عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

روش ها و شگردهای مراقبه (تکنیک های مدیتیشن)

روش‌ها و شگردهای مراقبه

  

 

 

شری چینموی/ امیرحسین اکبری شالچی

 

 

 

 

مراقبه روی عشق

 

چهارزانو بنشین و نفست را فرو بده. باید بتوانی آگاهانه احساس کنی که عشقِ خدایی دارد در همه‌ی تنت روان می‌شود. بی عشق، خدایی نیست و انسان هم هستی ندارد. احساس کن خود را دوست داری، یزدان را دوست داری، آن کسی را که در درونت، کنار و همراهت است دوست داری و همه‌ی انسان‌ها را دوست داری. نخست بکوش جنبه‌ی عشق یزدان را پدیدار سازی. اگر یک بار بتوانی این جنبه‌ی عشق یزدان را در خود استوار کنی، خواهی دید که همه‌ی جنبه‌های دیگر هم روی به تو کرده سویت خواهند آمد. عشق، پیشگاهنگ همه‌ی ویژگی‌های یزدان است. خدا را که صدا می‌کنی، عشق را احساس کن، عشقی که زود می‌آید، خودبه‌خود است، آشکار است و گرم و پرشور. همه‌ی ویژگی‌های دیگر یزدانی بی‌شک به دنبال این عشق خدایی به جنبش در خواهند آمد.

*

راه ساده‌ی مراقبه روی عشق در زندگی روزانه

 

هر روز بامداد پیش از مراقبه واژه‌ی "عشق" را تکرار کن. هنگامی که واژه‌ی عشق را بر زبان می‌آوری، بکوش تا احساس کنی، دست‌هایت، پاهایت، چشم‌هایت و هر کدام از بخش‌های تنت، توان بیشتری پیدا کرده‌اند. هنگامی که واژه‌ی عشق را بازمی‌گویی، باید احساس کنی دست‌هایت توانمندتر شده‌اند- نه برای اینکه کسی را بزنی، برای اینکه برای انسان‌ها کار کنی. سپس خود را روی چشم‌هایت متمرکز کن و بکوش تا احساس کنی که از چشم‌هایت برای آن بهره می‌گیری که در هر کسی تنها خوبی را ببینی. هنگامی که خود را روی گوش‌هایت متمرکز می‌کنی، بکوش احساس کنی که تنها آواهای خوب، آواهای شادی‌افزا، آواهای الهام‌بخش را می‌شنوی. هر بار که واژه‌ی عشق را می‌گویی، خود را روی یکی از اعضای تنت متمرکز کن. سپس بکوش خود را روی آگاهی درونت تمرکز دهی. بکوش آن را گسترش بخشی.   

*

مراقبه روی زیبایی طبیعت

بهترین راه دریافت زیبایی طبیعت این است که بنشینی و با آن مراقبه کنی. اگر به خوبی می‌‌توانی درختی را بخشی از طبیعت بدانی، زیر یک درخت بنشین و مراقبه کن. اگر می‌توانی خورشید را به خوبی جلوه‌ای از طبیعت شماری، آن را در نظر بگیر و مراقبه کن. اگر طبیعت را در دریا می‌بینی، در آب بنشین و مراقبه کن. چه درخت را در نگر بگیری، چه خورشید را، چه دریا را، به‌هرروی بکوش احساس کنی با آن یگانه هستی. باید با همه‌ی آن چیزهایی که طبیعت می‌دانی یا زیبایی طبیعت را در آنها می‌بینی، یکی بشوی.

اگر از طبیعت چیز ویژه‌ای می‌خواهی، باید سوی همان چیز بروی. اگر فضای باز را می‌خواهی، از خانه بیرون برو، به آسمان بنگر، آنگاه به فضای بی‌کران گام خواهی گذاشت. اگر می‌خواهی آگاهی گسترده و نابی داشته باشی، کنار رودخانه‌ای برو و روی آن مراقبه کن. و اگر می‌خواهی در این زندگی به اوج درونی برسی، به کوهی برو و آنجا مراقبه کن. باری، هر چه را که می‌خواهی، باید سوی چهره‌ای که آن چیز در طبیعت دارد بروی و آن را فراخوانی. تو می‌توانی روح طبیعت را فراخوانی یا با روح طبیعت یکی شوی. این بهترین راه شناخت خود است.

*

مراقبه برای اراده‌ای قوی‌تر

بیخ شستت را سفت با انگشت سبابه‌ات بگیر و بکوش نبضت را تنها سر نوک شستت حس کنی. اینی که می‌زند، نیروی زندگی توست، نفس توست، تکلیف و واقعیت و روان و آماج توست. همه‌ی اینها در سر شست تو متمرکز می‌شوند. آنگاه ناخن شستت را در نگر بگیر و احساس کن که رویا و واقعیت تو در آنجا نهفته است. آنگاه اگر ایده‌ای داشته باشی، همه‌ی توان اراده‌ای را که می‌خواهی از شستت دریافت خواهی داشت. این را هم باید گفت که شست می‌تواند نشان دهد کسی نیروی اراده‌ی خوبی دارد یا نه. اگر بیخ شست کسی نازک باشد، وی باید از نیروی ارده‌ی خوبی بهره‌مند باشد. هر چه این نازکی هویداتر باشد، آن کس باید نیروی اراده‌ی نیرومندتری را دارا باشد.

*

روش مراقبه روی پیشانی

 

اکنون روی پیشانی‌مان مراقبه می‌کنیم. در این کار باید تصور کنیم نیمروز است. ساعت دوازده است و خورشید سخت می‌درخشد. یک چنین خورشیدی در پیشانی ماست، میان ابروهایمان و کمی هم بالاتر. اگر روی این خورشید فروزان مراقبه کنیم، این کار در انطباق با نیروی اراده به ما یاری خواهد کرد. 

*

مراقبه‌ی پایین آوردن وزن

 

تو می‌توانی هر روز برای لاغر شدن مراقبه کنی. تا آغاز به مراقبه می‌کنی، باید تصور کنی یک پر هستی. می‌توانی یک پر را پیش روی خود بگذاری و حس کنی همان پر هستی. نیروی تصورت را به کار بگیر. تصور، واقعیت در جهان دیگر است. اگر نیروی اراده‌ی متمرکزت را سوی پر کنی و اگر بتوانی با آگاهی پر یکی شوی، می‌توانی وزنت را کم کنی، توفیری هم ندارد چه می‌خوری. تو که نمی‌خواهی به سبکی پر بشوی- روشن است که نمی‌خواهی! این پر تنها یک نماد است. پر، سبکی را نمادین می‌کند. اگر بتوانی تصوری نیرومند را در خردت پدید آوری و خود را سبک بدانی، خردت خودبه‌خود به هستی فیزیکی تو فشار می‌آورد. تصور، نیرویی بسیار توانمند است. نیروی تصورت به تو یاری خواهد کرد. 

 

 

مراقبه با ماه و نیلوفر

 

هنگامی که می‌خواهی روی قرص ماه مراقبه کنی، احساس کن آگاهی در تو همانند گلی شکفته. نیلوفر برگ‌های بسیاری دارد. می‌توانی به نیلوفری که در درونت شکفته‌ی شکفته شده بیندیشی. می‌توانی از زیبایی آن نیلوفر به شگفتی درآیی. زمانی که روی قرص ماه مراقبه می‌کنی باید احساس کنی که یک برگ‌گل باز شده و برگ‌گل‌های بسیار دیگری هم هستند که باز خواهند شد. در اینجا باز شادی را احساس کن، چون تو امیدواری که فردا هم یکی دیگر از برگ‌گل‌ها شکفته شود و باز پس‌فردا هم یکی دیگر. از این راه پیشرفت پیوسته‌ی خود را خواهی دید. هنگامی که چیزی از پیشرفت را دیدی، احساس کن که گل بزودی باز باز خواهد شد. قرص ماه به تو شادی کمال را خواهد بخشید و ماه نو شادی شناخت پیشرفت گام‌به‌گام را به تو خواهد داد.

*

 

 

مراقبه از راه تصور ستون روشنایی

 

بکوش تصور کنی که در میان قلبت ستون سپیدی سرافراخته. تصور کن که این ستون سپید روشن از فرق سرت بیرون زده و اینک هفت سانتیمتر از آن بالاتر است. اکنون می‌توانی آغاز به مراقبه کنی. چند دم احساس کن که چیزی به جز همان روشنایی نیستی. احساس کن که آن یکسره، هستی خود توست. اگر بتوانی احساس کنی که آن، همان هستی خودت است، بی‌شک همه‌ی دشواری‌های تو زدوده خواهند شد.

*

 

 

روشی ساده از راه تصور رودخانه

خواهش می‌کنم در این گونه‌ی مراقبه احساس کنی بدون زور و زحمت در رودخانه‌ی مراقبه پا می‌گذاری و در آن روان می‌شوی. بگذار آگاهی یزدانی در درونت روان گردد. این رودخانه، مراقبه‌ی راستین است و تو شاید پیشتر هم بارها در آن گام گذاشته بوده باشی. هر زمان که بگذاری رودخانه در آگاهی تو روان شود، مراقبه‌ای راستین توانی داشت.

