادن جیره سخن می‌گویند. در یکی از آنها سخن‌سر رهسپار ارجمندی به نام اَپَه‌دَه‌پوش Ab-ba-da-a-hu-iš (PF 687) است که 4 قه روغن می‌گیرد. هر چند او را از جای دیگری باز نمی‌شناسیم، بلند‌پایگی‌اش روشن است، چون ماهانه 20 بان آرد دریافت می‌دارد (PF 686)، این اندازه‌ای غیرعادی است، دیگر آنکه وی با مدرکی که مهر خود شاه بر آن خورده و یک «همراهی‌گر سفر» (bar-ri-iš-da-ma) در راه است. این همراهی‌‌گر سفر سپره‌ویستوه Sparavistva (Iš-ba-ra-mi-iš-ti-ma) بیشتر، همراهی‌گر سروران برجسته بوده. وی دارندة مهر شمارة 49 است در سند‌ دوم 65 کارگر در جایگاهی به نام بَگَه‌ایچ‌یَه Bagaiçya (Ba-qi-zī-iš) جیرة روغن می‌گیرند (PF 986). هر کدام از آنان اندازه‌ای از روغن را دریافت می‌کند که از 3 قه کنجد گرفته شده بوده. البته آگاهی‌ها بیش از این نیستند و از این روی نمی‌توان روشن ساخت که آیا این جیره‌ها همیشگی بوده یا نه، و یا برای چه دوره‌هایی داده می‌شده است.
پ. دایمل فهرست دامنه‌داری از جیرة جو در روزگار اوری‌نیم‌گینا (کم و بیش سال 2355 پیش از میلاد) به دست داده است. ارزشیابی این فهرست‌ها چندان ساده نیست، چون به چندین دلیل می‌توان پذیرفت که دریافت‌‌کنندگان خود باید زمین‌ را می‌کاشته‌اند، و نیز چون معمولاً تاریک می‌ماند که مبلغ یاد شده، برای یک ماه است یا چندین ماه. برای نمونه کارگران باغ، ماهانه 36 سیلا جو دریافت می‌کنند. اما نیز هستند مردانی که تنها 24 یا حتی 12 سیلا می‌گیرند.
پایین‌ترین اندازة مزد یک زن برده، 18 سیلا است. برای نمونه این پایین‌ترین مزد زنان کارگر پشم و ریسندگان بوده، در جایی که یکی از آنان با جیرة ـ 24 سیلا ـ از میان سر برآورده‌ است. در متن‌های توزی که بیشتر به سدة پانزدهم پیش از میلاد برمی‌گردند، دسته‌ای دور و دراز از رهنمود‌هایی را در زمینة جیره‌های مردم باز می‌یابیم. برای نمونه زن‌های شبستان بر پایة جایگاه خود ماهانه یک تا سه بان گندم می‌‌گرفته‌اند (یک ‌بان = 8 قه = 736/6 لیتر). نیز   تا یک بان گندم نیز بر آن افزون می‌شده که البته روشن نیست که آیا آنها به راستی هر ماه این افزوده‌ها را دریافت می‌کرده‌اند یا نه. به هر روی آنچه هویداست این است که دست کم مزد زنان، از آنچه در روزگار هخامنشی معمول بوده، بسیار پایین‌تر بوده است. همچنین جیره‌های مردها هم در نوزی بسیار پایین‌تر از فارس روزگار داریوش بوده. بردگان کاخ ماهانه 2 بان جو دریافت می‌دارند. روشن است که این مقدار،‌ اندازة نرمال جیره‌ها در آن دوره بوده، چون کاتبان، باغبان‌ها، رخت‌شویان و دباغان، دوزندگان (؟)، کشاورزان، نانوایان، کوزه‌گران و نجاران، کارگران چوب و چرم‌کار، آهنگران و نیز شبابان، همه و همه همین اندازه جیره دریافت می‌دارند. اما مایة شگفتی است که آشپزها جیرة کلانی می‌گرفته‌اند، یعنی 3 بان جو در ماه. اما حتی این اندازه (کم و بیش 2/20 لیتر) هم هنوز بسیار کمتر از کمترین جیرة ماهانه در روزگار هخامنشیان است (کم و بیش 1/29).
