عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

نمونۀ واژه های لهجه کابل/لغات محلی/زبان دری کابل/KABULER DIALEKT

این بخش حرف پ کتاب «فرهنگ پارسی کابل» است که ویژۀ واژگان و زبانزدهای معمول در پایتخت افغانستان می‌باشد.

این کتاب کم‌وبیش 400برگی آمادۀ سپرده شدن به ناشری شیرپاک‌خورده است!

 


پا (ی کسی) بَه سَرَک دَراز شدن: پای کسی به کوچه باز شدن، کوچه‌گرد شدن (کنایه)

پا (ی کسی) پیش نرفتن: دل و حال اقدام به کاری را نداشتن

پا کسی) خشک شدن: دیگر توان راه رفتن نداشتن (کنایه)

پا (ی کسی) دَ خینَه بودن: پای کسی در حنا بودن، کنایه از توان یا امکان راه رفتن نداشتن (کنایه)

پا (ی کسی) در کاری لنگیدن: در انجام کاری سستی نمودن

پا ماندن: به درون خانه گام گذاشتن (دهخـ ماندن)

پائوکَه: ربع، چارک

پائین pā ́īn //: پایین

پابوس ( ِکسی) بودن: بسیار به کسی ارج نهادن (کنایه)

پاپوش: کفش ( دهخـ)

پاپیّت / /pāp-iyat: پاپ‌گرایی، باور بسیار به پاپ داشتن

پاچا/ پاچاه: پادشاه

پاچاگَردِشی: پادشاه‌گردشی: کودتا

پاچَه‌های خود را بَرزدن: اقدام نمودن (دهخـ برزدن)

پاداشت: پاداش، جزا ( دهخـ)

پادْشا: پادِشاه|| شخص اول کشور

پادشاه زنده‌خوش بودن: الکی‌خوش بودن (کنایه)

پادشاهِ سرِ خود: کسی که به خواست و میل خود زندگی می‌کند (کنایه).

پادشاهی کَدَن: در رفاه و آسایش به سر بردن (کنایه)

پادَه: گلّه ( دهخـ)

پادَه‌وان: شبان (دهخـ پاده‌بان)

پارِ دریا: آن‌سوی رود|| فرارود، ماوراء‌النهر (گیتاشناسی)

پارازیت: انگل (پزشکی/ انگلـ: parasite)

پاراگوی: پاراگوئه (کشور/ انگلـ: Paraguay)

پارت: حزب (انگلـ: party)

پارتْنَر: پارتنِر (انگلـ: partner)

پارچَه پارچَه کَدَن (کسی را): کسی را بسیار پریشان ساختن

پارچَه/ پارچِه: قطعه، پاره‌ای از هر چیز ( دهخـ/ پهلـ: pārak)|| کارنامۀ تحصیلی|| قطعه (شعر/ موسیقی)|| برگۀ آزمون

پارچَه‌آهنگ / /pār-ča-ā-hang: قطعه‌آهنگ

پارچَه‌پارچَه: تکه‌تکه ( دهخـ)

پارچَه‌شعر: قطعه‌شعر

پارچَه‌نوشتَه: پلاکارد

پارچَۀ تمثیلی: میان‌پرده، نمایشنامۀ کوتاه

پاردَم: زین ( دهخـ)

پارسالَه: پارسالی، مربوط به سال گذشته

پارسَل: بستۀ پستی*

پارسی دری/ فارسی دری: این زبانزد در زبان رسمی افغانستان هنگامی به کار برده می‌شود که بخواهند ایرانی بودن یکی از شخصیت‌های ادبی ایران را مسکوت بگذارند، نمونه: «هدایت و مسکوب از بزرگان ادبیات پارسی دری می‌باشند.»

پارسی‌وان/ فارسی‌وان: پارسی‌زبان (کوتاه‌شده/ این زبانزد معمولاً در بارۀ کسانی به کار می‌رود که پدرومادرشان پارسی‌زبان نیستند لیکن زبان مادری خودشان دری است).

پارکِنگ pārking // (انگلـ: parking)

پارکِنگ کَدَن: پارک کردن

پارکینسِن: پارکینسن (انگلـ: Parkinson)

پارلَمان/ پارلُمان/ پَرلَمان: پارلمان (انگلـ: parliament، (فرانسـ: parlement)

پارَه: تکه، بخش (پهلـ: pārak)|| جزء (قرآن)

پارو pārū //: کود

پازار: کفش (کوتاه‌شده/ دهخـ پایزار)

پاس شدن: به تصویب رسیدن قانون (حقوق)|| سپری شدن

پاش دادن/ پاش کَدَن: پاشاندن 

پاش شدن: پاشیده شدن

پاشان شدن: فرو پاشیدن، از هم فرو پاشیدن

پاشان: به‌هم‌ریخته، متفرق، پاشانده‌شده، پراکنده

پاشان‌ْپاشان: داغون، متفرق، پاشانده‌شده، پراکنده

پاش‌ْپاش شدن: بسیار از هم پاشیدن

پاشنَه‌های خودَ کَشیدن: پا به راه گذاشتن، راهی شدن (کنایه)

پاغُندَگَک پاغنده‌گک

پاغُندَه: گولّه‌پنبه ( دهخـ)

پاغُندَه‌برف: برف گولّه‌گولّه (دهخـ پاغنده)

پاغُندَه‌گَک: کودک خرد و فربه (کنایه)

پاغُندۀ ابر: تکه‌ابر بزرگ و قلمبه (دهخـ پاغنده)

پاک و صاف: رک و روراست

پاکاری/ پاک‌کاری: نظافت|| برف پارو کردن|| پاک کردن ماهی یا خوردنی‌هایی مانند آن|| پاکیزه کردن (شهر)

پاکَتِ خط/ پاکَت‌خط: پاکت نامه

پاکت: بسته (ماکارونی/ انگلـ: packet)

پاک‌سازی: نظافت کردن

پاکْسْتان: پاکِستان (کشور)

پاک‌سُترَه: پاک و پاکیزه

پاکَفیدَه: کسی که کف پایش ترک خورده باشد.

پاک‌کاریِ ماین: مین‌روبی

پاک‌کاری/ پاکاری: نظافت|| برف پارو کردن|| پاک کردن ماهی یا خوردنی‌هایی مانند آن

پاک‌کردَه: خالص (درآمد)

پاک‌نسل: پاک‌سرشت

پاک‌نَفْس: پاک‌سرشت ( دهخـ)

پاک‌نگهداری: پاک نگاه داشتن، نظافت را خوب رعایت کردن

پاک‌وبی‌نیاز: از صفات خدا (توابع)

پاک‌وصفایی: پاکی‌وپاکیزگی

پاکی: تیغ (پیرایشگری)

پاگریز شدن: گریزپا گشتن، از جایی زده شدن و دیگر به آنجا نرفتن، در جایی بند نشدن و همواره از آن گریختن

پاگَل: آواره

پالِش: پرداز، صیقل ( دهخـ)

پالَک: اسفناج (سبزی)

پالو: پهلو، کنار

پالْوان: کشتی‌گیر (دهخـ پهلوان)|| باستانی‌کار (دهخـ پهلوان)

پالْوانی کَدَن: کشتی گرفتن

پالْوانی: کُشتی (ورزش)

پالوبندی: یاری، کمک (دهخـ پهلوبندی)

پالودَ‌پالو pālū-da-pālū //: پهلو به پهلو

پالویْ ازْ ای: در کنار اینکه، در کنار این

پالیدن: جستجو کردن، دنبال گشتن ( دهخـ)

پالیز: جالیز ( دهخـ)

پالیسی/ پُلیسی: سیاست، سیاستی که در پیش گرفته شود. (انگلـ: policy)

پالیْسیْ‌سازی: سیاست‌گذاری

پامال: پایمال ( دهخـ)

پامْپ/ پَمپ: پُمپ (انگلـ: pump)

پامیر کلان: مجموع بخش‌های فلات پامیر که در کشورهای افغانستان و تاجیکستان و چین می‌افتد.

پانامَه: پاناما (کشور/ انگلیسی: Panama)

پانزده pānzda /pānzdah // (شمار)

پانْزدَه دَقَه/ پانْزْدَه: یک ربع (ساعت)

پانْزْدَه‌صد: هزار و پانصد (شمار)، برای نمونه 1522 را پانزده‌صد و بیست و دو می‌گویند.