*

 

 

نیک‌بختی، راهی برای مراقبه

 

اکنون می‌خواهیم روی مرکز دل مراقبه کنیم، این جایگاهی است که آوای بی‌آوا- آناهاتا نادا- از آن می‌آید. اینک خواهش می‌کنم صفحه‌ای را تصور کن که دور مرکز قلبت می‌چرخد. آنگاه "نیک‌بختی"، "اوم" یا "سوپریم" را چندین بار بازگوی. گلستانی بی‌کرانه را در این دایره، در قلبت تصور کن. بکوش در این گلستان بزرگ و بسیار زیبا برکه‌ی کلانی را ببینی. آب آن برکه نقره‌ای است. در آن شنا کن، غوطه خور و هر کاری را که به تو شادی می‌دهد بکن. آنگاه قایقی طلایی را روی برکه ببین. سوار آن قایق طلایی بشو و در آن دمی که سوارش می‌شوی، تصور کن که همه‌ی هستی تو یکسره طلایی شده است.

*

 

 

مراقبه روی قلب

 (برای آغازگران)

 

آغازگر باید تصور کند بچه است، فرقی نمی‌کند که چند سالش باشد. خرد یک بچه رشدی نکرده. خرد وی از دوازده‌سیزده‌سالگی آغاز به کار در قلمرو اندیشه می‌کند. اما پیش از آن، بچه تنها دل است و بس. هر چه را که می‌بیند، احساس می‌کند از آن خودش است. خودبه‌خود خویش را با چیز دیگر یکی می‌بیند. این کار دل است.

هنگامی که احساس کردی بچه هستی، زود تصور کن در یک گلستانی. این گلستان همان قلب توست. بچه می‌تواند ساعت‌ها در گلستان بازی کند. از سر این گل سر ان گل برود، اما از گلستان بیرون نخواهد رفت، چون زیبایی و بوی گل‌ها وی را شاد می‌کند. در درون تو هم گلستانی هست و تو می‌توانی تا هر زمان که بخواهی در آن بمانی. از این راه می‌توانی خود را خوب روی قلب متمرکز کنی.

*

 

 

راهی موثر برای مراقبه از راه یاپا

 

 

اگر می‌خواهی به پاکی فراگیر هستی خود دست یابی، یاپا می‌تواند بسیار به تو یاری کند. اما باید ساختاری و سیستماتیک کار کنی، گام به گام. امروز "اوم"، "سوپریم" یا مانترایی را استادت به تو داده، پانصد بار بگو. سپس فردا آن را ششصد بار بگو، پس فردا، هفتصد بار و همین گونه بالا برو تا پس از یک هفته به هزار و دویست برسی. باز شمار آنها را ]هر روز[ پایین بیاور تا باز به پانصد برسی. با این شگرد می‌توانی به سادگی از درخت بالا بروی و باز پایین بیایی.

این تمرین را پیوسته تا یک ماه دنباله‌گیری کن. چه تو نام خود را دگرگون بکنی چه نکنی، جهان نام تازه‌ای رویت خواهد گذاشت:"پاکی". برخی از شاگردان من این تمرین را کرده‌اند و باید بگویم به روشنایی چشمگیری در هستی خود و مسائل احساسی‌شان دست یافته‌اند.

اگر برایت دشوار است همه‌ی آن را یک‌جا بگویی، می‌توانی آن را بخش کنی. می‌توانی ده بخشش کنی و هر بار مانترا را تنها پنجاه بار ذکر کنی. اگر بخواهی در درازای روز ده لیوان آب بخوری و هر ده لیوان را یک‌باره بالا اندازی، باید به آسیبی که این کار می‌تواند به معده‌ات بزند، نیز بیندیشی. از همین جاست که هر ده لیوان را یک‌باره نمی‌نوشی. اما اگر همواره پس از گذشت یکی دو ساعت یک  لیوان بخوری، به سادگی خواهی توانست ده لیوان بنوشی. در این کار هم می‌توانی به جای آنکه "اوم" را یک‌باره پانصد بار ذکر کنی، سپیده‌دم پنجاه بار آن را بگویی. پس از یک ساعت بکوش پنجاه بار دیگر آن را بر زبان روان کنی. اگر هر ساعت اوم را پنجاه بار بگویی، هر بارش یکی دو دقیقه بیشتر زمان نخواهد برد. چون یکی دو دقیقه در یک ساعت چیزی نیست، این تمرین ترا آزار نخواهد داد.

اگر مانترایی برای خودت داری، می‌توانی آن را هر ساعت، پنجاه بار آرام بگویی. این بیش از دو سه دقیقه به درازا نخواهد کشید و هر کسی می‌تواند سه دقیقه به یزدان پیش‌کش کند. این ارزشی ندارد که تو چند ساعت می‌توانی پشت سر هم ذکر بگویی، آنچه ارزشمند است که تا چه اندازه با حضور دل این کار را به انجام می‌رسانی.

*

 

گشودن قلب

 

اگر بتوانی خود را روی سر انگشت، روی شمع یا هر شی دیگر متمرکز کنی، خواهی توانست روی قلبت هم تمرکز کنی. برای این کار می‌توانی چشم‌هایت را ببندی یا نگاهت را به دیوار بدوزی، اما به هر روی قلبت را در این هنگام، دوست عزیز خود بدان. زمانی که این تصور چنان شدتی پذیرد که همه‌ی هوش و حواست را بردارد، از قلمرو اندیشه‌های معمولی گام را فراتر گذاشته‌ای و به تمرکز درآمده‌ای. تو از نگاه فیزیکی نمی‌توانی قلب معنویت را بنگری. اما می‌توانی همه‌ی توجه خود را همراه آن سازی. آنگاه نیروی تمرکزت اندک اندک به قلبت راه پیدا می‌کند و خود را یکسره از قلمرو خرد تو می‌کند.

اگر به اندازه‌ی بسنده پاک نباشی، اگر خواست‌های خاکی بی‌شماری قلبت را فراگرفته باشند، باید پیش از تمرکز بر قلب، خواستار پاکی شوی. پاکی، احساس هستی محرابی زنده در ژرفای گوشه‌های قلب توست. اگر حضور خدایی محراب درونی را احساس کنی، از درون خود پاک خواهی شد. آنگاه است که تمرکز روی قلب، بسیار بر تو کارگر خواهد افتاد.

*

مراقبه با تنفس از راه بینی

 

تمرین دیگر تنفس از راه بینی است. در این کار باید با شستت سوراخ راست بینی‌ات را بگیری و از سوراخ راست، نفسی بلند بکشی. در زمانی که دم را فرو می‌دهی، نام یزدان را بازگوی. سپس چهار ضرب، نفست را نگه دار و همراه آن نام یزدان را چهار بار بگوی. سرانجام سوراخ راست بینی‌ات را رها کن و سوراخ چپ بینی خود را با انگشت سبابه‌‌ات نگه دار و آن را ببند و بگذار نفست در مدت‌ زمانی به اندازه‌ی دو ضرب به بیرون گردش یابد و همراه این کار نام یزدان را دو بار بگو. آنگاه این تمرین را بر عکس انجام بده، نخست سوراخ چپ بینی‌ات را بگیر. در این تمرین نیازی نیست که آرام نفس بکشی. اگر سروصدایی دربیاید هم چیزی نیست. دیگر آنکه روشن است که این تمرین نباید در برابر چشمان همگان انجام گیرد، یا زمانی که دیگران می‌خواهند با برخورداری از آسودگی مراقبه نمایند.  

این تنفس یک-چهار-دو را نباید بیش از چهار پنج دقیقه انجام دهی و تنفس بینی را هم نباید بیش از سه بار در روز بکنی. اگر آن را بیست، چهل، پنجاه بار انجام دهی، گرمایی از پایانه‌ی ستون فقراتت سوی سرت روانه خواهد شد و با فشار بر سر، آن را به درد خواهد آورد. مانند خوراک است، خوب است، اما اگر بیش از اندازه باشد، معده‌ات را خراب خواهد کرد. این گرما هم چنین کارگر می‌افتد. اگر بیش از آن اندازه‌ای که می‌کشی تمرین کنی، به جای ذهنی صلح‌جو، دارای ذهنی خودبزرگ‌بین و لگام‌گسیخته و ویرانگر خواهی شد. تازه هنگامی که شایستگی‌های درونی خود را بالش داده باشی، خواهی توانست تنفس از راه بینی را ده پانزده دقیقه انجام دهی.

پرانایاما یکی از اصل‌های دیرپای یوگاست که تمرین‌های تنفسی سخت و پیچیده‌ای دارد. برای انجام آن به ده تا پانزده دقیقه زمان نیازمندی. اما اگر آموزگاری نداشته باشی که ترا در هر گامی راهبر گردد، پرنایاما چیز خطرناکی می‌شود. اگر به گونه‌ای غیراصولی تمرین‌ها را انجام دهی، می‌تواند مایه‌ی سل هم بشود. در هندوستان بسیاری کسان گرفتار این بیماری شده‌اند، چون تمرین‌ها را بدون راهبری درست انجام داده‌اند. اما این تمرین‌هایی که من برایت گفتم- ریتم یک-چهار-دو و تنفس از راه بینی- بسیار ساده‌اند و البته بسیار هم کارگر می‌افتند. اینها هرگز به شش‌های تو زیانی نخواهند رساند.

*

 

 

مراقبه از راه تنفس آرام

 

تنفس آرام در مراقبه بسیار مهم است. هنگام تنفس بکوش هوا را چنان آرام و با آرامش فرودهی که اگر نخی هم در برابر بینی‌ات باشد، هیچ تکان نخورد. و هنگامی که هوا را بیرون می‌دهی، بکوش تا باز هم آهسته‌تر این کار را انجام دهی. اگر می‌توانی در میان دم و بازدم اندکی درنگ کن و تازه پس از آن دوباره آغاز به فرودادن هوا کن. اگر می‌توانی چند ثانیه هم نفست را نگه دار.