از این گذشته می‌توان چنین برداشت کرد که در زمان داریوش بازدة هر کس، بسیار بیشتر از روزگار گذشته‌اش، در نگرش کشیده می‌شده. جیره‌های کارگران فنی و پیشه‌وران همچنین کارمندان چندین‌گونه تعیین می‌شده‌اند، چه آنان مرد بوده‌اند و چه زن. این پله‌بندی‌های ویژة کسان گوناگون را باید در آ‌ینده ژرف‌تر و دامنه‌دارتر بررسی نمود. در این زمینه باید در یادداشت که هر پرداختی که بیش از 3 بان برای مردان و بیش از 2 بان برای زنان بوده، نشانة ممتاز بودن دریافت‌کننده شمرده می‌شده است.
کسانی که دست کم جیرة‌ ماهانه را دریافت می‌داشته‌اند، در اصل چندان شرح داده نشده‌اند، بلکه در مهفوم‌هایی گروهی افتاده‌اند؛ بیش از همه kur-taš «کارگران» خوانده شده‌اند و در کنارش Li-ba-ip، Li-ba-ip «خدمتگران» و pu-hu «نوجوانان، کودکان» اما در چند موردی هم ویژگی‌های مشخص‌تر کار آنان به دست داده شده کارگران چوب (GIŠ. Ma-lu-ip-PF 1487) از کم‌مزدترین‌ها هستند، نیز 49 مردمی که kaš-tar?-na-ip خوانده شده از شوش راهی تخت‌جمشیدند (PF 1391) ، و مهتران (mu-du-un-ra ، جمع: mu-du-nu-ip) نیز زرگران تخت‌جمشید که در شمار کارکنان گنج‌خانه‌اند، یعنی دو مرد و سه زن و افزون بر آنها دختری خرد، کمترین سهمیه را دریافت می‌دارند (PF 872) . برخلاف آنان،‌ نه نقره‌کاران لیدیه‌ای در کیرره (Kur-ra) از دریافتی بهتری برخوردارند و ماهانه 5/4 بان آرد دریافت می‌کنند (PF 873) . می‌توان پذیرفت که ریشة این پرداخت‌های ناهمگون در اندازة دشواری کارهایی نهفته بوده که هر کدام از آن کسان به انجام می‌رسانده. دربارة اینکه چرا کارهای کارکنان گنج‌خانه تا این اندازه پله‌بندی شده بوده، باید در آینده دامنه‌دار سخن بگوییم.
همچنین 14 مرد و 6 زن در شمار دریافت‌کنندگان پایین‌ترین مزد می‌باشند، آنان پاسخگوی جایگاه‌های معین میوه‌ها در کیرره هستند (GIŠ. Qa-ru-kur nu-iš-ki-ip-PF 869) و نیز مردان، زنان و نوجوانان میانرودانی که آب‌میوه‌گیر می‌باشند (GIŠ. GIR. Lg hu-ut-ti-ip)   (PF 867/68) .
از این هم بیشتر «کارگران بیگانه» را در این گروه می‌یابیم، برای نمونه باختری‌ها، لیدیه‌ای‌ها و تراکیه‌ای‌هایی که برخی‌شان نخ‌ریس (?nu-ma-kaš) خوانده می‌شوند، همیدون کاتبان بابلی که روی پوست می‌‌نوشته‌اند؛ مردها و زن‌هایی که برای سرپرست تشریفات دربار، فرنکه یا برای دستیارش چیثه وهوش کار می‌کرده‌اند (PF 1810, 1947)، و باز باید از «دامپروران» (aš-gi-ti-iš-be) یاد کرد. سریانی‌هایی که از چوب‌های سدر تخت‌جمشید نگهبانی می‌نموده‌اند (nu-ti-man-ra- PF 1799  GIŠ. na? –u-zì-iš) را نیز باید در شمار همین گروه آورد، نیز سه مرد و یک زنی را که با مشخصة GIŠ. za-ap-an nu-ti-ip یاد شده‌اند، یعنی پاسخگوی رسیدگی به گونه‌ای ویژه از چوب یا گیاه بوده‌اند، نیز در این شمار می‌آیند (PF 1815) . نگهبانان بابلی جو (ŠE. BAR. Lg nu-ti-ip- PF 