پانْکِراس: لوزالمعده*

پاو: چهارصد گرم (واحد)

پای ( ِخودَ) کَشیدن: پای خود را پس کشیدن (کنایه)

پای ( ِکسی رَ) گَت کَدَن: پای کسی را وسط کشیدن، مایۀ مداخلۀ کسی در کاری شدن (کنایه)

پای ( ِکسی) پُت شدن: اندکی وضعیت مالی یافتن، تنبان کسی دو تا شدن

پایِ برق: تیر برق

پایْ بیرون کَدَن (از چیزی): زیاده‌روی کردن و از حد چیزی فراتر رفتن (کنایه)

پای خودَ پیش کَدَن: پای خود را پیش گذاشتن، اقدام نمودن (کنایه)

پای خود را از خانَه (ۀ کسی) گرفتن: با کسی قطع رابطه کردن (کنایه)

پای خودَ کج ماندن: تخطی کردن (کنایه/ دهخـ ماندن)

پای خودَ کَشیدن: پای خود را پس کشیدن (کنایه)

پایْ دَ پای ( ِکسی) ماندن: راه و روش کسی را در پیش گرفتن (دهخـ ماندن)

پای‌ دَه پای کَدَن: به انجام رساندن، کاری را یکسره کردن

پای ساختگی پای ساخته‌گی

پایِ ساختَه‌گی/ پایْ‌ساختَه‌گی: پای مصنوعی

پای: پا|| پایان

پایا: پاها (جمع/ کوتاه‌شده)

پایان انداختن: پایین آوردن ارزش و اندازۀ چیزی (کنایه)

پایان ساختن: پایین آوردن

پایان شدن: پیاده شدن

پایان کَدَن: کم کردن (صدای تلویزیون)|| پایین آوردن (صدای تلویزیون/ بار)

پایان: پایین ( دهخـ)|| کم، اندک

پایانی: نهایی ( دهخـ)

پای‌بوی pāy-bōy //: بوی پا

پایْپ: لوله (انگلـ: pipe)

پایْپ‌لَین: خط لوله (انگلـ: pipeline)

پایْ‌پوش: روجورابی که معمولاً برای محافظت از سرما پوشند ( دهخـ).|| کفش

پای‌تَرقیدَه: بیچاره (کنایه)

پایْ‌جامَه: پیژامه ( دهخـ)

پایْچَه/ پایْچِه: پاچه ( دهخـ)

پای‌دَپای کَدَن: روبراه کردن (کار)

پای‌درد شدن: پادرد گرفتن

پایْ‌دردی: درد پا (پزشکی)

پایْ‌دَل زدن: رکاب زدن، دوچرخه را پا زدن

پایْ‌دَل: رکاب دوچرخه

پایْ‌دَوانَک: روروک

پایْ‌زار: کفش ( دهخـ)

پایْ‌زیب/ پَیْ‌زیب: النگوی پا، خلخال

پایَک زدن: پای خود را اندکی تکان دادن|| پا زدن (قایق)

پایْ‌گریز: کسی که از جایی به ویژه از مدرسه بگریزد.

پایْ‌گریزی کَدَن: همواره از مدرسه گریختن

پای‌ْگریزی: گریزناکی، همیشه آمادۀ فرار و شانه خالی کردن بودن

پایْ‌لُچ: پابرهنه (توهین‌آمیز/ دهخـ لچ)|| پاپتی و بی‌چیز (توهین‌آمیز)

پایْ‌لوچ: پابرهنه (توهین‌آمیز/ دهخـ لوچ)|| پاپتی و بی‌چیز (توهین‌آمیز)

پاینت / /pāynt: پوئن (انگلـ: point)

پایَه لوچ کَدَن: پا را برهنه کردن، کنایه از پا پیش گذاشتن و اقدام نمودن

پایَه: دکل|| واحد شمارش (دی‌وی‌دی/ کامپیوتر/ تلویزیون/ پنکه/ ژنراتور/ چرخ خیاطی)

پایَه‌دار: پایدار

پایَه‌داری: پایدار ماندن، دوام|| پایداری، مقاومت

پای‌واز: مراجعه‌کننده، مراجع

پای‌واز‌خانَه: اتاق انتظار، سالن انتظار

پایَۀ فولادین: اساس بسیار محکم (کنایه)

پاییدن: در جایی بودن (دهخـ پائیدن)|| در جایی ماندن (دهخـ پائیدن)|| زنده ماندن (دهخـ پائیدن)|| پایدار ماندن (دهخـ پائیدن)

پایین انداختن: پایین آوردن

پایین ساختن: پایین آوردن

پایین شدن: پیاده شدن|| پایین آمدن (نمونه: از درخت)

پایین کَدَن: پایین آوردن (رادیو/ تلویزیون)|| فرود آوردن (هواپیما)

پایین و بالا دویدن: برای انجام کاری تکاپوی بسیار کردن (کنایه)

پایین‌سن: کم‌سال

پپچَه‌سَفید: پیرزن

پُت کَدَن: پنهان کردن|| پوشاندن (روی چیزی را با چیزی)

پُت و پَنهان کَدَن: مخفی و پنهان نمودن

پُت: پنهان

پَت: ران (تن)

پَتاسیُم: پُتاسیُم (انگلـ: potassium)

پَتاقی: ترقه

پُت‌پُت: مخفیانه و پنهانی

پُترول/ پِترول/ پَترول: بنزین (انگلـ: petrol)

پَترول‌کَشی/ پِترول‌کَشی: استخراج نفت

پَتَک: خشم، تندی|| قمقمه

پَتَکَه: تشر

پتْلون ( ِخودَ) تر کَدَن: بسیار ترسیدن (کنایه)

پَتْلون ( ِکسی) رَ کَشیدن: کسی را رسوا کردن (کنایه)

پَتْلون: شلوار

پَتْنوس: سینی

پَتَه: پله

پَتَّه: هر گونه درخت میوۀ جنگلی

پَتو: پتویی که مردها بر شانۀ خود اندازند و دور تنشان را با آن می‌گیرند.

پَت‌وپریشان: ژولیده و پریشان

پُتونی صدبرگ: گل اطلس

پُتونی: گلی است خوشبو با برگ‌های قیفی‌شکل

پَتی: تربند، پارچه‌ یا مرهمی که روی زخم گذارند.

پِچِق کَدَن: فشار دادن (دکمۀ دستگاه)|| مشت‌ومال دادن

پَچَۀ کاکا: پسرعمو

پَچی: بوسه

پختَه بودن (کار کسی): کار کسی خوب و اساسی بودن

پختَه شدن: پختن (غذا)|| رسیدن (میوه)|| آسفالت کردن (خیابان)

پُختَه کَدَن: پختن|| آسفالت کردن

پُختَه: بالغ ( دهخـ)|| درست‌وحسابی (قباله)|| رسیده (میوه/ دهخـ)|| اساسی، بنیادین (کار)

پَختَه: پنبه ( جهان‌گیری)

پَختَه‌ئی/ پَختَه‌یی: پنبه‌ای

پُختَه‌کاری: محکم‌کاری

پَخْتو: پشتو (زبان/ دهخـ پُختو)

پَخْچ: پخش: کوتاه ( دهخـ)

پَخْچَک: کوتاه‌قد (آدم)|| کوتاه (درخت)

پَخْسَه: چینه (بنّایی)

پخش دادن: پخش کردن: کم کردن، کوتاه نمودن

پَخش کَدَن: کم کردن آوای تلویزیون و مانندش

پدرْ در پدر: جد اندر جد

پدراندر / /padar-andar: ناپدری، شوهر مادر ( دهخـ)

پَدَرْتَه صَدقَه: قربان پدرت (تکه‌کلام)

پَدَرْخُسُر: پدر پدرزن

پَدَرْخِیل/ پَدَرْخَیل: خانوادۀ پدری

پَدَرَک: پدرجان! (خطاب)

پَدَرکَدَه/ پَدَرکردَه: نجیب، پدر و مادردار (آدم)

پدرکردگی پدرکرده‌گی

پَدَرْکَردَه‌گی: نیکی و نیکوکاری برخاسته از اصالت و نجابت

پَدرکشی: کینۀ بزرگ (کنایه)

پَدَرکَلان ( ِکسی هم) پورَه کَدَن نتوانستن: بزرگ‌تر کسی هم از پس انجام کاری برنیامدن، کنایه از بسیار ناتوان بودن کسی برای انجام کاری

پَدَرْگُم: کسی که پدرش معلوم نباشد.

پَدَرْنالَت: پدرلعنت، کسی که پدرش نفرین شده باشد (دشنام).