اما اگر این کار برایت دشوار است، آن را انجام نده. هرگز کاری را نکن که به تن یا به سیستم تنفسی‌ات گزندی بزند.

*

 

 

کاربرد روشنایی گردان برای مراقبه‌ای خوب

 

تصور کن صفحه‌ای در برابر چشم سومت ]کمی بالاتر از میان دو چشمت [ هست و در جهت عقربه‌های ساعت می‌گردد و همراه آن هفت بار "روشنایی"، "اوم" یا "سوپریم" را ذکر بگو، هر کدام را که خودت می‌خواهی.

آنگاه در این صفحه‌ی گردنده، هفت شعله‌ی بسیار فروزان را تصور کن. بکوش تصور کنی من دارم با آن هفت شعله‌ بازی می‌کنم. و بکوش گاهی ببینی که من به جای آنکه با آن هفت شعله‌ی کوچک بازی کنم، با آنها یکی شده‌ام.

*

روشی موثر برای مراقبه  از راه تمرکز روی قلب

 

راه موثر دیگری هم هست که برای انجامش باید کمی کوشاتر باشی. در آغاز احساس کن که دست و بینی و چشم و گوش نداری. جز قلبت هیچ چیزی نداری. این قلب نباید حتما در میان سینه‌ی تو باشد. می‌تواند در پیشانی یا هر کجای دیگر باشد. همین بس است که تصور کنی یگانه چیزی که داری همان قلب است و قلب.

پس از گذشت زمانی قلبت را گیر می‌آوری. می‌گویی چگونه آن را گیر می‌آوری؟ آگاهی‌ات به تو خواهد گفت که قلب کجاست. روشن است که دانش پزشکی این را نادرست خواهد خواند و خواهد گفت که قلب تنها  در میان سینه است و بس. اما قلب برای انسان‌های معنوی می‌تواند در هر کجایی باشد، چون قلب معنوی جایگاه روشنایی است. هنگامی که هستی یزدان در تو، سوپریمی که در درونت هست، بخواهد حضور روشنایی را از راه چشم سوم تو نشان بدهد، همان روشنایی بی‌کران و نیروی بی‌کران را، آنگاه با تو در میان خواهد گذاشت که: قلبت این‌جاست. پس آنگاه چشم سوم برای تو نشست‌گاه روشنایی خواهد شد. این یعنی سوپریم جایی ویژه را خواهد جست و آنجا خانه خواهد کرد.

هنگامی که رهسپار می‌شوی باید احساس کنی که قلبی داری، احساس کنی که خود قلبت هستی. پس از گذشت زمانی آگاهی بر تو روشن خواهد کرد قلبت کجاست و یا اینکه چه کسی قلب است. در آن دم، خود را روی آن نقطه متمرکز کن و احساس کن که تنها در همان‌جا قلبت را احساس می‌کنی و قلب بشو. قلب یعنی روشنایی و روشنایی یعنی نیرو. تو هر چه روشنایی بیشتری داشته باشی، نیروی بیشتری هم خواهی داشت. یزدان، روشنایی ناب است. از همین جاست که یزدان به درون هر چیزی راه می‌یابد، از همین ‌جاست که وی نیروی ناب است. روشنایی و نیرو نمی‌توانند از هم جدا شوند. ما در اینجا می‌توانیم این لامپ را ببینیم و پریزی را که به آن وصل شده. اما در زندگی معنوی نمی‌توانیم روشنایی را از نیرو جدا کنیم. روشنایی، خود نیروست. و روشنایی چیست؟ یگانگی با کیهان.

*

 

 

مراقبه از راه تصور دریا

 

 

مراقبه کردن مانند آن است که در ته دریایی غوطه‌ور باشی، در جایی که همه چیز آرام و برخوردار از آرامش است. در سطح آن شاید موج‌ها و خیزاب‌هایی باشد، اما ته دریا به آن بستگی ندارد. ژرفای دریا آرام آرام است. هنگامی که آغاز به مراقبه می‌کنی، نخست بکوش به هستی دورنی خود، به هستی راستین خود-یعنی کف دریا برسی. اگر موج‌هایی از جهان دیگر بیایند، به تو نخواهند رسید. ترس، دودلی، اندوه و همه‌ی آشفتگی‌های زمینی به سادگی زدوده می‌شوند، چون صلح و آرامی پایدار بر ما چیره شده است. دست اندیشه‌ها به ما نمی‌رسد، چون خرد ما صلح و آشتی ناب، آرامش ناب، یگانگی ناب است. آنها مانند ماهی‌ها در دریا می‌پرند و شنا می‌کنند، اما هیچ نشانی از خود بر جا نمی‌گذارند. به بالاترین گامه‌ی مراقبه که برسیم، احساس می‌کنیم که خود دریا هستیم و جانوران دریایی بر ما کارگر نیستند. احساس می‌کنیم که آسمان هستیم و هیچ کدام از پرندگانی که پروازکنان می‌گذرند، بر ما کارگر نمی‌افتند. خرد ما آسمان است و دلمان دریای بی‌کرانه. این همان مراقبه است.

*

تمرینی لذت‌بخش برای مراقبه:  در آغوش بی‌کران  آسمان

 

 اکنون بیا مراقبه کنیم. خواهش می‌کنم چشم‌هایت را نیمه‌باز نگه دار و آسمان بی‌کران را تصور کن. در آغاز تصور کن که آسمان درست در برابر تو جای دارد. سپس بی‌درنگ بکوش احساس کنی که خود، به بزرگی آسمانی و خود آسمان بزرگی. 

خواهش می‌کنم پس از چند دقیقه چشم‌هایت را ببند و بکوش آسمان را در دل خود ببینی و احساس کنی. خواهش می‌کنم حس کن قلب کیهانی هستی و آسمان در درون توست، تو با ان مراقبه می‌کنی و خود را با آن یکی می‌سازی. دل معنوی تو بسیار بزرگ‌تر از آسمان است، ای اینجاست که به سادگی می‌توانی آسمان را به درون خود بیاوری.

*

 


پرانایاما،

یکی از متداول‌ترین راه‌های مراقبه

 

در هندوستان یک گونه تنفس دیرپا هستی دارد که پرانایاما نامیده می‌شود. پرانا نیروی زیستی (VITAL )، تنفس زندگی است. یاما یعنی کنترل. پرانایاما کنترل تنفس زندگی است. نخستین تمرینی که می‌توانی بکنی این است که نام خداوند یا نام مسیح یا هر کسی را که خودت می‌پرستی یک بار بازگویی. اگر استادت به تو مانترایی داده، می‌توانی همان را بازگویی. فروبردن هوا نباید آرام یا ژرف باشد. آنگاه نفست را نگه دار و باز همان نام را چهار بار بازگوی. و زمانی که هوا را بیرون می‌دهی، آن نام یا مانترایی را که داری یا برگزیده‌ای دو بار بازگوی. در ضرب، هوا را به درون بکش و آن را به اندازه‌ی یک ضرب، دم نگه دار و باز در دو ضرب بازدم کن و همزمان، آن نام مقدس را در درون خود بازگوی. اگر شمارهای یک-دو-سه را برای خودت شمارش کنی، در درون خود کوچک‌ترین چیزی را احساس نخواهی کرد. اما اگر نام خداوند را بازگویی، خاصیت‌های یزدانی بی‌درنگ به درون هستی تو گام خواهند گذارد. سپس اگر نفست را نگه داری، این خاصیت‌های یزدانی در درونت به گردش درخواهند آمد و در همه‌ی ناپاکی‌ها، ناروشنایی‌ها، عدم‌کمال‌ها و محدودیت‌هایت رخنه خواهند کرد. و هنگامی که هوا را بیرون می‌دهی، همان نیروهای یزدانی، همه‌ی خاصیت‌های غیرخدایی، ستیزه‌جوی و ویران‌گر را با خود خواهند برد. 

آغازگر با ریتم یک-دو-سه آغاز می‌کند. اگر وی در تنفسش ورزیده‌تر شود، خواهند توانست با ریتم چهار-شانزده-هشت تمرین کند: در چهار ضرب هوا را به درون بکش، شانزده دم آن را نگه دار و در هشت ضرب آن را بیرون بده. اما این کار را باید گام به گام انجام داد و بس. برخی کسان حتی از این هم پا فراتر می‌گذارند. آنها ریتم هشت-سی و دو-شانزده را رعایت می‌کنند. اما این کار ویژه‌ی کسانی است که در گامه‌ی پیشرفته هستند.

*

 

مراقبه به روش تصورات دور و نیروی هنگفت

 

برای مراقبه به یک چیز بسیار دور بیندیش، به آسمان، به دریا، به کوه، و با آن بزرگی که نیروی ناب است، یکی شو.

هنگامی که نیروی لگام‌گسیخته آمد، بگذار مانند رودی از سر انگشتان تا به فرق سرت روان شود. نکوش آن را بازداری. بگذار در جایی ویژه جمع شود. بگذار شکل نیروی روان را به خود بگیرد. آنگاه خواهی دید که خودبه‌خود و از درون باز آرام خواهی شد. اگر آگاهانه بکوشی نیرو را از جایی از تنت به جایی دیگر روان کنی، خواهی توانست از شادی این نیروی یزدانی برخوردار گردی.