1827/22) در پارنیه Pārnya (Bar-ir-ni-iš)  نیز مزدشان در همین پله جای دارد. البته دربارة آنان این را هم می‌دانیم که گذشته از این جیرة گندم را هم همیشه دریافت می‌داشته‌اند که در همسنجی با جو دریافتی‌شان هم بسیار بیشتر است. آنان در سال پانزدهم هر کدام ماهانه یک کوزه (لیتر 7/9 = mar-ri-iš) می (PF 1830) دریافت کرده‌اند. در این گیرودار گویا این مقدار در روند سال‌های بعد کوتاه شده و تا به نیم خود فرو کشیده بوده است (PF 1811). اما آنچه می‌توان به خوبی چشم داشت این است که تنها سرکارگران از چنین جیرة می برخوردار می‌گشته‌اند، و نه همة کسانی که در آنجا کار می‌کرده‌اند. از این که بگذریم، هیچ نمونة دیگری سراغ نداریم که در آن کارگرانی که پایین‌ترین مزدِ جو را می‌گیرند، جیرة می را به مقداری چنین زیاد دریافت کرده بوده باشند. کارگران دیگری نیز همچون نگهبان جو در همان پارنیه نام برده شده‌اند که در میانشان لیدیه‌ای‌ها و ترکیه‌ای‌ها نیز هستند (PF 1823/24). آنان همه دست کم جیرة غلات را دریافت می‌نمایند. باید از خود پرسید که این نگهبانان جو، به راستی انجام چه کاری را بر دوش داشته‌اند؟ از آنجایی که شمارشان گاهی بسیار بالا رفته و از یکصد هم گذشته، شدنی نیست که کارشان برای نمونه چیزی مانند بالابینی انبارهای غلات پارنیه بوده باشد.
این جستار که چیثه وهوش، «دستیار سرپرست تشریفات دربار»، خود ناچار شده برای تأمین آنان رهنمودهایی برای کارمندان مربوطه بنویسد، نشان می‌دهد که آنان کارگرانی بوده‌اند که برای زمانی گذرا به کار گمارده شده بوده‌اند. آنچه خوب با این جستار جور در می‌آید، این است که اینان به ویژه برای کار در کشتزارها، کاشت تخم و پیش از همه محصول غلات به کار گمارده می‌شده‌اند.
کار کارگرانی که با مشخصة za-mi-šá-ip نام برده می‌شوند و مانند یادشدگان از کمترین جیرة غلات برخوردار می‌گشته‌اند، هنچنان در تاریکی می‌ماند (PF 1816-1818).
گذشته از پایة ماهانة جیره‌ها، 3 بان جو برای مردان و 2 بان برای زنان، «جیره‌های فزایسته» گوناگونی هم هستی داشته است. تا جایی که می‌توانیم دریابیم اینها تنها ویژة کارگران ساده بوده‌اند و سرچشمة درآمدی دیگر برای کسانی بوده‌اند که در پایین‌ترین پلة درآمدها ایستاده بوده‌اند. «جیره‌های فزایسته» را باز می‌توان به دو گونه از هم جدا کرد: آنهایی که همیشه داده می‌شده‌اند و آنهایی که به سبب‌هایی ویژه پرداخت می‌گشته‌اند.
پرداختی که «ست» (sa-at, sa-ut) خوانده می‌شده از گروه نخست است، و بیشتر با شکل‌های فعلی دیده می‌شود: sa-ti-iš (زمان حال)، sa-ti-iš-da (کامل) یا در شکل مجهول sa-ti-qa/sa-tuk و شکل جمع منطبق sa-ti-ib-ba و هینتس برای فعل sa-ti برگردان «توزیع کردن، پخش کردن» را پیشنهاد می‌کند. ر. ت. هالوگ در "sat" مهفوم "a kind of special tation"  را دیده و برای برگردان فعل "feed" و برای اسم آن "food" را پیشنهاد کرده است.