پَدَری: از پدر به ارث رسیده (زمین)

پذیرایی: پذیرش، رسپشن

پذیرش: رسپشن (هتل)

پِذیرفتن: پَذیرفتن (مصدر)

پَرِ ( ِکسی رَ) قیچی کَدَن: کسی را عاجز کردن، کرک‌وپر کسی را ریزاندن (کنایه)

پَر ( ِکسی) سوختن: دمار کسی درآمدن (کنایه)

پُر / pur/ (پهلـ: pur)

پُر بودن ( ِدلِ کسی): مطمئن بودن

پَرِ پُختَه: ورق سر و خوب در چاربرگ

پَرِ زور: ورق سر در چاربرگ (بازی)

پَر کَشیدن: کشیدن ورق روی زمین که به معنای قطع بازی است.

پُر گفتن: پرگویی کردن ( دهخـ)

پَر: برگ (بازی)

پرابْلِم/ پِروبلَم/ پِرُبلِم: مسئله، مشکل (انگلـ: problem)

پَراتَه/ پَراتَۀ نان رَوغنی: روغن‌جوشی، نانی شیرین و باریک که در روغن سرخ می‌شود.

پراثر / /pur-asar: بسیار مؤثر

پَراشوت: چتر نجات (انگلـ*)

پِراکِندَه: پَراکنده

پراگراف: پاراگراف (انگلـ: paragraph)

پَراگَندَه: پراکنده، متفرق ( دهخـ)

پرامن / /pur-amn: بسیار امن

پراندن (کسی رَ): مایۀ مرگ ناگهانی کسی شدن (کنایه)

پَرْبازی: ورق‌بازی

پِرُبلِم/ پرابْلِم/ پِروبلَم: مسئله، مشکل (انگلـ: problem)

پَرْت انداختن: پرتاب کردن

پَرت پَرتافتن: پرتاب کردن

پَرْت کَدَن: خراشیدن

پَرْت: خراش

پرتایِش: پرتاب

پرتَغال/ پُرتَگال: پرتغال (کشور/ انگلـ: Portugal)

پُرتَگال/ پرتَغال: پرتغال (کشور/ انگلـ: Portugal)

پَرتِه/ پَرتَوparte /parta³ //: بریز (فعل امر)|| بینداز (فعل امر)|| رها کن (فعل امر)|| ترک کن (فعل امر)

پرتو / parta³/: بینداز (فعل امر)

پرتویدن / parta³īdan/ (خودَ): خود را جایی انداختن و دراز شدن

پَرتَویدن: پرت کردن، انداختن

پَرتیدن (بر دوش کسی): به گردن کسی انداختن

پَرتیدن: انداختن|| ریختن|| گذاشتن نوار در ضبط صوت

پِرتین/ پروتینpertīn /parotīn /porotīn /purūtiīn / /: پروتئین

پُرجَلا: برق‌زننده

پُرجَنب‌وجوش: پرجنب‌وجوش، پررونق

پُرجنجال: پردردسر

پرچم: یکی از دو جناح حزب دمکراتیک خلق افغانستان که بیشتر هموندانش پارسی‌زبان و کمونیست میانه‌رو بودند.

پرچمی: عضو یا هواخواه جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق افغانستان پرچم

پَرچَه: پارچه: تکه، پاره ( دهخـ)

پَرچَه‌پَرچَه و توتَه‌توتَه: تکه‌تکه و پاره‌پاره

پَرچَه‌پَرچَه: تکه‌تکه، پاره‌پاره (دهخـ پارچه‌پارچه)

پَرچَو: معطل

پَرچونْ‌فروشی: خرازی (دکان)

پرحرارت: پرشور

پَرخاش: اعتراض

پَرَخچَه/ پَرَخچِه: ترکش

پَرَخْچَه‌پَرَخْچَه کَدَن: تکه‌تکه کردن

پُرخَسَک: پُرحشره، پر از خَستر

پرداخت دادن: جلوه دادن (دهخـ پرداخت)

پرداز دادن: جلوه دادن

پرداز: سیاه‌قلم ( دهخـ)|| سایه زدن (نقاشی/ دهخـ)

پردَه انداختن (بالای چیزی): چیز بدی را پوشیدن نگهداشتن (کنایه)

پردَه پَرتیدن (سرِ چیزی): چیزی را کاملاًً به فراموشی سپردن (کنایه)

پردَه تا شدن (دَ چشم کسی): گرفتار بیماری؟؟؟ شدن (پزشکی)

پردَه: صفحه (تلویزیون)|| رعایت آبروی کسی (کنایه)

پردَۀ چشم (بیماری)؟؟؟

پردَۀ چشم: پردۀ خان‌مانندی که روی چشم را می‌گیرد (پزشکی).

پردَۀ سیا بالا (ی چیزی) اَفتیدن: گرفتار نحسی شدن چیزی (کنایه)

پردۀ هارومونیَه: شاسی‌های هارمونیه (موسیقی)

پُرزَه گفتن: تکه انداختن، متلک انداختن (کنایه)

پُرزَه: تکه، قطعه|| هر کدام از لوازم یدکی (خودور و مانندش)|| متلک، تکه‌ای که بیندازند.

پُرزَه‌جات: لوازم یدکی (مکانیکی)

پُرزَه‌فروش: فروشندۀ لوازم یدکی (مکانیکی)

پُرزَه‌فروشی: لوازم‌یدکی‌فروشی (دکان)

پُرزَه‌های داخل نظام/ پُرزَه‌های نظام: افراد داخل در نظام (سیاست)

پِرِس کَدَن: فشار دادن (دست)

پِرِس: فشار (انگلـ: press)

پُرسان داشتن: سوال کردن|| سوال داشتن

پُرسان شدن: مورد مؤاخذه قرار گرفتن

پُرسان کَدَن (کسی رَ): سراغ کسی را از کسی گرفتن

پُرسان کَدَن: پرسیدن|| درخواست کردن، درخواستن، چیزی را از کسی خواستن

پِرسان و جویان کَدَن: پرسیدن و جستن

پُرسان و جویان: سوال و پرسش

پُرسان/ purs-ān/: عیادت بیمار (کنایه)

پِرِستیج: پرستیژ (انگلـ: prestige)

پَرسنِل/ پَرسونَل/ پِرسونَل/ پَرسونِل: پرسنل (انگلیسی و (فرانسـ: personnel)

پُرس‌وپال: پرس‌وجو

پَرِش کَدَن: از ارتفاع بلند پریدن

پرعاطفَه: باعاطفه

پرفشنل / perofešnal/: حرفه‌ای

پَرُفَیسَر/پَروفَیسور/ پروفَیسَر/پوروفَیسُر: پروفسور (انگلـ: professor)

پَرَک و بالَک زدن: کوشش بسیار کردن (کنایه)

پُرکاری کَدَن: درون طرح را رنگ کردن (نگاره‌گری)

پُرکاری: پُرکردگی (دندان)|| دندان پر کردن (پزشکی)

پِرِکْتِس/ پَرَکْتیس: تمرین (انگلـ: practice)

پَرَکی: لواش

پُرکَیف: مایۀ کیف و خوشی بسیار

پُرگَپی: پرسخنی

پُرگفتن: پرحرفی کردن

پُرگو/ پُرگوی: پرحرف ( دهخـ)

پُرگویی: پرحرفی

پُرمصرف: پرخرج

پُرمعلومات: بسیار دانا

پَرموچ: پرمژده

پُرمَیمَنت: بسیار خجسته

پِرِندَه: پَرَنده

پرِندَه‌جات: پرندگان

پِرَنسْیپ: اصل‌های مُندبالای نحوۀ زندگی کسی (فرانسـ: principe)

پُرنُفوس: پرجمعیت

پُرنُفوسیَّت / pur-nufūs-iyat/: پرجمعیتی (علوم اجتماعی)

پره / /para: هر کدام از ورق‌های چاربرگ (بازی)

پرََّه / /parra: پاره، تکه (دهخـ پاره)

پرهیز بودن (از چیزی): از چیزی پرهیز داشتن

پرهیز بودن (از کاری): از انجام کاری دوری جستن

پرهیز بودن: پرهیز داشتن (از خوردنی)

پرهیز دادن: پرهیز مقرر نمودن

پرهیز کَدَن (کسی رَ): برای کسی پرهیز تعیین کردن (معمولاً از سوی پزشک)

پرهیزانَه: خوردنی که بیمار باید از خوردنش بپرهیزد ( دهخـ).

