در جستجوی دینی گمشده (دین مانی)

 

در جستجوی دینی گم‌شده

 

(دین مانی)

 

کورنلیا رومر

برگرداننده: امیر حسین اکبری شالچی

 

 

 

 

پیش‌سخن کورنلیا رومر بر کتاب «در جستجوی دینی گمشده»

 

من مانی‌ام،

حواری عیسی مسیح

به خواست خدا، پدر راستی،

آن که من از اویم،

 آن که می‌زیود و جاوید می‌ماند،

آن که پیش از همه چیز بوده

و پس از همه چیز خواهد بود.

(دست‌نویس کهن مانی در کُلْن، برگ 66)

 

مانی که در سده‌ی سوم ترسایی در بابل، دینی جهانی را بنیاد گذاشت، خود را چنین شناسا می‌کند. هواخواهان او مانی‌گرا نامیده می‌شدند و خود دین، مانی‌گرایی نام دارد.

دین مانی گم شده است. پیکاری که چند سده در برابر وی و آموزش‌هایش به درازا کشید، کامیاب بود. دین‌های دیگر، که مانی می‌خواست آن‌ها را تکمیل کند، به‌ویژه دین ترسایی، سخت از خود پدافند کردند. دین‌آفرین بابل، در کلیسای آغازین، «بی‌خداترین پس‌مانده‌ی بدی» دانسته می‌شد. آگوستینوس قدیس که پیش از آن که یکی از پیکارگران بزرگ دین مسیح شود، خود هم مانی‌گرا بوده، آموزش‌های مانی را «آفت، و نادرستیِ گمراه‌کننده» نامیده است. مانی پس از آن هم بی‌دین دانسته می‌شد و هواخواهانش پیگرد می‌شدند و نوشته‌هایش سوزانده می‌‌گشت. از این دین که مانند دین مسیح، کتاب‌های مقدسی داشت، تنها سندهای اندکی تا به امروز بر جای مانده است. یکی از نوشته‌های دلکش مانی‌گرایان، کتاب بسیار کوچکی است که امروزه در دانشگاه کلن نگهداری می‌شود. «دست‌نویس کهن مانی در دانشگاه کلن»، داستان زندگی پایه‌گذار این دین را در بر می‌گیرد. خود مانی در این کتاب می‌گوید که چگونه نزد گروهی یهودی-ترسایی بزرگ شده، چگونه با پیشه‌های ویژه‌ای آشنایی پیدا کرده، و چگونه سرِ وظیفه‌ی بزرگ خود دچار دودلی گشته بوده است.

وی ما را در راه شناخت آن چه بر وی پدیدار شده و برادر دوقلوی آسمانی‌اش، و نیز در کوشش‌ بسیاری که در راه پدر روشنایی که بزرگ‌ترین ایزد مانی‌گرایان است، داشته، همراه خود می‌کند. سرانجام همراه وی، در سفر مبلغانه‌اش، راهی آذربایجان و هندوستان می‌شویم.

مانی در چهارم آوریل سال 216 در روستایی نزدیک شهر باستانی تیسفون، نزدیک بغداد امروزی، زاده شده است. زمانی که کمابیش چهار سال داشت، پدرش پاتیکیوس از مادرش دوری گزید و از آن زمان با پسر چهارساله‌اش در میان شویِش‌گران یهودی-ترسایی زندگی کرد. چند گروه دینیِ این زان دست، در باتلاق‌زارهای میان دجله و فرات جایگیر شده بودند. این شویِش‌گران قانون‌های یهودیان را نیز باور داشتند، اما مردم را به سوی عیسی مسیح، و بنیادگذار  گروهشان که اِلخاسایوس نام داشت، نیز فرا می‌خواندند.

گویا زن‌ها نمی‌توانسته‌اند به این گروه دینی مانی و پدرش راه یابند. شویِش‌گران در دل قانون‌های ریاضت‌کشانه‌ی سختی که زناشویی، باده‌نوشی و نان گندم را ممنوع می‌ساخت، پرهیزگارانه می‌زیستند. آنان بر این باور بودند که با شست‌وشوی روزانه نه تنها تن، بلکه درون را نیز باید پاکیزه ساخت. هر چیزی را که می‌خواستند بخورند، نخست باید شست‌وشوی ویژه‌ی دینی می‌داند. خوراک زندگی‌شان را از راه کشت‌وکار در باغ و زمین به دست می‌آوردند.