آنچه با بررسی روشن می‌شود، این است که در بیشتر سندهایی که مفهوم "sat" در هر کدام از گونه‌هایش پدیدار می‌شود، پرداخت ماهانة دگرگونی‌ناپذیری را می‌توان بازشناخت. آن در اصل یک قه آرد ماهانه است (برای نمونه بر PF 1086-1102, 1193) ؛ اما مبلغ می‌تواند به گونة جو هم پرداخت شود (برای نمونه در PF 1103, 1944: 24ff., 28ff; 1948: 65 ff., 67ff.) . پرداخت ماهانة 5/0 نیز بر آن افزوده می‌شود (برای نمونه در PF 1107-1113, 1115-1123) یا فوگان نیز (برای نمونه بر PF 1125-1127, 1131). یکی از سندها نیز از بخش کردن دام‌های خرد سخن می‌گوید (PF 1794)، و حتی 30 کارگر با هم ماهانه یک دام کوچک دریافت می‌کنند. دریافت‌کنندگانش را گروه بزرگی از کارگران می‌‌سازند که از 544 زن درزیگر (?f pa-ša-be) ، 176 کارگری که آگاهی بیش از این درباره‌شان داده نشده و به آب‌میوه‌گیر (GIŠ. GIR. Lg hu-ut-ti-ip)  ساخته می‌شود. دستور داده شدن این دام کوچک برای سه ماه بریده شده است. این مدت زمانی، در پیوند با واژة «ست» (برای نمونه بر PF 1094/95, 1100/01, 1108/9, 1131) فرارو می‌آید، بیش از همه مدت شش ماه است که در سندها آمده (برای نمونه بر PF 1086-1088, 1090, 1092/93, 1096-1099-1102-1107, 1110-1114, 1193) افزون بر این داده‌هایی هم هستند که مدتشان یک ماه است، اما به هر روی مدت زمانی بیش از 6 ماه به هیچ روی یاد نشده است. در برابر اینها، رهنمودهایی هست که نشان می‌دهد کارگران در سال، این پرداختی را که "sat" نام داشته، با فاصلة شش ماه دریافت می‌کرده‌اند. 214 کارگر که در دژی در شیراز کار می‌کرده‌اند «ست» را «تا شش ماه برای سرتاسر سال» (6d. ITU. Lg d. ha-tu-ma h. be-ul kap-pa-ut-tan-na, PF 1105) دریافت داشته‌اند. در برابر آن،‌جیرة فوگان کارگران بر PF 1128-1130 هر کدام برای یک سال است، اما شش ماه پس از آن داده می‌شود. بر PF 1129 حتی نازک‌سنجانه آمده که زمان درزیگر، فوگان خود را در روزهای یکم، سوم، پنجم، هفتم، نهم و یازدهم ماه از سال بیست و دوم (= 500 بیش از میلاد) دریافت می‌دارند. از اینجاست که این برداشت پیدا می‌شود که گویا «ست» به معنای سهمیه‌های استواری بوده، ماهانه یک قه آرد و یا جو و نیم قه می و یا فوگانی که کارگران ساده چه مرد و چه زن، یکسان و برابر دریافت می‌داشته‌اند. شاید با زبانزد «ست» مفهوم «جیره» را می‌رسانند، چون در این صورت، شکل‌های فعلی پدیدار شده را هم برگردان خوبی می‌توان کرد.
«وی ]مرد[ تقسیم کرد، آنان تقسیم کردند»    sa-ti-iš
«وی ]مرد[ تقسیم کرده / آنان تقسیم کرده‌اند»    sa-ti-iš-da
«آن تقسیم شده»    sa-ti-qa, sa-tuk
« (برای آنان) تقسیم شده».    Sa-ti-ib-ba
جیره‌ها تنها برای آدم‌ها نیست، جانوران هم می‌توانند آن را دریافت کنند. اینکه اینها هم جیره‌هایی بیرون از سهمیه‌های راستین بوده، از اینها روشن می‌شود که چنین جانورانی بارها با عنوان «که به چراگاه رانده خواهند شد» (hal-sa-ba)  یا « که مال چراگاهند» (GIŠ. IN. Lg-na،‌ که نیز یعنی آنچه در چراگاه است) یاد می‌شوند. در اینجا سخن می‌تواند سر اسب‌ها بوده باشد (برای نمونه PF 1667, 1687/88 ، 1944: 39ff., 48ff., 52ff., 2064) همچنین دربارة پرندگان در (PF 1725, 1745, 1753) و دربارة دام‌های کوچک در (PF 1714) رهنمودهایی در دست است.
با این جیره‌ها اغلب گونه‌ای دیگر از سهمیة ویژه که "sìp"  نام دارد نیز رو در رو می‌آید. در اینجا هم تا اندازه‌ای می‌توان جیره‌های استوار را بازشناخت، آن هم در بیشتر موردها یک قه برای نیمه‌ای از سال، چنین است که می‌توانیم که 6 قه به عنوان «ست» و یک قه آرد به عنوان "sìp" ، روی هم 7 قه آرد برای هر کارگر، برای این مدت زمانی اعتبار داده شده است (چنین است بر PF 1086/87, 1093, 1100). هر دو جیرة فزایسته با زبانزد sa-ut-ki-me مشخص شده‌اند (PF 1085 ، 1103 ). این به روشنی گونه‌ای از sat- است که با پسوند نوشته شده، ر. ت. هالوک بر این است: "presumably satik (= satuk) + I. me, with metathesis" در آلمانی برای آنکه فرقی میان زبانزد سادة "sat" که «جیره» برگردان شده گذاشته باشیم، می‌توانیم sa-ut-ki-me را «اعتبار» برگردان کنیم.