پرهیزگار: پرهیزکار (دهخـ گار)

پَروا (ی چیزی رَ) نداشتن: از چیزی هراس به دل نداشتن (دهخـ پروا)|| به چیزی هیچ نیندیشیدن

پَروا (ی کسی رَ) گرفتن: به کسی توجه کردن (دهخـ پروا)

پَروا نبودن: باکی نبودن (دهخـ پروا)

پَروا ندارد: باکی نیست (تکه‌کلام/ دهخـ پروا)

پَروا نداشتن: باک نداشتن (دهخـ پروا)|| جای ترس و هراس نبودن

پَروا نکَدَن: پروا نکَدَن: باک نداشتن (دهخـ پروا)|| بی‌توجهی کردن (دهخـ پروا)

پَروا: باک، ترس ( دهخـ)|| توجه ( دهخـ)

پرواز دادن: به پرواز درآوردن ( دهخـ)

پَرْوان: از استان‌های کوچک هم‌مرز استان کابل که مرکزش چاریکار است (ولایت/ دهخـ).

پِروبلَم/ پرابْلِم/ پِرُبلِم: مسئله، مشکل (انگلـ: problem)

پِروبلِمی: پرمسئله، مشکل‌دار (بیماری)

پِروپاگَند: تبلیغات سیاسی (فرانسـ: propagande)

پِروپاگَندچی: تبلیغات‌چی (سیاسی)

پروتِست: اعتراض (انگلـ: protest)

پروتستانت: پروتستان (فرانسـ: (protestan

پروتستانیّت: مذهب پروتستان

پروتوکول: پرتکل (انگلـ: protocol)

پروتین/ پِرتین(parotīn/ porotīn/ purūtiīn/ pertīn/ purutīn) : پروتئین (انگلـ: protein)

پروجکتور: پروژکتور (انگلـ: projector)

پرودَکشِن‌مَنِیجَِر: مدیر تولید*

پرودیوسَر/ پرودیوسِر: تولیدکنندۀ فیلم (انگلـ:  producer)

پرودیوسِری: تولید برنامه تلویزیونی

پرورش شدن: پرورش یافتن

پرورش کَدَن: پرورش دادن

پرورشْ‌اندامْ‌کار: ورزشکار پرورش اندام

پروژه peroža /poroža /puruža // (فرانسـ: projet)

پروسه / porosa /porose/: پروسه (فرانسـ: procès)

پَروفَیسور/پَرُفَیسَر /پروفَیسَر /پوروفَیسُر: پروفسور (انگلـ: professor)

پِروگرام: برنامه (تلویزیون/ رادیو/ انگلیسی:programme/ program)

پَرَۀ آسیا: زبان بسیار پرگو (کنایه)|| آدم پرحرف (کنایه)

پَری‌پام: ماهی‌تابه

پریشان ساختن (کسی رَ): حواس کسی را پرت کردن

پریشان /porīšān /pareyšān /porayšān /pereyšān /poreyšān / prēšān /perayšān /preyšān // /perīšān purīšān/

پَژواک: پِژواک

سَزار: سِزار*

کَریس: کرم‌خوردگی (دندان)

انتخاب: منتخَب، برگزیده

پنجَو: پنجاب (استان)

پِژوهش/ پُژوهش: پَژوهش (دهخـ پَژوهش/ پهلـ: vičōhišn)

پَس آمدن: بازگشتن

پس انداختن: به تأخیر انداختن، به تعویق انداختن ( دهخـ)

پس آوُردن: بازآوردن، برگرداندن

پس بانْدن/ پس ماندن: محروم ماندن (کنایه)|| عقب افتادن (ساعت)|| چیزی را دوباره سر جای پیشین خود گذاشتن (دهخـ ماندن)

پسِ بخت خود رفتن: شوهر کردن دختر خانه (کنایه)

پس بردن: برگرداندن ( دهخـ)|| کنار زدن

پسْ پَرتافتن: دوباره انداختن: دوباره ریختن

پس پرداختن: بازپرداخت کردن

پسْ پَیدا کَدَن: دوباره به دست آوردن

پسْ جَستن: تند به سوی عقب پریدن، عقب‌نشینی شتابناک کردن

پسْ خواستن: خواستار بازگشت دوبارۀ کسی یا چیزی به ‌نزد خود شدن

پس رَفتن: بازرفتن، برگشتن

پس شدن: کنار رفتن|| دور شدن از چیزی یا جایی

پس شِستن: عقب‌نشینی کردن|| از جمع کناره گزیدن|| برکنار شدن (سیاست)

پس کَدَن (از چَوکی): از منصب برکنار نمودن

پس کَدَن (پای خود): پا پس کشیدن (کنایه)

پس کَدَن (چیزی رَ از سرِ راه خود): مانع‌های انجام کار و مشکلات را رفع کردن

پس کَدَن: پس کشیدن، باز کشیدن|| چیزی را دوباره به جای نخستش گذاشتن|| برطرف کردن، زدودن|| کنار گذاشتن ( دهخـ)|| پس زدن، ردّ کردن، نپذیرفتن ( دهخـ)|| برداشتن (دستمال)

پسِ کلاه خود رفتن: دنبال کار خود رفتن (کنایه)

پسِ گپ گشتن: دنبال حرف درآوردن بودن

پس گشتن: عقب رفتن|| برگشتن

پس ماندن/ پس بانْدن: محروم ماندن (کنایه)|| عقب افتادن (ساعت/ دهخـ)|| چیزی را دوباره سر جای پیشینش گذاشتن

پس: باز، دوباره (حرف اضافه)|| باز، دوباره (پیشوند)|| بعداً

پسِ: پشتِ، به دنبالِ

پسان / pas-ān/: پس از آن (کوتاه‌شده)|| پس از این|| بعداً

پسانا / pas-ān-nā/: بعداًها، بعداً

پَسان‌ْپَسان: اندک‌اندک، تدریجاً و با گذشت زمان

پَسان‌تر/ پَسان‌تَرَک: پس از آن‌تر: بعدتر

پَسان‌تَرها: بعدترها، بعداًها

پس‌انداز: ذخیرۀ پولی چه نزد بانک باشد و چه نباشد ( دهخـ).

پس‌اَو: پساب، فاضلاب

پس‌آوردن: بازآوردن، برگرداندن

پَساوند: پسوند (دستور زبان/ دهخـ)

پَساوَه: پساب، پسابه، فاضلاب

پسْبرگشتن: برگشتن

پسْ‌پرداخت: پس‌دهی پول وام‌گرفته‌شده

پُس‌‌پُس داشتن/ پُس‌پُسَک داشتن: پچ‌پچ کردن، درگوشی حرف زدن

پُسْ‌‌پُس کردن/ پُسْ‌پُسَک کَدَن: پچ‌پچ کردن، درگوشی حرف زدن

پُسْ‌پُس/ پُسْ‌پُسَک: پچ‌پچ

پُس‌پُسَکانی: پچ‌پچ، سخن در گوشی

پُست: پاسگاه ( دهخـ)|| قرارگاه نظامی ( دهخـ)|| پیشه|| جایگاه شغلی کسی ( دهخـ)|| پست امنیتی

پُستْ‌بَکس: صندوق پستی (انگلـ: postbox)

پُستْ‌کارد: کارت‌پستال (انگلـ: postcard)

پُستَه/ پوستَه/ پوست: پاسگاه|| قرارگاه نظامی|| پیشه|| جایگاه شغلی کسی|| پست امنیتی|| جایگاه، مقام (انگلـ: post)

پُستَه: پِسته ( دهخـ)

پُستَه‌خانََه/ پوستَه‌خانَه/ پُسخانَه/ پوست‌خانَه: ادارۀ پست (دهخـ پست‌خانه)

پُستَه‌رَسان: نامه‌رسان یا رسانندۀ دیگر مرسلات پستی

پستوریزه / pastūrīza/: پاستوریزه (فرانسـ: pasteurize)

پَس‌جَستن: عقب‌نشینی کردن

پَسخانَه: اتاق پشت اتاق نشیمن که درآن اسباب می‌گذارند ( دهخـ).|| انبار ( دهخـ)

پُس‌خَند: پوزخند

پس‌خواستن: خواستار به‌دست آوردن چیز ازدست‌رفته بودن

پس‌دردی: درد پس از زایمان (دهخـ پس‌درد)

پس‌دوبارَه: مجدداً دوباره

پسرِ کاکا: پسرعمو

پسرفت: قهقرا

پس‌رفتگی پس‌رفته‌گی

پَس‌رفتَه: کمرو و خجالتی

پَس‌رفتَه‌گی: کمرویی

پس‌شَوی: پس‌شبی: سحری (خوراک)

پسْ‌شیشتن/ پسْ‌ششتن pas-šištan //: عقب‌نشینی کردن (دهخـ پس نشستن)

پس‌صبا: پس‌فردا

پس‌کشک: پشت‌بند، چیزی که در پس چیز دیگری بیاید.