 

*

کاربرد روش پاس داشتن از دل در مراقبه

 

بکوش احساس کنی همه‌ی توان، همه‌ی نیروی تصمیم و اراده‌‌ات در جایی ویژه است، در قلبت. احساس کن که هیچ جایی نیستی مگر در آن جای کوچک. چشم نداری، بینی نداری، هیچ چیزی نداری. اگر احساس کنی همه‌ی هستی‌ات در جایی معین تمرکز یافته و پراکنده نیست، تاثیر این تمرین را خواهی دید.

اکنون خواهش می‌کنم احساس کن در برابر در قلبت ایستاده‌ای و همراه شادی-دلباختگی، صلح و آرامش، روشنایی، خوشبختی، نیرو و دیگر دوستانی که بر آنها ارج می‌نهی و برایشان ارزش قائلی هستی. همان‌جا جلوی در قلبت بایست و چشم‌براه آمدنش بمان. هنگامی که دیدی دارد می‌آید، بگذار به درون آید. اما اگر آنهایی امدند که تو فرایشان نخوانده‌ای، نگذار به درون بیایند. پیچیدگی، عدم صمیمیت، ناپاکی، عدم اطمینان، دودلی، رشک و دیگر نیروهای منفی، همه میهمانان ناخوانده‌اند. اگر آنها را دم در قلب دیدی، خواهش می‌کنم نگذار به درون بیایند. خواهش می‌کنم احساس کن که عشق پیکری انسانی یافته، صلح پیکر انسان به خود گرفته، روشنایی مانند یک آدم شده و خوشبختی هم به پیکر یک انسان درآمده. همچنین رشک، عدم اطمینان، دودلی، ناپاکی، پیچیدگی و دیگر نیروهای منفی، قواره‌ و شکل انسان را به خود گرفته‌اند و تو می‌توانی آنها را با چشم‌های انسانی خود ببینی. سپس بگذار دوستان فراخوانده‌شده‌ات به درون بیایند. اما آنهایی که دوستت نیستند، که ناخوانده‌اند را وادار کن در بیرون بمانند. نگذار آنها از در قلبت به دورن راه پیدا کنند. اگر بتوانی هر روز تنها به یک دوست خود بیندیشی و همان دوست را فراخوانی که جلوی در قلبت بایستد، این سرآغاز دوستی خدایی خواهد بود. به خود بگو: "من امروز تنها دوست خود، عشق را راه خواهم داد، نه هیچ کسی به جز او را. فردا دوستم، شادی را راه خواهم داد و پس‌فردا دوستم، صلح را به دورن خانه فراخواهم خواند." نیز می‌توانی بگویی: "من به پیشرفت‌های بزرگی دست یافته‌ام. می‌توان بیش از یک دوست را فراخوانم. بی‌شک می‌توان همه‌ی دوستانم-عشق، شادی، صلح، روشنایی و خوشبختی را فراخوانم. تا اینک این توان را نداشتم که بیش از یک میهمان را بپذیرم. تنها می‌توانستم یک دوست را فراخوانم.اینک می‌توان همه‌ی دوستان خدایی خود را فراخوانم و بگذارم در اتاق قلبم پا گذارند.

*

روش صلح و آرامش برای مراقبه

 

مرکز فرق سر بالای کف سر جای دارد، آن را ساهاس‌راها چاکرا می‌نامند. تصور کن که این چاکرا هفت بار باز می‌شود- این تصور را بکن اما باز شدن‌ها را نشمار. در هر بار باز شدن، دایره‌ای گردنده را تصور کن. هنگامی که آن می‌چرخد، "صلح" یا "اوم" یا "سوپریم" را ذکر بگو. نیز می‌توانی دو تا از این مانتراها را بیازمایی.

*

 

تنفس ویژگی‌های مشخص برای مراقبه

 

بکوش که با هر بار فرو بردن نفس احساس کنی آرامش و صلح بی‌کران را به درون تن خود می‌آوری. متضاد آرامش و صلح، ناآرامی است. هنگام بازدم بکوش ناآرامی درونت و نیز آن ناآرامی که در پیرامون خود می‌بینی را بیرون بدهی. اگر اینچنین تنفس کنی، خواهی دید که ناآرامی براستی ترا بدرود می‌گوید. چند بار که این تمرین را انجام دادی، احساس کن که داری نیروی کیهانی را به درون شش‌هایت می‌فرستی. در زمان بازدم هم احساس کن همه‌ی ترسی که در هستی تو هست، دارد از پیکرت بیرون می‌رود. پس از اینکه این کار را چند باری انجام دادی، بکوش احساس کنی داری شادی را تنفس می‌کنی، شادی بی‌کرانه، و نیز احساس کن که داری اندوه‌ها و درد و رنج و دلشوره‌ها را بیرون می‌‌دهی.

احساس کن که نه هوا بلکه این نیروی کیهانی است که داری تنفسش می‌کنی. حس کن که با هر نفسی نیروی غول‌آسای کیهان به درون تو گام می‌نهد و تو آن را برای پاکیزه‌ کردن تن، هستی زیستی‌ات، خرد و دلت به کار می‌بندی. احساس کن که هیچ نقطه‌ای در تنت نیست که گردش نیروی کیهانی بدان راه نیابد. نیروی کیهانی در تو همانند رودی به جنبش درمی‌آید و همه‌ی هستی‌ات را می‌شوید و پاکیزه می‌کند. آنگاه زمانی که آغاز به بیرون دادن هوا می‌کنی، احساس کن که داری همه‌ی بارهای زیادی را با نفست بیرون می‌دهی- همه‌ی اندیشه‌های غیرخدایی، همه‌ی ایده‌های سیاه و کردارهای ناپاک را. همه‌ی آنچه را که در ساختار تن و روانت رنگی غیرخدایی دارد را بیرون بده، همه‌ی آنچه را که تو از آن خویش نمی‌دانی.  

*

 

مراقبه روی سادگی، خلوص، پاکی و امنیتب

 

خواهش می‌کنم آرام و باآرامش در ذهن خود واژه‌ی "سادگی" را تکرار کنید. ما برای انجام این روش مراقبه باید دستمان را بر بالاترین بخش سرمان بگذاریم، یعنی روی ساهاس‌راها چاکرا یا همان مرکز فرق سر. اکنون خواهش می‌کنم باآرامش هفت بار واژه‌ی "سادگی" را بازگویید و خود را تنها و تنها روی همین یک جای تنتان تمرکز بدهید.

اینک خواهش می‌کنم با آرامش هفت بار واژه‌ی "اخلاص" را پرشور بازگویید. خود را  روی دلتان متمرکز کنید و هفت بار باآرامش واژه‌ی "اخلاص" را بازگویید.

اکنون خواهش می‌کنم واژه‌ی "پاکی" را در مرکز نافتان یا در دور و بر ناف خود بازگویید ]تصور کنید که در آنجا بازگفته می‌شود[. خواهش می‌کنم باآرامش هفت بار واژه‌ی "پاکی" را با بیشترین شوری که می‌توانید در این کار داشته باشید، بازگویید.

اینک روی چشم سومتان مراقبه کنید، روی جایی از پیشانی‌تان که میان دو ابرو ]و کمی بالاتر[ جای دارد. خواهشمندم واژه‌ی "اطمینان" را هفت بار بر زبان آورید.

(شری چینموی انگشت میانی دست راست خود را روی چشم سومش می‌گذارد، روی آجنا چاکرا)

"خواهش می‌کنم در اینجا باآرامش هفت بار واژه‌ی "اطمینان" را بازگویید.

اکنون خواهشمندم دستتان را بر روی فرق سرتان بگذارید و سه بار به سادگی بگویید: "من ساده‌ام، من ساده‌ام، من ساده‌ام."

اینک خواهشمندم دستانتان را  روی قلبتان بگذارید و ساده سه بار بگویید: "من اخلاص‌مندم، من اخلاص‌مندم، من اخلاص‌مندم."

حالا خواهش می‌کنم دستتان را روی نافتان بگذارید و بگویید: "من پاکم، من پاکم، من پاکم."

 اینک دست‌هایتان را روی چشم سومتان بگذارید و سه بار بگویید: "من مطمئنم، من مطمئنم، من مطمئنم." 

 

 

چند روش ساده برای تنفس و مراقبه

 

تنفس آرام

 

تنفس آرام در مراقبه بسیار مهم است. هنگام تنفس بکوش هوا را چنان آرام و با آرامش فرودهی که اگر نخی هم در برابر بینی‌ات باشد، هیچ تکان نخورد. و هنگامی که هوا را بیرون می‌دهی، بکوش تا باز هم آهسته‌تر این کار را انجام دهی. اگر می‌توانی در میان دم و بازدم اندکی درنگ کن و تازه پس از آن دوباره آغاز به فرودادن هوا کن. اگر می‌توانی چند ثانیه هم نفست را نگه دار.

اما اگر این کار برایت دشوار است، آن را انجام نده. هرگز کاری را نکن که به تن یا به سیستم تنفسی‌ات گزندی بزند.

*

تنفس ویژگی‌های مشخص

بکوش که با هر بار فرو بردن نفس احساس کنی آرامش و صلح بی‌کران را به درون تن خود می‌آوری. متضاد آرامش و صلح، ناآرامی است. هنگام بازدم بکوش ناآرامی درونت و نیز آن ناآرامی که در پیرامون خود می‌بینی را بیرون بدهی. اگر اینچنین تنفس کنی، خواهی دید که ناآرامی براستی ترا بدرود می‌گوید. چند بار که این تمرین را انجام دادی، احساس کن که داری نیروی کیهانی را به درون شش‌هایت می‌فرستی. در زمان بازدم هم احساس کن همه‌ی ترسی که در هستی تو هست، دارد از پیکرت بیرون می‌رود. پس از اینکه این کار را چند باری انجام دادی، بکوش احساس کنی داری شادی را تنفس می‌کنی، شادی بی‌کرانه، و نیز احساس کن که داری اندوه‌ها و درد و رنج و دلشوره‌ها را بیرون می‌‌دهی.