جیرة "sip" نه در همة‌ سندها بالاست. برای نمونه می‌تواند دو برابر باشد، مانند PF 1098 ، که در آن آمده کارگر ماهانه 30/1 بان دریافتی دارد، بر پایة آن در روی هم سه ماه یک قه، فزایسته می‌گیرد. اگر جیرة فزایسته به گونة kar-ma-zì-iš پرداخت شده باشد (PF 1088, 1089-kar-ma-iz-zì-iš, 1091, 1099) هر پنج کارگر روی هم ماهانه یک قه دریافت داشته‌اند. در اینجا باید سخن هر جایگاهی ویژه برای آرد بوده باشد، چرا که ZÍD. DA. Lg را می‌توان گرم سومری «آرد» شمرد و kar-ma-zí-iš را نیز در ZÍD. DA. Lg خلاصه نمود.
اما گاهی هم کمتر از یک قه به عنوان «سیپ» هزینه شده است. 40 کارگر روی PF 1097 هر کدام ماهانه تنها   قه آرد دریافت می‌نمایند. آنان باز یک قه آرد ماهانه هم جیره می‌گیرند. البته واژة «سیپ» در این پیوند نیامده، به جای آن در پایان لوحه می‌خوابانیم: h. hal-mi hišà-ma hu-el gal da-a-ki šà-ri «جیره ـ دروازه‌ای دیگر در این لوح کوچک مهر شده (از نگاه واژگانی: مهر) دربر گرفته شده است.» واژة «دروازه» در اینجا تصویری است که «کاخ‌ شاه» را می‌رساند و یا جایگاه بالاترین دیوان اداری تخت‌جمشید را به بلافاصله فروتر از شاه بوده، مشخص می‌سازد. پس‌سخن سر جیره‌‌ای است که به گونة فزایسته به فرمان شاه داده می‌شده. این «جیره ـ دروازة دیگر» در اینجا در جایگاهی یاد می‌شود که سند‌های دیگر واژة «سیپ» می‌آید. این برای ما رهنمودی بر این است که در اینجا جستار سر پرداخت ویژة خود شاه است. رو نمودن واژة «یاری» raifiš (ra-a-pi-iš) * که به روشنی پارسی است در جایگاه برابر با «سیپ» به برگردان «یاری (شاهی)» نزدیک می‌باشد.
این «یاری (شاهی)» بارها در پیوند با دیگر مواد طبیعی هم پدیدار می‌شود. البته با سند‌های اندکی که در دست است، دشوار می‌توان گفت که آیا آن پرداختی استوار و دگرگونی‌ناپذیر بوده یا نه. چند لوح از مردانی سخن می‌گویند که یک قه GIŠ. za-li را همچون «جیرة یاری» ماهانه دریافت داشته‌اند (PF 1133-1136). معنای این‌گونة غلات که بسیار پربها بوده تاکنون تاریک مانده است. اما نکتة چشم‌گیر این است که تنها از آنِ مردان است. پانزده پسر نوجوان پارسی که از آنها سخن می‌رود، ماهانه 5% قه می‌ ترش (GIŠ. sa-u-mar, sa-u-ur) را به‌گونة فزایسته از شاه دریافت می‌کنند (PF 1137). یکی از آنان که جایگاه سرپرستی‌شان را داراست، حتی یک قه دریافت می‌کند. 146 کارگر در جایگاهی به نام توکا (tam-qa) هر کدام 5 قه از این می را برای درازای یک سال می‌گیرند (PF 1138). میوه‌ها، بیشتر همچون «یاری شاهی» هزینه می‌شوند، و با این کار پرداخت‌ها بسیار سخت به لرزه در می‌آیند. چهار قه انجیر را باید برای هر یک گردانندة ابنار (kàn-da-ra) همراه 290 مرد، بسیار اندک شمرد (PF 1139). هر کسی از خود می‌پرسد، انجیری تا این اندازه کم، اصلاً چگونه میان آن همه مرد بخش می‌شده؟ اما برخلاف آن، بر PF 1140، 67 کارگر، 10 قه انجیر را ماهانه دریافت می‌دارند. در اینجا به جیرة   بان انجیر ماهانه برای هر کارگر که بر PF 1143 / 44 و 2046 آمده نزدیک می‌شویم. لیکی‌ها و کارگران دامداری هر کدام یک قه انجیر ماهانه دریافت می‌کنند (PF 1141-42). همچون یک قه، ماهانه به 34 کارگر، به شکل nu-ik-du پرداخت می‌شود (PF 1147). چون تنها در همین جا با این محصول طبیعی روبه‌رو می‌شویم. تاکنون روشن نگشته که آن یکی از تولیدات غله‌ای بوده یا گونه‌ای از میوه. شصت نوجوان تراکی 2 بان گردو (GIŠ. kaz-la) ی فزایسته‌ هم ماهانه دریافت می‌کنند؛ پس به هر کدامشان   قه می‌سد (PF 1987). انجیر و گردو بر پایة PF 1146 «یاری‌ شاهی» دانسته و داده می‌شده‌اند. چون آگاهی بیشتری در دست نیست، نمی‌توان گفت که هر فردی چه اندازه از آنها را دریافت می‌کرده است.