پَسَکی: عقبکی، عقب‌عقبکی

پس‌لَگَدی: اردنگی

پسمان شدن: عقب افتادن

پَس‌مان: عقب‌افتادگی پرداخت پول

پسماندَه: عقب‌افتاده ( دهخـ)

پَسمانی: عقب‌افتادگی

پس‌منظر: پشت‌پرده

پِسند کَدَن: تصویب کردن

پِسند: چیز یا کس مورد پسند

پِسندیدن: پَسندیدن

پِشاوُر/ پیشاوُر/ پیشاوِر: پیشاور (شهر)*

پشت ( ِچیزی) گشتن: دنبال چیزی گشتن (کنایه)

پشت ( ِچیزی) هلاک بودن: بسیار خواستار چیزی بودن (کنایه)

پشت ( ِزنی) رَ گرفتن: دنبال زنی راه افتادن (کنایه)

پشت ( ِکسی) برآمدن: دنبال کسی راه افتادن (کنایه)|| کسی را تعقیب کردن (کنایه/ دهخـ برآمدن)

پشت ( ِکسی) رَ ایلا دادن: کسی را ول کردن، دست از سر کسی برداشتن (کنایه)

پشت ( ِکسی) رَ ایلا نَدادن: ول‌کن کسی نبودن (کنایه)

پشت ( ِکسی) رَ برداشتن: بیهوده یا ناروا سراغ کسی رفتن یا دنباله‌روی او شدن (کنایه)

پشت ( ِکسی) رَ گرفتن: به کسی بند کردن، ول‌کن کسی نبودن (کنایه)

پشت ( ِکسی) رَ گرفتن: دنبال کسی راه افتادن (کنایه)

پُشت ( ِکسی): پشتیبان کسی

پشت putš//

پشت ار شو روز است / put-i ar ša³ rōz ast/: پس از هر شبی روز است (ضرب‌المثل)

پشت دَ پشت: پشت سر هم

پشتِ زور و زوربازی گشتن: دنبال اِعمال زور بودن

پشتِ سرْ گذشتاندن: پشت سر گذاشتن

پشتِ کارد کَدَن/ پشتْ‌کارد کَدَن: با پشت کارد آهسته و پیاپی روی گوشت نازک یا چیز دیگر زدن (آشپزی)

پشتِ کلاه خود رفتن: دنبال کار خود رفتن (کنایه)|| مردن (کنایه)

پشتِ گپَه برداشتن: مطلب را بزرگ کردن، دنبال چیزی یا سخنی را آمدن

پشتِ گوش کَدَن: پشت گوش انداختن، دانستن و انجام ندادن (کنایه)

پشت لب سیا کَدَن: کمی بزرگ شدن پسر (کنایه)

پشتِ یَک لقمَه روزی گم بودن: برای یک لقمه نان صد تا معلق زدن، بسیار درگیر تأمین نیازهای نخستین خود بودن

پشتِ یَک لقمَه نان سرگردان بودن: بسیار تهیدست بودن (کنایه)

پُشتِ/pušt-e /: به دنبالِ|| برای

پِشْت: پیشت یا پیشی که برای راندن گربه کنند (نام‌آوا).

پشتِ‌سرگویی: زشت‌یاد، غیبت

پُشتَکی/ pušt-akī/: کوله‌بار اندک که بر پشت خود گیرند.

پَشتو/ پُشتو: زبان پشتو. هر چیز پشتو بجز آدم پشتوزبان یا پشتونژاد ( دهخـ)

پُشتِوانَه: پشتْوانه 

پَشتون: پشتو (آدم)

پَشتونیزِم: باور به برتری پشتون‌ها بر دیگر قوم‌های افغانستان و حتی همۀ مردمان جهان (سیاست)

پَشتوی (کسی) خوب بودن: باسن فربه داشتن (کنایه)

پَشتوی (کسی) قوی بودن: باسن فربه داشتن (کنایه)

پُشتی ( ِکسی رَ) کَدَن: از کسی طرفداری نمودن

پُشتی ( ِکسی رَ) گرفتن: از کسی طرفداری کردن

پشتی ( ِکسی رَ) گرفتن: طرفداری کسی را کردن (دهخـپشتی)

پُشتی/ ī-/pušt: پشتیبانی، حمایت، طرفداری (پهلـ: (puštīh|| هواخواهی، طرفداری

پشتیبان / pušt-ī-bān/: حامی

پشتیبان: طرفدار (سیاست)

پشقاب poš-qāb /piš-qāb //: بشقاب ( دهخـ)

پِشقِل: پشگل

پِشَکِ هفت‌دَم/ پُشکِ هفت‌دَم: گربۀ هفت‌جان، کنایه از آدم بسیار سخت‌جان (کنایه)

پِشَک/ پوشَک/ پیشَک/ پْشَک: گربه (جانور)

پِشْک: قرعه ( برهان قاطع)

پِشَک: گربه (دهخـ پُشَک)

پِشَک‌کُشیِ شب اول: گربه را دم حجله کشتن (ضرب‌المثل)

پِشَک‌کُشی: ترساندن، بچه ترساندن (کنایه)

پشم‌آلود: پشم‌آلو

پشَه پر نزدن: بسیار خلوت بودن (کنایه)

پَشَه/ پَشَّه/ پِشَه: پشه (گزنده)|| خال خاج (بازی)

پَشَه‌یی: از قوم‌های خاور افغانستان|| زبان قوم پشه‌ای                                                                                                                             

پشَۀ سال‌دانَه: گونه‌ای پشه که بیماری سال‌دانه را انتقال می‌دهد.

پشیمان/  pešīmān/ pošaymān/ pušaymān/ pošīmān/ pešeymān

پَطرول پترول

پَطرول‌کَشی‌ پترول‌کشی

پَطْلون پتلون

پَطْنوس پتنوس

پُف کَدَن: لاف زدن|| فوت کردن

پُف: فوت، دم ( دهخـ)

پُقانَه: پوقانه

پَکت: پیمان سیاسی (انگلـ: pact)

پَکتیا: استان خاوری هم‌مرز با پاکستان که مرکزش گردیز است (ولایت).

پَکتیکا: استان خاوری هم‌مرز با پاکستان که مرکزش شَرنَه است (ولایت).

پِکِن/ پَکین/ پیکَن: پکن (انگلـ: packing)

پِک‌نیک: پیک‌نیک (انگلـ: picnic)

پَکَّه کَدَن/ پَکَه کَدَن: باد زدن (زغال)

پَکَّه: بادبزن

پَکَه: بادبزن|| آن بخش هارمونیه که پیش و پسش کنند. (موسیقی)|| خداحافظی|| کلاه نورستانی که هم‌اینک بسیاری از افغانستانی‌ها بر سر می‌گذارند.

پَکَه‌باد: پنکه

پکو / /paka³: به‌تنگ‌آمده

پَکَۀ ‌گوش: لالۀ گوش

پَکین/ پیکَن/ پِکِن: پکن (شهر) (انگلـ: packing)

پِکینگ/ پیکَنگ/ بِجینگ/ بِیجینْگ/ بیجِنگ: پکن (انگلـ: packing)

پَکینگ: بسته‌بندی (انگلـ: packing)

پَگا: پِگاه (دهخـ پگاه)

پَگاه: پِگاه ( دهخـ)

پَگاهی: بامداد بسیار زود

پِگَه‌خیزی: سحرخیزی

پَلِ بَرمَه: دریل، مته

پَلِ پا/ پَلِ پای: ردّ پا

پَلِ پاکی: تیغ ریش‌تراشی

پُلِ چرخی: پل متحرک

پَل: تیغ|| ردّ پا

پَلار: انبردست

پَلاس: گازانبر|| انبردست

پَلاستَر: چسب زخم (انگلـ: plaster)|| گچ شکسته‌بندی (انگلـ: plaster)

پَلاستیک: پِلاستیک|| نیلون (انگلـ: plastic)

پَِلاکاد: پلاکارت (انگلـ: placard)

پِلانِ (کسی رَ) گرفتن: برای کسی نقشه ریختن، دسیسه کردن

پِلانِ اصلاحی: برنامۀ رفرم یا بهبود

پِلان داشتن: در صدد انجام کاری بودن، برنامۀ کاری را داشتن

پِلان ساختن: برنامه ریختن، نقشه کشیدن به ویژه برای کارهای دسیسه‌آلود آینده

پِلان سنجیدن: برنامه ریختن، برای کسی نقشه ریختن

پِلانِ کاری: برنامۀ کار

پِلان کَدَن: برنامه ریختن

پِلان گرفتن: برنامه‌ریزی کردن، نقشه ریختن

پِلان/ پَلان: برنامه (انگلـ: (plan|| طرح (انگلـ: (plan|| دسیسه

پِلان‌سنجی: برنامه‌ریزی، برای انجام کاری نقشه‌ کشیدن

پِلان‌شدَه: برنامه‌ریزی‌شده

پِلانی: برنامه‌ریزی‌شده

پَلاو: پلو ( دهخـ)

پَلِت: لوح (انگلـ: (plate|| صفحه (تلویزیون)

پلته / palta/: فتیله

پَلْ‌ریش: تیغ (ریش‌تراشی)

پَلَستَر/ پَلَسترِ زخم: چسپ نواری زخم (انگلـ: plaster)

پَلَستَر: گچ‌کاری (انگلـ: plaster)

پَلَسْتیک: پلاستیک (انگلـ: plastic)

پلک‌زدنی: در یک چشم به هم زدن|| کنایه از پرشتاب، فوراً

پَلَک‌وانَه: آچاری که چند تا سوراخ آچاری دارد و می‌تواند کار چند آچار را انجام دهد.