چنین بود که مانی در محیطی از یک سو یهودی و از دیگرسو ترسایی، پرورش یافت. در دست‌نویس دانشگاه کلن، به گونه‌ای ویژه، روشن می‌گردد که دین ترسایی و شخص عیسی تا چه اندازه بر زندگی مانی و آموزش‌هایش کارگر افتاده‌اند. مانی، انجیل عهد نوین را نیز می‌شناخته و در دست‌نویس کلن از نامه‌ی پولوس نیز گفتاری آورده است. وی زود از قانون‌های شویِش، شانه تهی کرد و بر پایه‌‌ی پدیداریِ برادر دوقلوی آسمانی‌اش رفتار کرد. بریدن از این گروه، خود پیامدِ شکاف افزاینده‌ی اندیشه‌های او، و برداشتش از زندگی بود.

چند سال پس از زاده شدن مانی، پیوندهای سیاسی در کشورش چرخشی سخت خورد. قومی از ایران امروز، «ساسانیان»، در زمانی کوتاه، پهنه‌های هم‌مرز خود را شکست داد و بابل را هم گرفت.اردشیر یکم ساسانی (223/224 تا 241/242 میلادی) و جانشینانش، همه، هم‌آواز هم، در پی شالوده‌‌ریزی فرمانروایی بزرگ پارس‌ها، و نیز زنده کردن دین زرتشت بودند، همان دینی که در فرمانروایی کهن پارس‌ها به درازای چند سده شکوفا بود.  آتش‌گاه‌های این دین کهن ایرانی باید بازسازی می‌شد و آتش‌‌کده‌های تازه‌ای هم باید ساخته می‌گشت. یکی دیگر از ریشه‌های دین مانی که دینی تازه بود هم همین دین زرتشت بود. مانی، زرتشت پیغمبر ایران، و سپس بودا، عیسی مسیح و حواری پولوس را پیشینیان خود دانسته است. این که مانی در آغاز، خود را به روش حواری پولوس، (من مانی‌ام، حواری عیسی مسیح) شناسا می‌کند، کاری‌ست بسیار آگاهانه و دانسته. این دین‌آفرین، در جایی دیگر، خود را همان یاری‌گری می‌داند که یوهانس آمدنش را مژده داده است. مانی در زمینه‌ی ساختار کلیسایش هم به سوی کلیسای ترسایی می‌گراید. خود بر چکادِ این ساختار لایه‌به‌لایه‌ی اسقف‌ها و بلندپایگان کلیسا جای دارد.

پیوند دین او با دین‌های پیشین که از یک سو نزدیکی و از سوی دیگر دوری نسبت به آنها را در بر می‌گیرد، سرانجام به مرگ دینش انجامید. سرانجامِ مانی به دست لایه‌ی پیشوایان دین زرتشت، روشن شد.

مانی پس از بریدن از گروه شویِش‌گران، آغاز به گسترش دین خود کرد. وی مانند عیسی مسیح، بیماران را درمان داد و ناباوران را به دین آورد. فرمانرایان ساسانی، نخست او را نواختند، آری، شاپور یکم حتی از فراخوان دینی او پشتیبانی هم کرد. خود پایه‌گذار دین، کتابی پاک را که دربرگیرنده‌ی باورهای بنیادین مانی‌گرایی بود، به وی پیش‌کش کرد. اما پیشوایان دین زرتشت در دل دستگاه فرمانروایی، همواره بیشتر و بیشتر به میدان درآمدند. سرانجام، مانی در روزگار بهرام یکم به زندان انداخته شد، و گردن و بازوان و پاهایش زنجیر گشت. وی در سال 276 در همان جا درگذشت.

بسیاری از رویدادهای زندگی وی، در دست‌نویس کلن بازگو می‌شود، آن هم از زبان خودش. مانی بیش از 1700 سال پیش این سخنان را گفته و سپس از آن‌ها رونویسی شده است. وی هشیارانه کوشیده تا گفتارهایش از میان نروند، زیرا نمی‌خواسته، سر این که به‌راستی چه گفته، جنجال پدید آید.