از دریافت کنندگان این «جیره‌های ویژه» یعنی «سهمیه‌ها» و «یاری‌های شاهی» چندان چیزی افزون‌تر نمی‌دانیم. آنها کارگر (kur-taš) نامیده می‌شوند، گهگاه هم کارگران شاه (برای نمونه روی PF 1092, 1127) نام می‌گیرند؛ گاهی هم آنها را کمر بسته برای خدمت به شهبانو رته‌بامه (PF 1098, 1109) می‌بینیم. بارها آنها کارگران بیگانه‌اند، برای نمونه لیکی‌ها (PF 1141 / 42, 1100)، تراکی‌ها (PF 1085, 1091, 1126, 1989)، کری‌ها (PF 1123) و سغدی‌ها (PF 1132). کارگرانی که با واژة har-ri-nu-ip مشخص می‌شوند، باید کاری ویژه داشته بوده باشند، چون بیشتر‌شان زن هستند (PF 1086-1088, 1091, 1125, 1193) ، دربارة زنان pa-šà-be نیز چنین است، آنها باید درزیگر بوده باشند. (PF 1080-1091-1128 / 29, 1794). نیز گنج‌بانان (PF 1120)، کارگران دژ (PF 1105)، کارگران آب‌میوه (GIŠ. GIR. lg hu-ut-ti-ip-PF 1794)، و رن‌گرزان ساختمانی (PF 1110 / 11 ـ‌‌ ? hh. kar-su-ip) هم نام برده می‌شوند. یک بار هم سخن از 390، f. ab-ba-uk-qa-na-ip می‌رود (PF 1944). اینکه این زن‌ها انجام چه کاری را بر دوش داشته‌اند، همچنان تاریک مانده. اما روی هم رفته روشن است که این جیره‌های ویژه برای آن دسته از گروه‌های اشخاص بوده که گذشته‌ از این جیره‌ها، سهمیة اندکی را دریافت می‌داشته‌اند.
اعتبارهایی به کارمندان پرداخت‌ شده که ki-ti-kaš-be / ti-ti-ya-kaš-be (PF 1125 /, 1088 / 89, 1091, 1193) یا ti-ud-da hu-ut-ti-ra در صورت مفرد، و ti-ud-da hu-ut-ti-ip / hu-ut-ti-ib-ba در صورت جمع نام دارد (PF 1092, 1110 / 1794). و هینتس ti-ti-kaš-be را به واژة پارسی‌ باستان didiyaka* برگر‌دانده و آن را «بالابین، کنترل‌چی» برگردان کرده است. اما وی ti-ud-da hu-ut-ti-ra را آمیخته‌ای پارسی ـ ایلامی می‌بیند که با
 *diδakara- برابر است و آن را «استاد بنا» برگردان نموده. بررسی لوح‌ها نشان‌ می‌دهد که این هر دو واژه، همسان هم، کارمندی را مشخص می‌کنند که پاسخگویی تقسیم جیره‌های ویژه را بر دوش داشته و هر دو تنها در پیوند با همین. جستار رو‌دررو می‌شوند. از این روی می‌توان گمان کرد که این هر دو واژه یک پیشه را می‌رسانند و بخش نخست آنها did- یا tit- همراه هم است. از اینجاست که به برگردان «استاد بنا» می‌رسیم. اگر بخواهیم سرِ did iyaka* «بالابین» بمانیم هم ti-ud-da hu-ut-ti-ra «بالابینی ـ کننده» معنی‌ خواهد داد.