پَلَّه/ پَلَه: پلۀ جلوی در

پُلَه: پاپ‌کورن، ذرت بوداده

پَلَه‌بین / /pala-bīn: ابن‌الوقت

پُلِه‌تَخنیک/‌ پولی‌تَخنیک/ پُلیْ‌تَخنیک: پلی‌تکنیک (انگلـ: polythechnic)

پلو ( ِکسی رَ) خوردن: عروسی کسی رفتن (کنایه)

پَلَو pala³ //: پلویی است همراه گوشت و سیر و گوجه‌فرنگی و فلفل و هل و شکر و دارچین و میخک و گشنیز ( دهخـ)

پلوَ شوروا جور کدن / pala³-a šūr-vā Äōr kadan/: غذا یا کار را بسیار خراب کردن (کنایه)

پلَۀ ترازو رَ دیدن: ابن‌الوقتی کردن، از طرف نیرومندتر هواخواهی کردن (کنایه)

پُلی/ پولی/polī / : پولک بزرگ یا کوچک (تزیینات)

پَلی: نخودسبز (حبوبات)

پُلیْ‌تَخنیک/ پولی‌تَخنیک/ پُلِه تَخنیک‌: پلی‌تکنیک (انگلـ: polythechnic)

پَلیتَه: فتیله

پِلِیِر: بازی‌کن (انگلـ: player)

پُمبَه: پنبه (پهلـ: pambak)

پُمبَه‌دانَه: پنبه‌دانه

پَمپ کَدَن: تلمبه زدن، با تلمبه آب را کشیدن

پَمپ/ پامْپ: پُمپ (انگلـ: pump)

پَمپَر: سپر (خودرو)*

پَن قدم: پنج قدم: دو قدم راه، راه اندک (کنایه)

پَن: پنج (شمار/ کوتاه‌شده)

پَناگُزینی/ پَناه‌گُزینی: درخواست پناهندگی دادن

پناه ( ِچیزی را) بَه خدا کَدَن: چیزی را به پناه خدا سپردن

پناهتان بَه خدا (از پیوست‌های خداحافظی)

پناه‌گزین: پناهجو

پنج روپَه: پنج روپیه، کنایه از پول اندک (دهخـ روپه)

پِنجا penÄā /pinÄā //: پَنجاه (عدد)

پَنجاق: یه‌قل‌دوقل (بازی)

پنجال: چنگال ( دهخـ)

پنج‌پارچَه: یک گونه بادبادک بزرگ‌تر از معمول

پنج‌پَر: پُکِر (بازی)

پنجرَه گرفتن: دور جایی را تور سیمی گرفتن

پنجشیر / panÄ-šīr/ (ولایت)

پنج‌صد: پانصد ( دهخـ)

پنج‌کتاب: پنج کتاب نظم و نثر کهن که در نظام آموزشی قدیم پایۀ آموزش ادبیات بوده است.

پنج‌کنارَه: پنج‌ضلعی

پَنجَگَک‌ پنجه‌گک

پنجَه دادن: گلاویز شدن (کنایه)

پنجَه: چنگال

پَنجَه‌گَک: نیشگون

پَنجَۀ اَفتومَهتَو بودن: بسیار زیباروی بودن (کنایه)

پنچْ پنجَه (ۀ کسی) پنجْ چراغ بودن: از هر انگشت کسی ده هنر ریختن (کنایه)

پند بردن: پند گرفتن

پُند کَدَن: ریشه دادن (گیاه)

پَنداشتن: تلقی کردن ( دهخـ)

پَنداشتَه‌شدَن: تلقی شدن

پَنداندن: آماسیدن

پَندَک: بغچه، بستۀ کوچک

پُندُک: غنچه

پنده‌پیوند ponda-pay-vand //: پیوند به شکل T حرف انگلیسی (کشاورزی)

پندیدگی پندیده‌گی

پُندیدن: باد کردن به ویژه باد کردن شکم

پُندیدَه: ورم‌کرده

پُندیدَه‌گی//pundīdag-ī : ورم‌

پِنسِل/ پَنسَل/ پِنسَل: مداد (انگلـ: pencil)

پَنسَل‌پاک: مدادپاک‌کن (نوشت‌افزار)

پَنسَل‌تَراش: مدادتراش (نوشت‌افزار)

پَنسَل‌رنگَه: مدادرنگی (نوشت‌افزار)

پِنسِلوانیا: پنسیلوانیا (ایالت)*

پَن‌صد: پانصد (کوتاه‌شده/ دهخـ پنج‌صد)

پِنگ/ پِنگَک: سنجاق قفلی (انگلـ)*

پِنگ‌پانگ: پینگ‌پونگ (ping-pong)

پَنگوین/ پِنگوئِن: پنگوئن (فرانسـ: pingouin)

پَهرَه: محافظ (برهان قاطع: محافظت)

پَهَره‌داری: محافظت (برهان قاطع پهره‌دار: محافظت‌کننده)

پهلوان پالوان

پهلوانی پالوانی

پهلودار: کنایه‌آمیز، گوشه‌دار (دهخـ سخن پهلودار)

پهلوی هم گذاشتن: روی هم گذاشتنِ چیزهایی مانند یاری‌های چند کس یا چند گروه

پهنَه: محدوده، قلمرو، وادی، عرصه ( دهخـ)

پوپَک: منگوله (زیور)

پوپَنَک گرفتن: کپک زدن

پوپَنَک: کپک

پوتاشیم: پتاسیم (انگلیسی و (فرانسـ: potassinm)

پوچ‌زُبان: بیهوده‌گو

پوچَک: دانۀ پوک

پوچ‌گوی: بیهوده‌گوی (دهخـ پوچ‌گو)

پودر / /pūdar /pōdar: پودْر (فرانسـ: poudre)|| هرویین (کنایه)|| کرم‌پودر (آرایشگری)

پودَر دادن: پودْر زدن

پودَر زدن: استعمال مواد مخدر به ویژه هروئین (کنایه)

پودَرفروش: هروئین‌فروش|| موادفروش (کنایه)

پودَری: معتاد (کنایه)

پودَه: پوسیده، کهنه ( لغت‌نامۀ اسدی توسی)

پودین: پودینگ (انگلـ: pudding)

پودینَه: نعناع ( دهخـ)

پورْتْریت: تمثال (انگلـ: portrait)

پورَه شدن: کامل شدن، پر شدن/ نمونه: یک سال پوره شد.

پوره کدن / pūra kadan/: پر کردن: تکمیل کردن|| برآورده کردن (آرزو/ خواهش/ مراد)|| جبران کردن

پورَه: پُر: کامل (پهلـ: (pur|| کاملاً

پوروفَیسُر/ پَرُفَیسَر/پَروفَیسور/ پروفَیسَر: پروفسور (انگلـ: professor)

پوری کَچالو: خوراکی است که از آرد و تخم مرغ و آب و نمک و سیب‌زمینی و لوبیاقرمز و سیر و جعفری و تره و پیاز و روغن و گوجه‌فرنگی و فلفل درست می‌کنند.

پوز ( ِکسی رَ) پَراندن (تهدید)

پوز ( ِکسی) رَ مَیدَه کَدَن: پوز کسی را خرد کردن (تهدید)

پوزِ دماغ ( ِکسی) را پراندن: دماغ کسی را شکستن (تهدید)

پوز: پوزه، بخش پایینی چهره (مؤدبانه)

پوزپیچ: کسی که دور دهان خود را با پارچه‌ای پوشانده باشد.