جنجال‌های فراوانی که سر سخنان عیسی مسیح راه افتاده، برای وی هشداری سخت بوده است.دین مانی را باید [از نگاه خود مانی] در ده چیز از مسیحیت، دین بودا و دین زرتشت بهتر دانست. مانی آگاهانه می‌گوید: «دین‌های پیشین، خود را تنها در یک سرزمین یا به یک زبان کرانمند ساختند. اما دین من در هر سرزمینی و در هر زبانی شناخته شده و در دورترین سرزمین‌ها آموزانیده شده است. دین من با کتاب‌ها و آموزگاران زنده، اسقف‌ها، برگزیدگان و نیوشاها و از راه خرد و دست‌‌آوردهایش، تا فرجام جهان پابرجا خواهد ماند.»

 

دین جهانی مانی    

برخی از این سخنان، درست درآمده است. دین مانی، جهانی شد. هواخواهان آن در سه قاره‌ی جهان زندگی می‌کردند. مردمان سراسر منطقه‌ی دریای میانه، از شمال آفریقا تا اسپانیا و آسیای کوچک، «پدر روشنایی» بالاترین خدای مانی‌گرایی را می‌پرستیدند. پرستش‌گاه‌های مانی‌گرایان در سرزمین روم و در ایران سر از خاک برآوردند، و سرانجام هنگامی که این دین از این دو سرزمین‌ رانده شد، در راه ابریشم پدیدار شدند. مانی در چین، تا پایان سده‌ی هفدهم، هنوز هم هواخواهانی داشته است. در آن هنگام از مرگ این دین در منطقه‌ی دریای میانه، روزگاری دراز گذشته بود. مسیحیت که در سده‌ی چهارم، دین رسمی شده بود، سخت از مانی‌گرایی می‌ترسید. کلیسای کاتولیک از ترس مانی‌گرایان که بخت یارشان شده بود، خواستار ظهور عیسی مسیح شدند و تعمید این ناگوارترین بی‌دینان را نپذیرفتند.

«مانی‌گرا» سرانجام نام هر گونه آدم بی‌دینی شد، و هنگامی که دگراندیشی، گروشی به مانی نداشت هم در باره‌اش به کار می‌رفت. قیصرهای روم که در سده‌ی سوم، هم‌زمان هم با مانی‌گرایی و هم با مسیحیت پیکار می‌کردند، در این زمان ترسا شدند و از نبرد با دین مانی پشتیبانی نمودند. هر کس مانی‌گرا دانسته می‌شد، وادار به کار در کان سنگ می‌گشت و دستمزدش به زور از او گرفته می‌شد.

اما پیام مانی از میان نرفت. چنگال گروه‌های مانی‌گرا از راه برکه‌ی سریم در شمال خاوری دشت تاکلا-ماکان، به همه‌ی راه ابریشم می‌رسید. مانی‌گرایی، مسیحیت، و دین بودا در آبادزارِ تورفان و پیرامونش با هم درساختند و گل کردند. دین مانی در سده‌ی هشتم، دین رسمی قلمرو کوچک اویغورها در شمال راه ابریشم گردید. تازه در سده‌ی سیزدهم بود که توفان مغول، ریشه‌های شکوفاییِ مانی‌گرایی را در شمال چین را برآورد و با خود برد.

واپسین جاپاهای این دین، از سده‌ی هفدهم هستند. یک نوشته‌ی روی پوست، و یک سنگ گور ایستاده در یکی از جای‌های مقدس بودایی در استان فوکین چین در کنار بیابان خاوری چین بازیافته شده است. این یافته‌ها نشان می‌دهد که پرسشتش‌گاه‌های بودایی امروز، پیش از این، از آنِ مانی‌گرایان بوده است.

آن چه در چین پیدا شده، واپسین بُنچاک دینی جهانی است که فرومرده و فراموش شده است.