در برخی مورد‌ها این «بالابین‌ها» به تأمین زنان نوزا نیز می‌پردازند و به آنها جیرة ویرة تعیین شدة غلات (PF 1222, 1236) و می (PF 1214, 1953) می‌دهند. در دو بنچاک، بالا‌بینان سهمیه‌های زنان زائو را می‌دهند و این بهتر از zí-za-el (-me) نمایان است (PF 1215 / 16). پس ما در اینجا باز بنچاک‌ را می‌یابیم که از گونه‌ای جیرة ویژه سخن می‌گوید. از اینجا که بگذریم، این تنها در یک نبچاک دیگر آمده (PF 1200). در آن، زنان درزیگری که si-ut-ma-mu-ba نامیده می‌شوند، می را به عنوان zí-za-el (ma) دریافت می‌کنند. زنان زائو یا کارگرانی که si-ut-ma-ip (نیز si-ud-du-ma) نامیده می‌شوند، چنین جیرة ویژه‌ای را دریافت می‌کنند، در همة مورد‌‌های دیگر qa-ma-kaš (نیز qa-ma-qa-iš، qa-ma-ak-kaš، qa-ma-qa، qa-ma-qa-um، qa-ma-ik-qa، qa-ma-ak-ku و qa-man-kaš) نام داده شده‌اند. و. هینتس در اینجا واژة پارسی باستان kāmaka را دیده و آن را «خوراک دلخواه» برگردان کرده. مفهوم ایلامی برابر آن باید zì-za-el (-ma) باشد.
اکنون باید پرسید دریافت کنندگان این «خوراک‌های دلخوا» چه کسانی بوده‌اند؟ یکی از چیز‌هایی که می‌دانیم همان است که هم اینک یاد کردیم، یعنی زنانی که تازه زاییده بوده‌اند. آنها جیرة استواری از «خوراک دلخواه» را دریافت می‌کنند که به پسر یا دختر بودن کودکشان بستگی دارد. اگر زنی دختر زاییده باشد، دو بان جو دریافت می‌کند (برای نمونه در PF 1223 / 24, 1228) و نیز یک کوزه می (برای نمونه در PF 1212). برای نوزاد دختر، این پرداخت‌ها به نسیم می‌رسند، یعنی به یک بان جو (برای نمونه در PF 1223 / 24) و نیز نیم کوزه می یا فوگان (برای نمونه در PF 1212 / 1217) گویا زنان زائو (f. ra-ti-ip) این پرداخت‌ها را برای روی هم پنج ماه دریافت می‌داشته‌اند (برای نمونه بنگرید به PF 1223, 1944: 32 ff). کهگاه به جای پرداخت جو، تا اندازه‌ای گونه‌ای دیگر از غلات جای آن را پر می‌کند؛ چنین است که در PF 1232 با گندم (? ŠE. GIG. Lg) و جو (? mi-ut-ti) ]با هم[ روبه‌رو می‌شویم.
