دانشگاه آقای نظری!

دانشگاه آقای نظری!

(خاطره)


در برلین یک آقای نظری هم داشتیم که متخصص جعل مدارک بود. از آن آدم‌های مشهور و مهمور بود. از یک طرف همه او را می‌شناختند و از یک طرف کسی نباید می‌شناخت! از توده‌ای‌های قدیم بود و بیشتر ایرانی‌هایی که می‌خواستند دکتر بشوند، پول زیادی می‌دادند و یک دیپلم ایرانی با معدل بالای 17 از او می‌گرفتند و آغاز به تحصیل در رشتۀ پزشکی یا دندان‌پزشکی می‌کردند. در همان موقع (سال1371) هم بیشترشان درسشان را تمام کرده بودند و در بیمارستانی مشغول کار بودند! مدرک اصل دکتری و مهندسی هم می‌داد و مشهور بود که همۀ دکتر-مهندس‌هایی که از آلمان به ایران می‌روند، فارغ‌التحصیل دانشگاه آقای نظری هستند! می‌گفت شما پول بدهید، کار نداشته باشید، هر کاری بخواهید من برایتان انجام می‌دهم!

یک روز در محفلی نشسته بودیم که یکی از گرگ‌های باران‌دیدۀ برلین درِ گوشم گفت: «ببین من چه جوری حال این یاروهه رو می‌گیرم!» بعد رفت کنار آقای نظری نشست و یک‌باره نه گذاشت و نه برداشت و گفت: «آقای نظری! ببخشیدآ... من می‌خوام سفیر کبیر ایران بشم، اونم فقط در استرالیا. شما یه کاری می‌تونی بکنی؟»

آقای نظری بی آن که دست‌پاچه شود و جواب تندی بدهد، گفت: «چقدر مایه داری داشی؟» جالب‌تر این که همه هم به جای اینکه بخندند، به فکر فرو رفتند!

*

/ 0 نظر / 35 بازدید