 

دینی جهانی، بازیافته می‌شود

اگر نخواهیم بگوییم همه، دست‌کم باید بگوییم تنها شمار اندکی از پژوهشگران تا آغاز این سده [سده‌ی بیستم] به مانی‌گرایی دلبستگی نشان داده‌اند. از آموزش‌های مانی، تنها سه چیز دانسته شده بود. البته کم‌وبیش همه‌ی داستان‌ها از دیدگاه منفی پدران کلیسا سرچشمه می‌گرفت. آنان در تاخت‌های تندوتیز خود همواره می‌کوشیدند، برای «بلای مانی» برچسپی تازه بیابند تا این دین هم‌چشم را بدنام و رسوا سازند. دومین سرچشمه‌ی بررسی مانی‌گرایی، نوشته‌های فرهنگ‌نامه‌نویسان عرب بود. در زمان آنان، یعنی سده‌های نهم تا دهم، هنوز هم گروه‌های کوچکی از مانی‌گرایان در سرزمین دوم هستی داشته‌اند. اما چون این سرچشمه‌های پژوهشی از نگاه زمانی، بسیار از روزگار بنیادگذاری دورند، برخی چیزها همچنان تاریک می‌ماند. چنین پنداشته می‌شد که نوشته‌های اصل مانی‌گرایان، سربه‌سر از میان رفته است. ما در باره‌ی خود پایه‌گذار این دین، چیز چندانی نمی‌دانستیم.

از آغاز این سده [بیستم]، دگرگونی ویژه‌ای پیدا شد. متن‌های اصل مانی‌گرایان، در پی کاوش‌های آلمانی‌ها در شمال راه ابریشم، سر از خاک بیرون آورد. نوشته‌هایی که مانی‌گرایان دست‌به‌دست می‌گرداندند، ناگهان در دل شهرهایی که با خاک یکسان شده بود، سالم پیدا شد. نوشته‌ها از سرودهای مانی‌گرایان، نیایش‌ها، بنیادهای باورها، و توبه‌نامه‌ها به زبان‌های گوناگون ایرانی، و زبان اویغورها که مانی‌گرایی کمابیش صد سال، دین رسمی قلمروشان بود، ساخته می‌گشت.

متن‌ها روی پوست و بسیار باریک نوشته شده و برخی نگاره‌هایی بسیار بسیار زیبا داشتند. نگاره‌های بازماند‌ه بر دیوارهای پرستشگاه‌های مانی‌گرایان، نگاره‌ای از «سرورْمانی» را در میان انبوه هواخواهانش، به ما نشان می‌دهند.

ریگ‌زار مصر در دهه‌ی سوم [ ِسده‌ی بیستم]، کتابی سنگین از جنس پاپیروس و به زبان قبطی را در دسترس ما نهاد. این کتاب دربرگیرنده‌ی سرودها و موعظه‌های یک انجمن مانی‌گرا است که در سده‌ی  پنجم ترسایی نوشته شده است. مانی‌گرایی که می‌خواست، گفتار خود مانی، پایه‌گذار دست را بخواند، هم می‌توانست از کتاب «کِفالایا» (بنیادهای باورهای ریشه‌ای) بهره گیرد.

دست‌نویس کهن مانی از دهه‌ی ششم [سده‌ی بیستم] شناخته شده است. ما با این کتاب بسیار کوچک به آگاهی‌های تازه‌ای در زمینه‌ی ریشه‌های دینی مانی دست یافته‌ایم و نخستین بار، توانسته‌ایم با بنیادگذار دین، پیوندی نزدیک بیابیم.

آموزش‌های مانی با یافته‌های گوناگون این سده، بهتر و بیشتر دریافته می‌شود. جهان به آن گونه‌ای که مانی می‌دید، هم‌اینک در برابر دیدگان ما ایستاده است.