در دنباله باید یادآور شد که اغلب کارگرانی که با مفهوم za-mi-ip (نیز za-u-mi-ip) شخصیت روشن‌تری می‌یابند، به عنوان دریافت کنندگان «خوراک دلخواه» نام برده می‌شوند. معمولاً این را رهنمودی بر بسنده بودن آن دانسته‌اند، گهگاه داده‌ها دامنة بزرگ‌تری دارند؛ برای نمونه می‌بینیم که har-ri-nu-ip کارگران زن (PF 1153, 1165)، درزیگران زن (f. pa-šà-be-PF 1165)، مردانی که hal-la‌گر نام می‌گیرند (PF 1533) و نیز سغدی‌ها (PF 1629) می‌توانند این ویژگی‌ را دارا باشند. و هینتس این زبانزد را با za-u-mi-in که در سنگ نبشته‌های هخامنشی بسیار آمده و کم و بیش «تلاش مهر‌آمیز، کار» معنی می‌دهد، یکسان دانسته. ر. ت. هالوک هم به چنین برداشتی پیوسته و برگردان "exerters" پیشنهاد می‌کند. به هر روی روشن است که کارگرانی که چنین ویژه می‌گردند، یا باید بسیار سخت کار می‌کرده بوده باشند، یا تلاشی بیرون از عادت ورزیده بوده باشند. از این روی آنان هم به مانند زنان زائو، پاداشی ویژه را به گونة «خوراک دلخواه» دریافت می‌کرده‌اند. اینکه به هر روی، این سهمیه‌ای فوق‌العاده بوده، از این نکتة بنیادین روشن می‌شود که کارگرانی که za-mi-ip نام گرفته‌اند، تنها در پیوند با جیره‌های ویژه پدیدار‌ می‌گردند. همچنین نمی‌توان گفت که این «پاداش‌ها» اندازة معینی داشته‌اند، روشن است که هر کدام از آنها بر پایة کار انجام شده، به اندازه‌ای ویژه خود پرداخت می‌گشته‌اند. برای نمونه گروهی از 129 «کارگر کار سنگین» روی هم 53 بان از گونه‌ای از غلات دریافت می‌کند (GIŠ. tar-mu-PF 1058) می‌توان انگاشت که این مبلغ، برای همة سال پرداخت شده، چون روی لوح تنها سال آمده، و آگاهی از ماه در آن نیست. پس برای هر کدام از آنها سهمیة ماهانه‌ای کم و بیش برابر با 3/1 لیتر (34% قه) می‌افتد. همین گروه‌ کارگری در سال گذشته و سال پیش از آن هم از دست همان کارمند، من‌چکه‌ Mançaka (Man-ša-qa, Man-šà-ak-qa) همین جیرة ویژة غله را گرفته است (PF 1609 / 10) اما 30 مرد بر PF 1576 هر کدام یک قه در ماه دریافت داشته‌اند. بر بیشتر این بنچاک‌ها نیامده که سخن‌سر چند کارگر است. در کنار غله و جو، آرد (PF 1192, 1604)، جوی برشته (? ŠE. SA. A. lg-PF 1604) و مالت (? ha-ma-ra-PF 1179) نیز به چشم می‌خورد که به کارگرانی za-mi-ip نام گرفته‌اند، داده شده. می و فوگان نیز تأمین می‌گردد (PF 1165، 1533، 1612، 1615-1617، 1619، 1623، 1626، 1628 / 29) خرما و بادام (? GIŠ. ha-su-ur) هم همچون خوراک فزایسته داده می‌شوند.
کارمندی به نام رتخشره Rtaxšara (Ir-taš-ra, Ir-da-ak-šà-ra) که شصت کوزه می به «کارگران سنگین کار» داده (PF 1612)، معمولاً با همین کاروکرد دیده می‌شوند. وی همچنین زنان زائو و f. ab-ba-uk-qa-iš-be را با جو که عنوان «خوراک دلخواه» را دارد تأمین می‌نماید (PF 1223). این بُنچاک یگانه، یک جای دیگر هم ثبت شده، در صورت‌حساب بزرگ PF 1944 . در آنجا بی‌درنگ آورده شده که «کارگران سنگین‌کار» از رتخشره «خوراک دلخواه» دریافت کرده‌اند. f. ab-ba-uk-qa-iš-be تنها بر بنچاک یگانه یاد شده و در صورت‌حساب کلی تنها za-mi-ip نوشته گشته، اما در هر دو 5 بان جو همچون qa-ma-kaš ثبت گریده، این پرسش پیش می‌آید که آیا این ab-bu-uk-qa-iš-be برابر پارسی باستان واژة ایلامی za-mi-ip نیست؟
یک گروه دیگر از کسانی که «خوراک دلخواه» دریافت کرده‌اند با واژگان si-ut-ma-ip (si-ut-ma-ib-ba ، si-ut-ma-um-ba، zí-ut-ma-ip،si-ud-du-ma-ip) مشخص گشته‌اند. آنها در اصل، تنها کارگر (kur-ta&scaro

/ 1 نظر / 36 بازدید
احمدجعفری لمراسکی

سلام شاعر گرامی وهنرمند محترم ضمن عرض ادب واحترام به محضر مبارک شما از جنابعالی دعوت می گردد به میکرو کلوب لمراسک (روستای ازتوابع استان مازندران ) عضو شده وما را قابل بدونید هر چند شما شهری ها ما روستائیان رو تحویل نمی گیرید اما نیاز است که به عنوان شاعر دیگر کاربرانی که عضو این کلوب هستن از اشعار شما بهرمند گردند به امید موفقیت وسربلندی شما ودیگر عزیزان ما تازه کار هستیم وداریم عضوگیری می کنیم