عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

آقا شما چرا به همسرتون ابراز علاقه نمی کنین؟ (طنز)

آقا شما چرا به همسرتون ابراز علاقه نمی‌کنین؟

 

(طنز)

 

 

امیر حسین اکبری شالچی

 

 

یک روز این بندۀ سراپاتقصیر به یک خانم ایرانی گفتم چرا شوهرش را طلاق داده. گفت: «چون هیچ وقت نگفت منو دوست داره. با همۀ کارهایی که می‌کرد این را به من نشون می‌داد، اما نمی‌تونست به زبان بیاره. همه کار برام می‌کرد و هر چی می‌خواستم برام تهیه می‌کرد، اما انگار زبونش لال بود.» هر چه گفتم: «وقتی کسی چیزی را در عمل ثابت می‌کند، دیگر چرا باید به زبان بیاورد» یا: «حرف زدن آسان است، عمل سخت است، حرف فقط باد هواست» به خرجش نرفت که نرفت. از آنجایی که این معضل یکی از ریشه‌های طلاق در جامعۀ ماست، برای ریشه‌یابی این مسئله با چند آقا مصاحبه کردیم تا ببینیم راستی چرا مردهای ایرانی در این یک فقره این‌قدر بی‌بخارند. این نتیجۀ مصاحبۀ ما با چند آقای ایرانی است. جالب این است که بر خلاف تصور ما، همۀ مردها می‌گویند همسرشان را دوست دارند و حداقل یک بار سعی کرده‌اند، چنین احساسی را با خانم خود در میان بگذارند. ضمناً در این کار تحقیقی خیلی کوشش شده از همه جور آدم و هر سنی و هر شغلی پرسش شود. زیباییِ دیگر این کار تحقیقی در این است که محقق نه زن است نه مرد. زن نبودنش معلوم است چون از مردها دفاع کرده، مرد هم نیست چون هنوز داماد نشده و البته با این تحقیقات چپ‌اندرقیچی شاید هیچ وقت هم نشود. لیکن این باعث شده بی‌طرفی محققانه را رعایت کند و نه طرف زن را بگیرد و نه طرف مرد را. سوالی که از همۀ آقایان شده، این بوده: «آقا شما چرا به همسرتون نمی‌گین دوستش دارین؟» اینک مبحث شیرین جواب‌ها:

 

همسایه‌های بالایی و پایینی و دست راستی و دست چپی و جلویی و عقبی:

آقا ما یه بار به زنمون گفتیم دوستش داریم گفت: «پس همین فردا می‌ریم محضر، این خونه رو به اسمم می‌کنی!»

استاد دانشگاه:

من یه بار به خانوم گفتم دوستش دارم. گفت: «اگه منو دوست داشتی، عروس عمه‌مو استاد دانشگاه می‌کردی.» گفتم: «آخه اون که 6 بار کنکور داد، ردّ شد.» البته من از اول توجه داشتم که با خانمی ازدواج کنم که اهل تفکر باشه. خانمم خیلی به تفکر فرو رفت و گفت: «حالا استاد دانشگا نه، حداقل می‌تونستی اسمشو در هیأت علمی دانشگا بنویسی که.» از اون موقع دیگه نگفتم خانومو دوست دارم. چون به نوعی درست می‌گفت! هوای خونه خیلی بد شد. ولی فهمیدم چی کار کنم. چون همیشه هر چی سر کلاس به دانشجوها می‌گفتم، تا ظهر خونه می‌رسیدم، خانوم می‌گفت: «این چه حرفی بود امروز سر کلاس زدی؟» من هم تو کلاس گفتم به خانومم خیلی علاقه دارم. ظهر که خونه رفتم، کلی تحویلم گرفت. اصلاً ابراز علاقه به خانم‌های ایرانی حتماً باید غیرمستقیم باشه. حالا بعضی این دانشجوها با خونۀ ما چه... اونو دیگه من نمی‌دونم.