 

احساس کن که نه هوا بلکه این نیروی کیهانی است که داری تنفسش می‌کنی. حس کن که با هر نفسی نیروی غول‌آسای کیهان به درون تو گام می‌نهد و تو آن را برای پاکیزه‌ کردن تن، هستی زیستی‌ات، خرد و دلت به کار می‌بندی. احساس کن که هیچ نقطه‌ای در تنت نیست که گردش نیروی کیهانی بدان راه نیابد. نیروی کیهانی در تو همانند رودی به جنبش درمی‌آید و همه‌ی هستی‌ات را می‌شوید و پاکیزه می‌کند. آنگاه زمانی که آغاز به بیرون دادن هوا می‌کنی، احساس کن که داری همه‌ی بارهای زیادی را با نفست بیرون می‌دهی- همه‌ی اندیشه‌های غیرخدایی، همه‌ی ایده‌های سیاه و کردارهای ناپاک را. همه‌ی آنچه را که در ساختار تن و روانت رنگی غیرخدایی دارد را بیرون بده، همه‌ی آنچه را که تو از آن خویش نمی‌دانی.  

*

خواهش می‌کنم پیش از آنکه مراقبه را آغاز کنی، چند نفس ژرف بکش. بکوش با هر بار دم تصور کنی نیرویی در تنت راه می‌یابد. سپس بکوش احساس کنی هوا را از بخش‌های گوناگون تنت به درون می‌کشی: از راه چشم‌ها، از راه شانه‌ها و یا جاهای دیگر تنت. احساس کن هر کدام از این جای‌ها دروازه‌ای است که هر بار با فرودادن نفس بازش می‌کنی.  با این کار نیروی آگاهی کیهانی به درونت راه پیدا می‌کند.

*

بکوش در هر دم خود، هفت بار "سوپریم ]نام یزدان[" را بازگویی، و باز زمان بازدم هفت بار دیگر آن را بازگوی. در تو هفت جهان بالاتر و پایین‌تر هست. هنگامی که در زمان دم فرودادن "سوپریم" می‌گویی، احساس کن که داری به جهان‌های بالاتر درون خود گام می‌گذاری. تازه هنگامی که به جهان‌های بالاتر رسیدی، نیروی استوار را در برابر خود توانی یافت. زمانی که داری هوا را بیرون می‌دهی، به هفت جهان پایین‌تر از خودت بیندیش و بکوش توان جهان‌های بالاتر را در جهان‌های پایین‌تر بیفکنی. همه چیز را در جهان‌های بالاتر گرد آور و سپس آغاز به بیرون دادن هوا کن و همزمان با آن "سوپریم، سوپریم، سوپریم" را پشت سر هم بگو و همراه آشتی و صلح و روشنایی و نشاط به جهان‌های پایین گام گذار تا آن‌ها را پاکیزه سازی.

*

پرانایاما

در هندوستان یک گونه تنفس دیرپا هستی دارد که پرانایاما نامیده می‌شود. پرانا نیروی زیستی (VITAL )، تنفس زندگی است. یاما یعنی کنترل. پرانایاما کنترل تنفس زندگی است. نخستین تمرینی که می‌توانی بکنی این است که نام خداوند یا نام مسیح یا هر کسی را که خودت می‌پرستی یک بار بازگویی. اگر استادت به تو مانترایی داده، می‌توانی همان را بازگویی. فروبردن هوا نباید آرام یا ژرف باشد. آنگاه نفست را نگه دار و باز همان نام را چهار بار بازگوی. و زمانی که هوا را بیرون می‌دهی، آن نام یا مانترایی را که داری یا برگزیده‌ای دو بار بازگوی. در ضرب (1)، هوا را به درون بکش و آن را به اندازه‌ی یک ضرب، دم نگه دار و باز در دو ضرب بازدم کن و همزمان، آن نام مقدس را در درون خود بازگوی. اگر شمارهای یک-دو-سه را برای خودت شمارش کنی، در درون خود کوچک‌ترین چیزی را احساس نخواهی کرد. اما اگر نام خداوند را بازگویی، خاصیت‌های یزدانی بی‌درنگ به درون هستی تو گام خواهند گذارد. سپس اگر نفست را نگه داری، این خاصیت‌های یزدانی در درونت به گردش درخواهند آمد و در همه‌ی ناپاکی‌ها، ناروشنایی‌ها، عدم‌کمال‌ها و محدودیت‌هایت رخنه خواهند کرد. و هنگامی که هوا را بیرون می‌دهی، همان نیروهای یزدانی، همه‌ی خاصیت‌های غیرخدایی، ستیزه‌جوی و ویران‌گر را با خود خواهند برد. 

آغازگر با ریتم یک-دو-سه آغاز می‌کند. اگر وی در تنفسش ورزیده‌تر شود، خواهند توانست با ریتم چهار-شانزده-هشت تمرین کند: در چهار ضرب هوا را به درون بکش، شانزده دم آن را نگه دار و در هشت ضرب آن را بیرون بده. اما این کار را باید گام به گام انجام داد و بس. برخی کسان حتی از این هم پا فراتر می‌گذارند. آنها ریتم هشت-سی و دو-شانزده را رعایت می‌کنند. اما این کار ویژه‌ی کسانی است که در گامه‌ی پیشرفته هستند.

 

*

 

تمرین دیگر تنفس از راه بینی است. در این کار باید با شستت سوراخ راست بینی‌ات را بگیری و از سوراخ راست، نفسی بلند بکشی. در زمانی که دم را فرو می‌دهی، نام یزدان را بازگوی. سپس چهار ضرب، نفست را نگه دار و همراه آن نام یزدان ]سوپریم[ را چهار بار بگوی. سرانجام سوراخ راست بینی‌ات را رها کن و سوراخ چپ بینی خود را با انگشت سبابه‌‌ات نگه دار و آن را ببند و بگذار نفست در مدت‌ زمانی به اندازه‌ی دو ضرب به بیرون گردش یابد و همراه این کار نام یزدان را دو بار بگو. آنگاه این تمرین را بر عکس انجام بده، نخست سوراخ چپ بینی‌ات را بگیر. در این تمرین نیازی نیست که آرام نفس بکشی. اگر سروصدایی دربیاید هم چیزی نیست. دیگر آنکه روشن است که این تمرین نباید در برابر چشمان همگان انجام گیرد، یا زمانی که دیگران می‌خواهند با برخورداری از آسودگی مراقبه نمایند.  

این تنفس یک-چهار-دو را نباید بیش از چهار پنج دقیقه انجام دهی و تنفس بینی را هم نباید بیش از سه بار در روز بکنی. اگر آن را بیست، چهل، پنجاه بار انجام دهی، گرمایی از پایانه‌ی ستون فقراتت سوی سرت روانه خواهد شد و با فشار بر سر، آن را به درد خواهد آورد. مانند خوراک است، خوب است، اما اگر بیش از اندازه باشد، معده‌ات را خراب خواهد کرد. این گرما هم چنین کارگر می‌افتد. اگر بیش از آن اندازه‌ای که می‌کشی تمرین کنی، به جای ذهنی صلح‌جو، دارای ذهنی خودبزرگ‌بین و لگام‌گسیخته و ویرانگر خواهی شد. تازه هنگامی که شایستگی‌های درونی خود را بالش داده باشی، خواهی توانست تنفس از راه بینی را ده پانزده دقیقه انجام دهی.

پرانایاما یکی از اصل‌های دیرپای یوگاست که تمرین‌های تنفسی سخت و پیچیده‌ای دارد. برای انجام آن به ده تا پانزده دقیقه زمان نیازمندی. اما اگر آموزگاری نداشته باشی که ترا در هر گامی راهبر گردد، پرنایاما چیز خطرناکی می‌شود. اگر به گونه‌ای غیراصولی تمرین‌ها را انجام دهی، می‌تواند مایه‌ی سل هم بشود. در هندوستان بسیاری کسان گرفتار این بیماری شده‌اند، چون تمرین‌ها را بدون راهبری درست انجام داده‌اند. اما این تمرین‌هایی که من برایت گفتم- ریتم یک-چهار-دو و تنفس از راه بینی- بسیار ساده‌اند و البته بسیار هم کارگر می‌افتند. اینها هرگز به شش‌های تو زیانی نخواهند رساند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مراقبه با مانترا

 

اگر اندیشه‌ات ناآرام است و از همین رو نمی‌توانی در مراقبه‌ات ژرف شوی، این را باید فرصتی برای به کار کشیدن یک مانترا بدانی. می‌توانی چند دقیقه "سوپریم" یا "اومAUM))" یا "خدا" را پشت سر هم بازگویی. همچنین اگر می‌خواهی به سطح زیستی احساسی گام بگذاری، اما اندیشه‌های بد و یا نادرست می‌آیند و نمی‌گذارند، "اوم" یا یکی از نام‌های سوپریم ]یزدان[ را پیوسته بازگوی. در این کار بکوش تا می‌توانی شتاب کنی و آن را تند بگویی. هنگامی که می‌خواهی خردت را از بند ناپاکی‌ها آزاد سازی، باید چنان تند ذکر بگویی که انگار داری دنبال قطاری می‌دوی تا به آن برسی. در یاپای عادی، مانترا را معمولی بگو، اما با حضور دل، بی آنکه آن را بسیار کش بدهی. و گرنه ذکر پانصد یا ششصدباره زمان بسیاری را خواهد گرفت.