پوزخندَه: پوزخند

پوزگک پوزه‌گک

پوزَه‌گَک: نبش، نبش کوچه

پوست ( ِسر کسی) رَ جدا کَدَن: پوست از سر کسی کندن (کنایه)

پوست ( ِکسی) رَ کاهْ پُر کَدَن (تهدید)

پوستِ پَلاستیک: نایلن

پوست و رگ: تاروپود

پوست و رگ: سرشت و ذات کسی (کنایه)

پوسْت‌بَکس: صندوق پستی (انگلـ: postbox)

پوستر / pūstar/ pōstar

پوستَک ( ِکسی) رَ کَشیدن: پوست از سر کسی کندن (تهدید)

پوستَک شدن: پوست‌پوست شدن

پوستْ‌کارد: کارت پستال (postcard)

پوست‌کندَه: صاف و پوست‌کنده

پوستَه/ پُستَه/ پوست: پاسگاه|| قرارگاه نظامی|| پیشه|| جایگاه پوست/ پُستَه/ پوستَه: پاسگاه|| قرارگاه نظامی|| پیشه|| جایگاه شغلی کسی|| پست امنیتی|| جایگاه، مقام

پوستَه‌رَسان: نامه‌رسان یا رسانندۀ دیگر مرسلات پستی

پوشِ بالِشت: روبالشتی

پوش/ پُش: جلد، رویه، کاغذ روی چیزی (تفنگ/ کارد/ بالشت/ نوار/ دندان/ آدامس)|| غلاف (پزشکی)|| جامسواکی

پوشاکَه: پوشاک

پوش‌دار: پوشش‌دار (پریز)

پوشش/ pōš-eš

پوشَک/ پیشَک/ پِشَک/ پْشَک: گربه (دهخـ پُشَک)

پوشیدن (دستکش)؟؟؟

پوشیدن: به تن خود پیوست کردن چیز چه لباس باشد چه نباشد (گوشواره/ کلاه/ عینک)

پوقانَه pūqāna //: مثانۀ جانور|| بادکنک|| کاپوت، کاندم

پوقانَه‌فروش: بادکنک‌فروش

پوکگک پکه‌گک

پوکَه‌گَک: آدم بی‌معنی بی‌مایه

پول در جیب ( ِکسی) اَفتیدن: پولی به جیب زدن (کنایه)

پول: یک‌درصد افغانی|| واحد کوچک ارزهای خارجی که برابر با یک درصد واحد اصلی است.

پول‌سیا: پول خرد

پولَند plūand /pōland //: لهستان (کشور/ انگلـ: Poland)

پولی/ پُلی / /polī: پولک بزرگ یا کوچک (تزیینات)

پولّی: جوش‌شیرین

پولیا: فلج اطفال (*

پولی‌تَخنیک/ پُلیْ‌تَخنیک/ پُلِه تَخنیک‌: پلی‌تکنیک (انگلـ: polythechnic)

پولیسِ اُناثی: پلیس زنان

پولیسِ تَرافیک: افسر راهنمایی

پولیسِ سرحدّی: مرزبانی

پولیسِ نظامی: بخش نظامی نیروی پلیس

پولیسی/ پالیسی: سیاست (انگلـ: policy)

پوهاند pūhānd //: استاد دانشگاه (پشتو)

پوهنتون خواندن: دانشگاه رفتن، آموزۀ دانشگاهی خواندن

پوهَنتون: دانشگاه (پشتو)

پوهَند: دانا (پشتو)

پوهَنزَی/ پوهَنَی: دانشکده (پشتو)

پوهنمل/ pūhan-mal/: دانشیار (پشتو)

پوهَنوال: استاد دانشگاه، پروفسور (پشتو)

پویا / pōyā

پَی گرفتن: ادامه دادن ( دهخـ)

پَیِ هم/ پَیْ‌هم: پشت سر هم، مسلسل ( دهخـ)

پیادَه: سرباز جنگی ( دهخـ)|| پادو ( دهخـ)

پیادَه‌گَردی: پیاده‌روی (دهخـ گشتن)

پیالَه: فنجان

پیالۀ غورَه‌ای: پیالۀ معمولی چای‌خوری

پَیامد: نتیجه

پیانِست piyānist //: پیانونواز (انگلـ: pianist)

پیاوَه: خوراکی است از پیاز و روغن و تخم مرغ و کشمش و بادام و جعفری و زردآلوی خشک و نمک و فلفل.

پَیپ: لوله (انگلـ: pipe)|| شلنگ آب (انگلـ)

پَیتَک زدن: برای آزمایشِ توانایی بارها نشستن و برخاستن

پیچ /pēč /

پیچ شدن: پیچ خوردن

پیچاندن (بچه رَه): جامۀ زیادی تن بچه کردن 

پیچ‌تاب/ پیچ‌تَو: پیچ‌گوشتی (ابزار)

پیچ‌تَو/ پیچ‌تاب: پیچ‌گوشتی (ابزار)

پیچِش: دل‌پیچه ( دهخـ)

پیچْکاری زدن: تزریق کردن (پزشکی)

پیچکاری/ پیشکاری: سرنگ|| تزریق، تزریقات|| سرنگی، معتاد به تزریق

پیچ‌کَش: پیچ‌گوشتی ( دهخـ)

پیچَه: حلقۀ مو ( دهخـ)

پیچَه‌سَفید: پیرزن

پیچَۀ سَفید: پیریِ پیرزن، سالخوردگی پیرزن و ارجی که دیگران باید بر او بگذارند (کنایه).

پیچیدن (بَه چیزی): به موضوعی بند کردن و آن را بیهوده به فراموش نسپردن|| روی چیزی کار کردن (مؤدبانه)

پیچیدن (در چیزی): بحث را بیهوده پیچاندن، جروبحث بیهوده کردن|| بیهوده و بیش از اندازه به چیزی پرداختن

پیچیدن (سرْ از چیزی): به بحث روی جستاری پرداختن

پیچیدن: پیچیده شدن، درهم شدن چیز ساده ( دهخـ)

پَیدا شدن: به دنیا آمدن|| حاصل شدن، بار آمدن محصولات ( دهخـ)|| دیده شدن، به نظر آمدن، معلوم شدن|| به وجود آمدن، خلق شدن|| به جایی آمدن ( دهخـ)

پَیدا کَدَن: هویدا ساختن (دهخـ پیدا کردن)|| حاصل کردن، به دست آوردن (دهخـ پیدا کردن)|| آفریدن (دهخـ پیدا کردن)|| فهمیدن، دریافتن|| درست کردن، ساختن

پَیدا: حاصل

پَیداکنِندَه: به‌وجودآورنده (دهخـ پیدا کردن)

پیداگَری: مزد، درآمد|| درآمدی بجز حقوق اصلی؟؟؟

پَیداوار: محصول (کشاورزی)

پیرامون / peyrāmūn/ pērāmūn/ payrāmūn/: پیرامون

پیرانْ کونَه کَدَن: پیراهن کهنه کردن، تجربه به دست آوردن (کنایه)

پیران: پیراهن، معمولاً پیراهن بلند (کوتاه‌شده)

پیران‌تنبان: شلوار و پیراهن معمولی و سنتی افغانستانی

پیرخانَه: سرای سالمندان

پیرَکی: پیرپاتال

پَیرَه دادن: پهره دادن: نگهبانی دادن (دهخـ پهره)

پَیرَه: پهره: محافظت، نگهبانی (دهخـ پهره)

پیره‌دار / payra-dār/: پهره‌دار: نگهبانی که جایی بایستد (دهخـ پهره‌دار)

پیرو / /pīrū: پرو (کشور)

پَی‌زیب/ پای‌زیب: النگوی پا

پَیسَکی‌ پیشه‌کی

پیسه paysa /peyse //: پول

پَیسَه انداختن: پول گذاشتن

پَیسَه تیر کَدَن: رشوه دادن (کنایه)

پَیسَه‌دار: پولدار

پَیسَه‌کی: پولی، در برابر پرداخت پول، غیر رایگان

پَیسَۀ قرضَه: پول وام‌گرفته‌شده (اقتصاد)

پَیسَۀ مَیدَه paysa-ye mayda //: پول‌خرد

پیش ( ِکسی) بودن ( ِچیزی): مال کسی بودن آن چیز

پیش ( ِکسی): از نگاه کسی

پیش (از چیزی) بودن: تقدم داشتن

پیش (از کسی) رفتن: نزد کسی رفتن

پیش / /pēš: پیش (پهلـ: ||(pēš قبلاً|| ضمّه

پیش از او: نزد او|| نزد آن

پیش از پیش: پیش از وقت

پیش از دهل زدن رقصیدن: پیش از مرگ شیون نمودن (کنایه)