برادر افغانی:

این لوس‌بازی‌ها مال اروپایی‌هاست! ما اگه بخوایم ثابت کنیم زنمونو دوست داریم، یه فَس کتکش می‌زنیم. این جوری زن می‌فهمه که ما نسبت به اون بی‌تفاوت نیستیم. متلی داریم که می‌گه: «زن را بزن، اگه مُرد یک زن، اگه نمرد دیگر زن!» که یعنی: زنتو بزن، اگه مرد که هیچی، اگه نمرد یه بار دیگه بزن تا حتماً بمیره! برای همینه که در تاریخ افغانستان هیچ وقت هیچ زن افغان طلاق نخواسته. چون می‌دونه اگه طلاق بگیره باید به جای شوهر از پدر و برادر و بقال سر کوچه کتک بخوره.

بچه‌تهرون: ببین این سوسول‌‌بازی‌ها مال دورۀ نامزدی‌یه. یه چیزایی هست که باید تو زندگی بهش دقت کنی. آدم به زنش که همچین چیزی نمی‌گه، روش وا می‌شه. حالا اگه نامزد بودی، خواستی مخ بزنی فرق داره. ولی بیخودی نباید سوتی بدی.

مسافرکش: آخه جنبه ندارن که داشی. حاجیت یه بار به مادر بچه‌ها گفتم دوستش دارم. مادر بچه‌ها یِهویی شکل جن شد و گفت: «پس از فردا مسافر زن سوار نمی‌کنی!» من هم دیگه همچین شکری نخوردم تا حالا.

دبیر روان‌شناسی:

ما خودمون توپچی هستیم، پیش ما ترقه درنکنین! من خانومم معلم ریاضیه. یه روز بهش همینو که شما می‌گین گفتم. گفت: «قربون عمه‌ت بری! خرس گندۀ نُنُر!»

آدم عاقل:

من هم یه بار ده، پونزده سال پیش به خانومم همینو گفتم. البته زوری. اول خودش گیر داد. گفت: «تو منو خیلی دوست داری؟» من که می‌دونستم آخر داستان چیه، گفتم: «نه!» گفت: «نه، تو منو دوست داری. از قیافه‌ت معلومه!» «آخه از قیافم چه جوری معلومه؟» «تا کی می‌خوای به خودت دروغ بگی...» خلاصه اینقدر گفت و گفت که آخرش گفتم: «آره بابا! دوستت دارم.» خانوم گفت: «پس دو تا تراول چک نیم‌میلیونی بده بینم!» « اِ... واسه چی بدم؟» «تو وقتی یکی رو دوست داری، نباید بگی واسه چی. باید خواهرتو مادرتو بیاری پیش پاش براش سرببری!» «آخه خانم، نمی‌شه که!» «چرا نمی‌شه؟ مجنون واسه لیلی این کارو کرد، تو هم بکن!»

بی‌پول:

یه بار همین غلطو کردم. زنم گفت: «آخه دوست داشتن تو به چه دردی می‌خوره! می‌خوای دوست داشته باش، می‌خوای نداشته باش!» قرار گذاشتیم تا وقتی بانک نزدم، همچین چیزی بهش نگم.

آقای لیسانسه:

اولاً که من زنم هم لیسانس داره. دوماً که یه روز مادرم بهم گفت چرا به زنم ابراز علاقه نمی‌کنم. می‌گفت من زن‌ها رو می‌شناسم، باید لیلی به لالاشون بذاری تا برات ادا درنیارن. ضمناً مادرم هم لیسانس جانورشناسی داره. خلاصه یگ‌عالمه تمرین کردم و به مغزم فشار آوردم و به زنم همونی رو که نباید می‌گفتم گفتم. یک‌دفعه اسبابشو بست و رفت خونۀ باباش! بعد از اونجا زنگ زد گفت: «حالا اگه منو دوست داری، بیا منت‌کشی!»

زندانی:

ول کن آقا، دست رو دلم نذار! یه بار گفتم برِ هفت پشتم بسه! یه شب یه فیلم آمریکایی دیدیم، رو روحیه‌م اثر کرد. یه دفعه جنّی شدم و همینو به زنم گفتم. هنوز حرفم تموم نشده بود که خانوم هوایی شد و گفت: «اگه منو دوست داری، مهریه‌مو همین الان بده!» خلاصه چه درد سرتون بدم که الآن سه ماهه واسه همین تو زندونم!

 

برای رعایت عدالت در آینده با خانم‌های این آقایان مصاحبه خواهیم کرد.