*

اگر می‌خواهی به پاکی فراگیر هستی خود دست یابی، یاپا می‌تواند بسیار به تو یاری کند. اما باید ساختاری و سیستماتیک کار کنی، گام به گام. امروز "اوم"، "سوپریم" یا مانترایی را استادت به تو داده، پانصد بار بگو. سپس فردا آن را ششصد بار بگو، پس فردا، هفتصد بار و همین گونه بالا برو تا پس از یک هفته به هزار و دویست برسی. باز شمار آنها را ]هر روز[ پایین بیاور تا باز به پانصد برسی. با این شگرد می‌توانی به سادگی از درخت بالا بروی و باز پایین بیایی.

این تمرین را پیوسته تا یک ماه دنباله‌گیری کن. چه تو نام خود را دگرگون بکنی چه نکنی، جهان نام تازه‌ای رویت خواهد گذاشت:"پاکی". برخی از شاگردان من این تمرین را کرده‌اند و باید بگویم به روشنایی چشمگیری در هستی خود و مسائل احساسی‌شان دست یافته‌اند.

 

اگر برایت دشوار است همه‌ی آن را یک‌جا بگویی، می‌توانی آن را بخش کنی. می‌توانی ده بخشش کنی و هر بار مانترا را تنها پنجاه بار ذکر کنی. اگر بخواهی در درازای روز ده لیوان آب بخوری و هر ده لیوان را یک‌باره بالا اندازی، باید به آسیبی که این کار می‌تواند به معده‌ات بزند، نیز بیندیشی. از همین جاست که هر ده لیوان را یک‌باره نمی‌نوشی. اما اگر همواره پس از گذشت یکی دو ساعت یک  لیوان بخوری، به سادگی خواهی توانست ده لیوان بنوشی. در این کار هم می‌توانی به جای آنکه "اوم" را یک‌باره پانصد بار ذکر کنی، سپیده‌دم پنجاه بار آن را بگویی. پس از یک ساعت بکوش پنجاه بار دیگر آن را بر زبان روان کنی. اگر هر ساعت اوم را پنجاه بار بگویی، هر بارش یکی دو دقیقه بیشتر زمان نخواهد برد. چون یکی دو دقیقه در یک ساعت چیزی نیست، این تمرین ترا آزار نخواهد داد.

اگر مانترایی برای خودت داری، می‌توانی آن را هر ساعت، پنجاه بار آرام بگویی. این بیش از دو سه دقیقه به درازا نخواهد کشید و هر کسی می‌تواند سه دقیقه به یزدان پیش‌کش کند. این ارزشی ندارد که تو چند ساعت می‌توانی پشت سر هم ذکر بگویی، آنچه ارزشمند است که تا چه اندازه با حضور دل این کار را به انجام می‌رسانی.

*

خواهش می‌کنم "عشق، عشق، عشق" را در درون خود و با حضور دل ذکر کن. خواهش می‌کنم زمانی که واژه‌ی عشق را با حضور دل بسیار بر زبان می‌آوری، احساس کن که این واژه دارد در ژرف‌ترین گوشه‌کنارهای دلت بازگفته می‌شود:"عشق، عشق، عشق".

اگر می‌توانی با مفهوم‌های صلح و آرامی یا آرامش خدایی بهتر کار کنی، خواهش می‌کنم "آرامش" را در دل خودت ذکر کن، یا به سادگی برای خودت تکرار کن. بکوش تا آن آوای کیهانی را که این واژه را تجسم می‌بخشد، بشنوی. واژه‌ی "آرامش" آوایی خواهد شد که مانند تخمی در ژرفای دلت پژواک یابد. اگر نمی‌خواهی، خواهش می‌کنم واژه‌ی "روشنی، روشنی، روشنی"  را ذکر کن. خواهش می‌کنم هنگامی که این واژه را مانند ترانه می‌خوانی یا با حضور دل بازمی‌گویی، احساس کن تو همین واژه یا خاصیت خدایی شده‌ای. خواهش می‌کنم احساس کن که همه‌ی هستی‌ات، از فرق سر تا انگشت‌های پاهایت، تبدیل به عشق یا آن خاصیتی که تو داری پیوسته بازش می‌گویی، گشته. همه‌ی عصب‌هایت، تن ظریفت، تن فیزیکی‌ات، همه و همه مالامال از عشق گردیده‌اند. این خاصیت‌ها یک چنین نیروی جادویی دارند.

عشق، آرامی، روشنی، خوشنودی. آن ویژگی خدایی که می‌خواهی در درون خود داشته باشی یا بشوی را خودت برمی‌گزینی.

 

گشودن دل

اگر بتوانی خود را روی سر انگشت، روی شمع یا هر شی دیگر متمرکز کنی، خواهی توانست روی قلبت هم تمرکز کنی. برای این کار می‌توانی چشم‌هایت را ببندی یا نگاهت را به دیوار بدوزی، اما به هر روی قلبت را در این هنگام، دوست عزیز خود بدان. زمانی که این تصور چنان شدتی پذیرد که همه‌ی هوش و حواست را بردارد، از قلمرو اندیشه‌های معمولی گام را فراتر گذاشته‌ای و به تمرکز درآمده‌ای. تو از نگاه فیزیکی نمی‌توانی قلب معنویت را بنگری. اما می‌توانی همه‌ی توجه خود را همراه آن سازی. آنگاه نیروی تمرکزت اندک اندک به قلبت راه پیدا می‌کند و خود را یکسره از قلمرو خرد تو می‌کند.

اگر به اندازه‌ی بسنده پاک نباشی، اگر خواست‌های خاکی بی‌شماری قلبت را فراگرفته باشند، باید پیش از تمرکز بر قلب، خواستار پاکی شوی. پاکی، احساس هستی محرابی زنده در ژرفای گوشه‌های قلب توست. اگر حضور خدایی محراب درونی را احساس کنی، از درون خود پاک خواهی شد. آنگاه است که تمرکز روی قلب، بسیار بر تو کارگر خواهد افتاد.

*

راه موثر دیگری هم هست که برای انجامش باید کمی کوشاتر باشی. در آغاز احساس کن که دست و بینی و چشم و گوش نداری. جز قلبت هیچ چیزی نداری. این قلب نباید حتما در میان سینه‌ی تو باشد. می‌تواند در پیشانی یا هر کجای دیگر باشد. همین بس است که تصور کنی یگانه چیزی که داری همان قلب است و قلب.

پس از گذشت زمانی قلبت را گیر می‌آوری. می‌گویی چگونه آن را گیر می‌آوری؟ آگاهی‌ات به تو خواهد گفت که قلب کجاست. روشن است که دانش پزشکی این را نادرست خواهد خواند و خواهد گفت که قلب تنها  در میان سینه است و بس. اما قلب برای انسان‌های معنوی می‌تواند در هر کجایی باشد، چون قلب معنوی جایگاه روشنایی است. هنگامی که هستی یزدان در تو، سوپریمی که در درونت هست، بخواهد حضور روشنایی را از راه چشم سوم تو نشان بدهد، همان روشنایی بی‌کران و نیروی بی‌کران را، آنگاه با تو در میان خواهد گذاشت که: قلبت این‌جاست. پس آنگاه چشم سوم برای تو نشست‌گاه روشنایی خواهد شد. این یعنی سوپریم جایی ویژه را خواهد جست و آنجا خانه خواهد کرد.

هنگامی که رهسپار می‌شوی باید احساس کنی که قلبی داری، احساس کنی که خود قلبت هستی. پس از گذشت زمانی آگاهی بر تو روشن خواهد کرد قلبت کجاست و یا اینکه چه کسی قلب است. در آن دم، خود را روی آن نقطه متمرکز کن و احساس کن که تنها در همان‌جا قلبت را احساس می‌کنی و قلب بشو. قلب یعنی روشنایی و روشنایی یعنی نیرو. تو هر چه روشنایی بیشتری داشته باشی، نیروی بیشتری هم خواهی داشت. یزدان، روشنایی ناب است. از همین جاست که یزدان به درون هر چیزی راه می‌یابد، از همین ‌جاست که وی نیروی ناب است. روشنایی و نیرو نمی‌توانند از هم جدا شوند. ما در اینجا می‌توانیم این لامپ را ببینیم و پریزی را که به آن وصل شده. اما در زندگی معنوی نمی‌توانیم روشنایی را از نیرو جدا کنیم. روشنایی، خود نیروست. و روشنایی چیست؟ یگانگی با کیهان.

 

مراقبه روی قلب (برای آغازگران)

آغازگر باید تصور کند بچه است، فرقی نمی‌کند که چند سالش باشد. خرد یک بچه رشدی نکرده. خرد وی از دوازده‌سیزده‌سالگی آغاز به کار در قلمرو اندیشه می‌کند. اما پیش از آن، بچه تنها دل است و بس. هر چه را که می‌بیند، احساس می‌کند از آن خودش است. خودبه‌خود خویش را با چیز دیگر یکی می‌بیند. این کار دل است.

هنگامی که احساس کردی بچه هستی، زود تصور کن در یک گلستانی. این گلستان همان قلب توست. بچه می‌تواند ساعت‌ها در گلستان بازی کند. از سر این گل سر ان گل برود، اما از گلستان بیرون نخواهد رفت، چون زیبایی و بوی گل‌ها وی را شاد می‌کند. در درون تو هم گلستانی هست و تو می‌توانی تا هر زمان که بخواهی در آن بمانی. از این راه می‌توانی خود را خوب روی قلب متمرکز کنی.