پیش از مردن کفن پارَه کَدَن: پیش از روضه گریه کردن (کنایه)

پیش از: نزدِ، از نگاه کسی|| جلویِ

پیش آمدن: رفتار کردن

پیش بودن: برتر بودن، از پیشرفتگی برخوردار بودن

پیشِ پای خوردن: توسری خوردن (کنایه)|| آسیب دیدن (کنایه)

پیشِ پای: پیشِ پا (دهخـ پیش پا)

پیش پَرتیدن: جلو انداختن

پیش خود شیشتن: کلاه خود را قاضی کردن، با خرد خود چیزی را درست سنجیدن (کنایه)

پیشِ رو (ی کسی) آمدن: در روی کسی آمدن، خود را کاملاً به کسی پدیدار ساختن|| بر کسی معلوم شدن چیزی

پیشِ رو آمدن/ پیشِ روی آمدن: پیش آمدن و اتفاق افتادن

پیشِ روی ( ِکسی) آمدن ( ِرویدادی): برای کسی پیش آمدن

پیش روی ( ِکسی) حاضر بودن: حیّ و حاضر بودن

پیشِ روی / pēš-e rōy/: جلو

پیش روی خودَ دیدن: جلوی پای خویش را دیدن

پیشِ روی داشتن: در پیش داشتن

پیشِ رویِ: جلویِ|| در حضورِ

پیش شدن (از چیزی): از نگاهی جلو افتادن، با تأمین چیزی بایسته خیال خود را راحت کردن

پیش شدن (دَ): در جایی حضور یافتن

پیش شدن: پیش آمدن ( دهخـ)|| راه افتادن و جلوتر از کسی رفتن، جلو افتادن ( دهخـ)

پیش کَدَن: تعارف نمودن (چیزی رَ)|| تقدیم کردن ( دهخـ)|| پیش آوردن: جلو آوردن، جلو دادن (دست/ سر دهخـ)|| ارائه نمودن|| پیش کشیدن (نظریه)|| سبقت گرفتن (رانندگی)|| روی هم گذاشتن (پلک‌ها/ دهخـ)

پیش مردمْ رو داشتن: چیزی از دیگران کم نداشتن و از این رو نزد مردم سربلند بودن

پیشِ: جلو، جلویِ/ نمونه: پیش تلویزیون

پیشاپیش: جلوی جلو، پیش از همه ( دهخـ)

پیش‌ازپیش: پیشاپیش|| پیشکی، از پیش

پیشامد (با): برخورد با، رفتار با

پیشامدِ خراب: برخورد بد، رفتار بد

پیشامد کَدَن: رفتار کردن

پیشامد: واقعه|| برخورد و رفتار با کسی، طرز برخورد

پیشانی ( ِکسی) تُرُش بودن: اخمو بودن (کنایه)

پیشانیِ باز: روی خوش و گشاده (کنایه)|| اخلاق و رفتار خوب و نرم (کنایه)

پیشانیْ ترش کَدَن: اخم کردن، قیافه گرفتن (کنایه)

پیشانیِ خودَ ترش کَدَن: اخم کردن (کنایه)

پیشانیِ خودَ ترش گرفتن: اخم کردن (کنایه)

پیشانیِ واز: خوشخویی (کنایه)|| با خوشخویی رفتار و برخورد کردن (کنایه)

پیشانی‌ترشی: بداخلاقی (کنایه)|| اخمو بودن (کنایه)

پیشاوِر/ پِشاوُر/ پیشاوُر: پیشاور (دهخـ پشاور پشاوور)

پیشاوند: پیشوند (دستور زبان)

پیش‌بین بودن: از پیش اندیشۀ چیزی را کردن

پیش‌بین شدن: پیش‌بینی کردن

پیش‌پایی خوردن: توسری خوردن

پیشْ‌پایی: پیشِ‌پا

پیشْ‌پرداختَه/ پیش‌پرداختَه‌شدَه: اعتباری (کارت)

پیش‌پریروز: روز پیش از پریروز

پیش‌پَزَک: میوه‌ای که هنوز درست نرسیده باشد.

پیش‌پَزَکی کَدَن: در سخن کسی پریدن، نامؤدبانه رشتۀ سخن را از کسی ربودن

پیشتاز بودن: در جریان مسابقه‌ها از دیگران جلوتر بودن

پیشتر: پیش از این، قبلاً ( دهخـ)

پیشترک pēš-tar-ak //: قبلاً|| کمی قبل از این ( دهخـ)

دوشودل / du-ša³-del/: دمدمی، بدون ثبات (آدم)

ثبوت شدن: به اثبات رسیدن

پیشْ‌رانی: پیش بردن

پیش‌رو / pēš-rō/: پیشِ رو: جلو

پیش‌زُبانی: زبان‌درازی

پیش‌قدم: زمینه‌ساز ( دهخـ)

پیش‌قراول: پیشاپیش ( دهخـ)

پیشَک/ پوشَک/ پِشَک/ پْشَک: گربه (دهخـ پُشَک)

پیشکار: کسی که پیشه‌ای را فرا گرفته باشد ( دهخـ).

پیشْکاری/ پیچْکاری: تزریق|| سرنگی، معتاد به تزریق (کنایه)

پیشَکان زدن: سبقت گرفتن

پیشکَش داشتن: پیشکش کردن

پیشکَش شدن: تقدیم شدن

پیشکَش کَدَن: هدیه کردن ( دهخـ)|| تقدیم نمودن|| ارائه کردن

پیشکَش: تقدیم ( دهخـ)

پیشکی/pēš-akī /: پیش‌پرداخت ( دهخـ)

پیش‌ْگیرک کَدَن: دست پیش گرفتن

پیشگیرَک: پیش‌بند (دهخـ پیشگیره)

پیشنِهاد: پیشنَهاد

پیشو: پیش، کنار

پیشی جستن: سبقت گرفتن، پیش افتادن ( دهخـ)

پیشین: نیمه‌روز، ظهر ( دهخـ)|| نماز ظهر (دهخـ نماز پیشین)|| وقت نماز ظهر

پَیغامبر: پیغمبر ( دهخـ)

پیغمبر بی‌امت: آدم پرادعا و بی‌طرفدار (کنایه)

پَیکرَه: مجسمه

پیکَن/ پَکین/ پِکِن: پکن (انگلـ: Beijing)

پیکَنگ/ بِجینگ/ بِیجینْگ/ بیجِنگ/ پِکینگ: پکن (انگلـ: Beijing)

پی‌کِی‌کِی pi-key-key //: پِ‌کاکا، سازمان کمونیست‌های کردستان ترکیه (انگلـ: PKK

پیلگک پیله‌گک

پَیلَه‌گَک: پیاله

پیلوتِ هوایی: خلبان

پیلوت: خلبان (انگلـ: pilot)

پیلیر / pīliyar/: بازی‌کن (انگلـ: player)

پَیمانَه: مقیاس ( دهخـ)

پَیمایِش گرفتن: اندازه گرفتن

پَیمایش: اندازه گرفتن ( دهخـ)

پینَک: پیشانی ( دهخـ)

پینَکی: چُرت ( دهخـ)

پینگْ‌پانگ: پینگ‌پنگ

پینگْ‌پانگ‌باز: پینگ‌پنگ‌باز

پینگْ‌پِنگ: سنجاق‌قفلی

پینَه کَدَن: وصله کردن (دهخـ پینه کردن)

پینَه: وصله ( دهخـ)

پیوست شدن: رابطۀ ژرف پیدا کردن، با کسی جوش خوردن|| پیوستن|| متصل بودن

پَیوستَه: متصل ( دهخـ/ پهلـ: patvastak)

پَیوند انداختن: پیوند زدن درختی به درخت دیگر (کشاورزی)

پَیوند شکستن: برباد شدن رابطه

پَیوندَ قایم ساختن: رابطه را محکم کردن

پَیوند کَدَن: مونتاژ کردن (فیلم)

پَیوند گرفتن: بخشی از درختی را برای پیوند زدن به درختی دیگر از آن کندن (کشاورزی)|| پیوند را پذیرفتن درخت (کشاورزی)

پَیوند: ارتباط و رابطه، مناسبت ( فهرست ولف)|| پیوند زناشویی ( دهخـ)|| زناشویی ( دهخـ)|| نسبت خانوادگی و خویشاوندی سببی ( دهخـ)

پَیوند‌شدَه: پیوندخورده، پیوندزده‌شده

پییَلَه piyala //: پیاله (کوتاه‌شده)