 

جهان، آمیزه‌ای از روشنایی و تاریکی

مانی می‌گوید آدمی به جهانی فرو انداخته شده که در آن روشنایی و تاریکی به گونه‌ای غیرروحی با هم‌دیگر  درآمیخته‌اند. عرفان (= شناخت) ِ روزگاری که آدمی در این جهان دارد، به رهایی او می‌انجامد. مانی چنین چیزی را می‌آموزد، دین مانی، دینی عرفانی است. عرفان از آنِ کسی است که اندیشه داشته باشد. آدمی بر پایه‌ی شناخت خویشتن و با بهره‌مندی از عرفان در این جهان به کار و کنش می‌پردازد. مانی هنگامی که در میان شویِش‌گران بزرگ می‌شد، در باره‌ی این عرفان بر این باور بود که روزانه خود را شویش دادن، هیچ سودی ندارد: «آن پاکی که نوشته شده، پاکی عرفانی است، یعنی جداسازی روشنایی از تاریکی، جداسازی مرگ از زندگی، و جداسازی آب زنده از خشکی.» (از متن دست‌نویس کلن)

مانی‌گرایان سر این که وی چگونه به این برآیند رسیده که جهان آمیخته‌ی روشنایی و تاریکی است، داستان‌های درازی را باز می‌گفتند که آگوستینوس قدیس همه را به باد خنده می‌گرفت!

مانی این داستان را در کتابی که خود نگاره‌هایش را کشیده بود، نمایش داده بود. بدبختانه این نگاره‌ها هم هم‌اکنون در دست نیست. اما داستان دورودراز پیدایش جهان، خود پیامد نگاره‌هایی است که افسانه شده بوده‌اند. این‌ها نگاره‌هایی از جنگ، شکست، از پای درآمدن و رهایی هستند.

نخست، یک «سرزمین روشنایی» بود و یک «سرزمین تاریکی». در سرزمین روشنایی، پدرِ کلانی فرمان می‌راند که پدر روشنایی نیز  نامیده می‌شد. در سرزمین تاریکی، امیر تاریکی زندگی می‌کرد. سرزمین روشنایی از روشنی و شکوه می‌درخشید. در آن‌جا همه چیز با سامانی شاداب، گل می‌داد و پیش می‌رفت. در ناهمسازی با آن، در سرزمین تاریکی، همه چیز رو به سوی پایین می‌رفت. دود همه‌ی بالای این سرزمین را گرفته بود. روزی امیر تاریکی با رشک بسیار به سرزمین روشنایی نگریست و آهنگِ از خود کردنِ آن را کرد. سرزمین روشنایی در تنگنا ماند. پدر روشنایی برای پدافند، «مادر زندگی» را از خود برون آخت و باز از مادر زندگی، «آدم آغازین» برآمد. چنین شد که با پدر و مادر و پسر، سه‌گانگی آغازین خانواده‌ی خدایی پدیدار گشت.

آدم آغازین خود را برای نبردی که در آن «روان زنده» را پوشیده بود، آماده ساخت. روان زنده از پاره‌های روشنایی سرزمین روشنایی ساخته می‌شد. همراه آن، پنج نخستینه‌ی نیکِ سرزمین روشنایی، یعنی هوا، آتش، باد، آب و روشنایی نیز هم‌زمان و یکسان آفریده شدند. آدم آغازین، اینچنین آماده‌ و برخوردار از زیرساخت‌های زندگی، به جنگ رفت. دیوهای  سرزمین تاریکی آن چه را که مایه‌ی آمادگی وی شده بود، یعنی روان زنده را خوردند. آنان هم‌اکنون، آمیخته‌ای از روشنایی و تاریکی‌اند. تنها آماج همه‌ی آنچه که از آن زمان تاکنون روی داده، این بوده که روشنایی و تاریکی از هم جدا گردند و حتی این دو بنیاد همیشه از هم جدا بمانند. پس از آن دیگر، تاخت سرزمین تاریکی به سرزمین روشنایی، شدنی نخواهد بود. پیروزی بر تاریکی از آغاز روشن است، زیرا این دو بنیاد به‌هیچ‌روی هم‌ارزش نیستند.

پدر روشنایی در آغاز می‌خواست آدم نخستین را رهایی دهد. روان زنده به آدم آغازین که در خواب ژرفی بود، نزدیک شد و او را آواز داد. آدم نخستین بیدار گشت و بازدانست که کیست و از کجاست. به روان زنده پاسخ داد. سپس رهایی یافته به سرزمین روشنایی برگشت.

این همان چیزی است که رهایی هر آدمی بر پایه‌اش انجام می‌پذیرد. گرچند آدمی در ناآگاهی که در اینجا با خواب نشان داد

/ 0 نظر / 20 بازدید