*

بکوش احساس کنی همه‌ی توان، همه‌ی نیروی تصمیم و اراده‌‌ات در جایی ویژه است، در قلبت. احساس کن که هیچ جایی نیستی مگر در آن جای کوچک. چشم نداری، بینی نداری، هیچ چیزی نداری. اگر احساس کنی همه‌ی هستی‌ات در جایی معین تمرکز یافته و پراکنده نیست، تاثیر این تمرین را خواهی دید.

اکنون خواهش می‌کنم احساس کن در برابر در قلبت ایستاده‌ای و همراه شادی-دلباختگی، صلح و آرامش، روشنایی، خوشبختی، نیرو و دیگر دوستانی که بر آنها ارج می‌نهی و برایشان ارزش قائلی هستی. همان‌جا جلوی در قلبت بایست و چشم‌براه آمدنش بمان. هنگامی که دیدی دارد می‌آید، بگذار به درون آید. اما اگر آنهایی امدند که تو فرایشان نخوانده‌ای، نگذار به درون بیایند. پیچیدگی، عدم صمیمیت، ناپاکی، عدم اطمینان، دودلی، رشک و دیگر نیروهای منفی، همه میهمانان ناخوانده‌اند. اگر آنها را دم در قلب دیدی، خواهش می‌کنم نگذار به درون بیایند. خواهش می‌کنم احساس کن که عشق پیکری انسانی یافته، صلح پیکر انسان به خود گرفته، روشنایی مانند یک آدم شده و خوشبختی هم به پیکر یک انسان درآمده. همچنین رشک، عدم اطمینان، دودلی، ناپاکی، پیچیدگی و دیگر نیروهای منفی، قواره‌ و شکل انسان را به خود گرفته‌اند و تو می‌توانی آنها را با چشم‌های انسانی خود ببینی. سپس بگذار دوستان فراخوانده‌شده‌ات به درون بیایند. اما آنهایی که دوستت نیستند، که ناخوانده‌اند را وادار کن در بیرون بمانند. نگذار آنها از در قلبت به دورن راه پیدا کنند. اگر بتوانی هر روز تنها به یک دوست خود بیندیشی و همان دوست را فراخوانی که جلوی در قلبت بایستد، این سرآغاز دوستی خدایی خواهد بود. به خود بگو: "من امروز تنها دوست خود، عشق را راه خواهم داد، نه هیچ کسی به جز او را. فردا دوستم، شادی را راه خواهم داد و پس‌فردا دوستم، صلح را به دورن خانه فراخواهم خواند." نیز می‌توانی بگویی: "من به پیشرفت‌های بزرگی دست یافته‌ام. می‌توان بیش از یک دوست را فراخوانم. بی‌شک می‌توان همه‌ی دوستانم-عشق، شادی، صلح، روشنایی و خوشبختی را فراخوانم. تا اینک این توان را نداشتم که بیش از یک میهمان را بپذیرم. تنها می‌توانستم یک دوست را فراخوانم.اینک می‌توان همه‌ی دوستان خدایی خود را فراخوانم و بگذارم در اتاق قلبم پا گذارند.

تصور دریا

مراقبه کردن مانند آن است که در ته دریایی غوطه‌ور باشی، در جایی که همه چیز آرام و برخوردار از آرامش است. در سطح آن شاید موج‌ها و خیزاب‌هایی باشد، اما ته دریا به آن بستگی ندارد. ژرفای دریا آرام آرام است. هنگامی که آغاز به مراقبه می‌کنی، نخست بکوش به هستی دورنی خود، به هستی راستین خود-یعنی کف دریا برسی. اگر موج‌هایی از جهان دیگر بیایند، به تو نخواهند رسید. ترس، دودلی، اندوه و همه‌ی آشفتگی‌های زمینی به سادگی زدوده می‌شوند، چون صلح و آرامی پایدار بر ما چیره شده است. دست اندیشه‌ها به ما نمی‌رسد، چون خرد ما صلح و آشتی ناب، آرامش ناب، یگانگی ناب است. آنها مانند ماهی‌ها در دریا می‌پرند و شنا می‌کنند، اما هیچ نشانی از خود بر جا نمی‌گذارند. به بالاترین گامه‌ی مراقبه که برسیم، احساس می‌کنیم که خود دریا هستیم و جانوران دریایی بر ما کارگر نیستند. احساس می‌کنیم که آسمان هستیم و هیچ کدام از پرندگانی که پروازکنان می‌گذرند، بر ما کارگر نمی‌افتند. خرد ما آسمان است و دلمان دریای بی‌کرانه. این همان مراقبه است.

 

تمرین مراقبه: در گستره‌ی آسمان

 اکنون بیا مراقبه کنیم. خواهش می‌کنم چشم‌هایت را نیمه‌باز نگه دار و آسمان بی‌کران را تصور کن. در آغاز تصور کن که آسمان درست در برابر تو جای دارد. سپس بی‌درنگ بکوش احساس کنی که خود، به بزرگی آسمانی و خود آسمان بزرگی. 

خواهش می‌کنم پس از چند دقیقه چشم‌هایت را ببند و بکوش آسمان را در دل خود ببینی و احساس کنی. خواهش می‌کنم حس کن قلب کیهانی هستی و آسمان در درون توست، تو با ان مراقبه می‌کنی و خود را با آن یکی می‌سازی. دل معنوی تو بسیار بزرگ‌تر از آسمان است، ای اینجاست که به سادگی می‌توانی آسمان را به درون خود بیاوری.

*

برای مراقبه به یک چیز بسیار دور بیندیش، به آسمان، به دریا، به کوه، و با آن بزرگی که نیروی ناب است، یکی شو.

هنگامی که نیروی لگام‌گسیخته آمد، بگذار مانند رودی از سر انگشتان تا به فرق سرت روان شود. نکوش آن را بازداری. بگذار در جایی ویژه جمع شود. بگذار شکل نیروی روان را به خود بگیرد. آنگاه خواهی دید که خودبه‌خود و از درون باز آرام خواهی شد. اگر آگاهانه بکوشی نیرو را از جایی از تنت به جایی دیگر روان کنی، خواهی توانست از شادی این نیروی یزدانی برخوردار گردی.

*

خواهش می‌کنم در این گونه‌ی مراقبه احساس کنی بدون زور و زحمت در رود مراقبه پا می‌گذاری و در آن روان می‌شوی. بگذار آگاهی یزدانی در درونت روان گردد. این رود، مراقبه‌ی راستین است و تو شاید پیشتر هم بارها در آن گام گذاشته بوده باشی. هر زمان که بگذاری رود آگاهی در تو روان شود، مراقبه‌ای راستین توانی داشت.

 

*

بکوش تصور کنی که در میان قلبت ستون سپیدی سرافراخته. تصور کن که این ستون سپید روشن از فرق سرت بیرون زده و اینک هفت سانتیمتر از آن بالاتر است. اکنون می‌توانی آغاز به مراقبه کنی. چند دم احساس کن که چیزی به جز همان روشنایی نیستی. احساس کن که آن یکسره، هستی خود توست. اگر بتوانی احساس کنی که آن، همان هستی خودت است، بی‌شک همه‌ی دشواری‌های تو زدوده خواهند شد.

*

مراقبه روی ماه

هنگامی که می‌خواهی روی قرص ماه مراقبه کنی، احساس کن آگاهی در تو همانند گلی شکفته. نیلوفر برگ‌های بسیاری داردمی‌توانی به نیلوفری که در درونت شکفته‌ی شکفته شده بیندیشی. می‌توانی از زیبایی آن نیلوفر به شگفتی درآیی. زمانی که روی قرص ماه مراقبه می‌کنی باید احساس کنی که یک برگ‌گل باز شده و برگ‌گل‌های بسیار دیگری هم هستند که باز خواهند شد. در اینجا باز شادی را احساس کن، چون تو امیدواری که فردا هم یکی دیگر از برگ‌گل‌ها شکفته شود و باز پس‌فردا هم یکی دیگر. از این راه پیشرفت پیوسته‌ی خود را خواهی دید. هنگامی که چیزی از پیشرفت را دیدی، احساس کن که گل بزودی باز باز خواهد شد. قرص ماه به تو شادی کمال را خواهد بخشید و ماه نو شادی شناخت پیشرفت گام‌به‌گام را به تو خواهد داد.

 

صلح و آرامش

مرکز فرق سر بالای کف سر جای دارد، آن را ساهاس‌راها چاکرا می‌نامند. تصور کن که این چاکرا هفت بار باز می‌شود- این تصور را بکن اما باز شدن‌ها را نشمار. در هر بار باز شدن، دایره‌ای گردنده را تصور کن. هنگامی که آن می‌چرخد، "صلح" یا "اوم" یا "سوپریم" را ذکر بگو. نیز می‌توانی دو تا از این مانتراها را بیازمایی.

روشنایی

تصور کن صفحه‌ای در برابر چشم سومت ]کمی بالاتر از میان دو چشمت [ هست و در جهت عقربه‌های ساعت می‌گردد و همراه آن هفت بار "روشنایی"، "اوم" یا "سوپریم" را ذکر بگو، هر کدام را که خودت می‌خواهی.

