آدم باید خودشو بوکوشه!

آدم باید خودشو بوکوشه!

(خاطره)


در هامبورگ، شب یکشنبه‌ای به خانۀ یکی از بچه‌ها سر زدم. یکی دیگر هم آنجا بود، یک ایرانی کم‌وبیش هم‌سن ما که خیلی غمگین و افسرده بود. سرش را پایین انداخته بود و مرتب این‌سوی و آن‌سوی تکان می‌داد و افسوس می‌خورد و با لهجۀ غلیظی پشت سر هم تکرار می‌کرد: «آدم باید خودشو بوکوشه!» حرف آخر این جمله رو خیلی می‌کشید.

نفهمیدم چرا! میزبان هم چیزی نگفت. چیزی هم از خود او نپرسیدم، گفتم شاید نخواهد پیش آدمی که برای اولین بار دیده، سفرۀ دلش را باز کند. یک بار سرش را بلند کرد و دید میزبان جلوی پنجره رفته. خانه در طبقۀ دهم بود. میهمان گفت: «علی‌محمدجان! خودتو از همون پنجره بنداز پایین! آدم باید خودشو بوکوشه! علی‌محمدجان خودتو از همون پنجره بنداز پایین، راحت شی!»

باز سرش رو پایین انداخت و با خودش گفت: «می‌گه برو دیسکوی ایرانی! دیسکوی ایرانی مرد تنها رو کی را می‌ده؟ علی‌محمدجان خودتو از همون پنجره بنداز پایین، راحت شی!»

علی‌محمدجان که گویا خوب می‌دانست داستان چیست، هیچ عکس‌العملی نشان نداد. من آخر دیدم مثل این که مزاحمم، بلند شدم و رفتم.

چند روز بعد علی‌محمدجان رو دیدم و گفتم: «خودتو از پنجره ننداختی پایین؟ داستان چی بود؟ این یارو چی می‌گفت؟»

«ولش کن بابا! این احمده! بهش گفتم پیش من میای، این‌قدر حرف منفی نزن، ما خودمون به اندازۀ کافی منفی هستیم، بسِه. ولی وقتی خوشه، با زنشه، هر وقت دعواش می‌شه، و شبای یکشنبه، میاد پیش من!»

«زن هم داره؟»

«نداشت که این‌قدر بدبخت نبود!»

«پس چرا می‌گفت تو خودتو از پنجره بندازی پایین؟ خب مشکلشون چیه؟»

«آخه زنش آلمانیه. شبای یکشنبه بلند می‌شه هفت قلم آرایش می‌کنه، با دوستاش می‌ره دیسکو! به این بدبخت هم می‌گه من آلمانی‌ام، می‌رم دیسکوی آلمانی‌؛ هیچ اشکالی نداره، تو هم ایرانی‌یی، برو دیسکوی ایرانی!»

«راست می‌گن زنای آلمانی فهم همه چی رو دارن ها! ولی چه خنگی‌یه! دیسکوی ایرانی که مردا رو بی همرای مؤنث راه نمی‌دن!»

«چه‌می‌دونه! آلمانی یه دیگه! اینم بهش نمی‌گه آبرویزی نشه! جای دیسکو بلند می‌شه میاد پیش من بدبخت، زانوی غم بغل می‌گیره! زنه فکر می‌کنه این هم آدمه رفته دیسکو! اگه بگه راهش نمی‌‌دن، زنه می‌گه شما دیگه چه ملت عقب‌افتاده‌ای هستین که مرد باید با یه زن بره دیسکو! اصلاً مردی که زن همراهشه، بره دیسکو چی کار کنه؟ چی کارش کنیم؟ هر چی می‌گم از این حرفای منفی پیش من نزن، باز هم هر شب یکشنبه میاد صفحه می‌ذاره صد دفعه می‌گه آدم باید خودشو بوکوشه!»

چند وقت گذشت و شنیدم او هم مانند خیلی از ایرانی‌ها از زنش جدا شده. اما خودش را نکشت! باز هم جای شکرش هست!

*

/ 0 نظر / 40 بازدید