آنگاه در این صفحه‌ی گردنده، هفت شعله‌ی بسیار فروزان را تصور کن. بکوش تصور کنی من دارم با آن هفت شعله‌ بازی می‌کنم. و بکوش گاهی ببینی که من به جای آنکه با آن هفت شعله‌ی کوچک بازی کنم، با آنها یکی شده‌ام.

 

نیک‌بختی

اکنون می‌خواهیم روی مرکز دل مراقبه کنیم، این جایگاهی است که آوای بی‌آوا- آناهاتا نادا- از آن می‌آید. اینک خواهش می‌کنم صفحه‌ای را تصور کن که دور مرکز دلت می‌چرخد. آنگاه "نیک‌بختی"، "اوم" یا "سوپریم" را چندین بار بازگوی. گلستانی بی‌کرانه را در این دایره، در دلت تصور کن. بکوش در این گلستان بزرگ و بسیار زیبا برکه‌ی کلانی را ببینی. آب آن برکه نقره‌ای است. در آن شنا کن، غوطه خور و هر کاری را که به تو شادی می‌دهد بکن. آنگاه قایقی طلایی را روی برکه ببین. سوار آن قایق طلایی بشو و در آن دمی که سوارش می‌شوی، تصور کن که همه‌ی هستی تو یکسره طلایی شده است.

 

مراقبه روی سادگی، خلوص، پاکی و امنیت

 

خواهش می‌کنم آرام و باآرامش در ذهن خود واژه‌ی "سادگی" را تکرار کنید. ما برای انجام این روش مراقبه باید دستمان را بر بالاترین بخش سرمان بگذاریم، یعنی روی ساهاس‌راها چاکرا یا همان مرکز فرق سر. اکنون خواهش می‌کنم باآرامش هفت بار واژه‌ی "سادگی" را بازگویید و خود را تنها و تنها روی همین یک جای تنتان تمرکز بدهید.

اینک خواهش می‌کنم با آرامش هفت بار واژه‌ی "اخلاص" را پرشور بازگویید. خود را  روی دلتان متمرکز کنید و هفت بار باآرامش واژه‌ی "اخلاص" را بازگویید.

اکنون خواهش می‌کنم واژه‌ی "پاکی" را در مرکز نافتان یا در دور و بر ناف خود بازگویید ]تصور کنید که در آنجا بازگفته می‌شود[. خواهش می‌کنم باآرامش هفت بار واژه‌ی "پاکی" را با بیشترین شوری که می‌توانید در این کار داشته باشید، بازگویید.

اینک روی چشم سومتان مراقبه کنید، روی جایی از پیشانی‌تان که میان دو ابرو ]و کمی بالاتر[ جای دارد. خواهشمندم واژه‌ی "اطمینان" را هفت بار بر زبان آورید.

(شری چینموی انگشت میانی دست راست خود را روی چشم سومش می‌گذارد، روی آجنا چاکرا)

"خواهش می‌کنم در اینجا باآرامش هفت بار واژه‌ی "اطمینان" را بازگویید.

اکنون خواهشمندم دستتان را بر روی فرق سرتان بگذارید و سه بار به سادگی بگویید: "من ساده‌ام، من ساده‌ام، من ساده‌ام."

اینک خواهشمندم دستانتان را  روی قلبتان بگذارید و ساده سه بار بگویید: "من اخلاص‌مندم، من اخلاص‌مندم، من اخلاص‌مندم."

حالا خواهش می‌کنم دستتان را روی نافتان بگذارید و بگویید: "من پاکم، من پاکم، من پاکم."

 اینک دست‌هایتان را روی چشم سومتان بگذارید و سه بار بگویید: "من مطمئنم، من مطمئنم، من مطمئنم." 

 

تمرکز روی یک ایده

 

اگر می‌خواهی از قدرت تمرکز بسیار خوبی برخوردار شوی، این تمرین را بکن:

یک ایده را در نظر بگیر و بکوش به آن جان ببخشی. طرحی از آن بکش و بر دیوار درست روبروی چشم‌های خودت بزن. اگر دیدی برایت دشوار است، به جای یک ایده می‌توانی یک شی را برداری و به جای آن، به دیوار بزنی. چشم‌هایت را باز نگاه دار. همیشه بهتر است با چشم‌های باز، خود را تمرکز دهی. به آن چیز بنگر و تمرکز را آغاز کن. سپس به درون آن چیز راه پیدا کن. باید همه‌ی توجه خود را به کار گیری و از میان آن چیز بگذری و به آن سوی برسی. به پشتش که رسیدی، خود را روی همان سویش متمرکز کن. تو در یک سو هستی و تن و پیکرت در سوی دیگر. خود را از سوی دیگر متمرکز کن و از آنجا به تن خودت نگاه کن.

نخست بکوش توجه خود را به چیزی معین بدهی، سپس به درون آن ره یاب و بی‌درنگ از سوی دیگرش بیرون بزن. در چنین دمی، تو گواه، یا سات‌شپوروشا می‌شوی. این تمرکز راستین است. این راز آدمی است. اگر این راه را بیاموزی، خواهی توانست خود را تا اندازه‌ای خوب و به گونه‌ای راستین متمرکز سازی.

 

 

پرسش ]یکی از شاگردان حاضر[: آن راز، بیننده‌ی خود بودن است؟

شری چینموی: درست همین گونه است.

پرسش: پس یعنی آدم آنجا ایستاده و دارد خودش را نگاه می‌کند؟

شری چینموی: آری. اما باید نخست به درون شی گام بگذاری و سپس از آن گذشته و بیرون بروی. آنگاه خواهی توانست به خود برگردی و بینند‌ی خویش گردی.

 

تمرکز روی چیزی کوچک:

 

اگر می‌‌خواهی توانایی خود را در تمرکز بالا ببری، خودت را با یک چیز، تا می‌شود کوچک، یکی کن. تنها آن زمان است که از نیرویی بی‌کران برخوردار خواهی شد. یزدان از آن روی نیرومند نیست که از همه چیز دور است، توان وی از اینجاست که هم در فیل و هم در مورچه هست. یزدان، همه‌تواناست، چون هر دو تای اینها را می‌تواند باشد، هم فیل و هم مورچه. وی هم بی‌کرانگی است و هم باکرانگی. و درست از همین روی که همزمان هم بی‌کران و هم باکران است، همه‌توانا هم هست. پس تو هم اگر می‌خواهی نیروی مراقبه داشته باشی، تنها به خود بی‌کرانگی بیندیش، چون نیروی بی‌کرانه‌ی یزدان در درون توست. اما هنگامی که می‌خواهی نیروی خود را از راه تمرکز گسترش بخشی، به چیزی بسیار ظریف و بسیار کوچک بیندیش.

 

تمرکز روی یک تصویر: 

 

توجهت را به یک تصویر بده. می‌توانی به عکس استادت ]استاد معنویت [نگاه کنی، اما می‌توانی به چهره‌ی خود در آینه هم بنگری. هنگامی که خود را روی تصویر خود در آینه متمرکز می‌کنی، احساس کن با آن موجود فیزیکی که می‌بینی، یک‌سره یکی هستی. سپس بکوش تا به درون عکسی که داری می‌بینی، گام بگذاری. باید از درون آن بکوشی رشد کنی. تو از راه این اندیشه، رشد خواهی کرد: "یزدان مرا می‌خواهد، من به یزدان نیاز دارم." باز بگو: "یزدان مرا می‌خواهد، من به یزدان نیاز دارم. یزدان مرا می‌خواهد، من به یزدان نیاز دارم." آنگاه خواهی دید که این اندیشه‌ی یزدانی دارد آهسته و آرام در درون تو رشد می‌کند و می‌بالد و به هستی درونی و برونی تو راه پیدا می‌کند و با این کار به نیروی خرد، هستی زیستی و تنت، پاکی می‌بخشد.

زمانی که می‌خواهی تمرین تمرکز کنی، باید یک شی را برگزینی، چیزی که بی‌واسطه ترا شاد کند. اگر استاد داری، عکس او شادی بی‌واسطه‌ای را به تو خواهد بخشید. اگر استاد نداری، یک چیزی را که بسیار زیبا، یزدانی و پاک باشد، برای نمونه یک گل را برگزین.

 

تمرکز روی یک گل:

 

من یک گل به تو داده‌ام ]در جلسه‌ی مراقبه[. خواهش می‌کنم چند دقیقه‌ای هوش و حواست را به آن بده. هنگامی که خود را روی آن متمرکز می‌کنی، بکوش احساس کنی که خودت، آن گل هستی. همزمان با آن بکوش احساس کنی که آن گل، دارد در ژرفای درون دل تو بزرگ می‌شود.

آنگاه بکوش خود را اندک‌اندک روی یکی از برگ‌های مشخص آن گل، متمرکز سازی. احساس کن این برگ‌گلی که تو برگزیده‌ای، شکل جنینی هستی راستین توست. پس از چند دقیقه خود را روی همه‌ی گل تمرکز بده و احساس کن که آن، همان واقعیت کیهانی است. به همین گونه پیش برو و برگرد و نخست خود را روی برگ‌گل- گونه‌ی جنینی هستی راستین تو- و سپس روی همه‌ی گل واقعیتی که همه چیز را دربرمی‌گیرد- تمرکز بخش. خواهش می‌کنم در این کار نگذار هیچ اندیشه‌ای به کله‌ات راه یابد. بکوش دریافت و خردت را آرام آرام و آسوده‌ی آسوده نگاه داری و خواهش می‌کنم چشم‌هایت را هم نیمه‌باز نگه داری.

پس از زمانی اندک، چشم‌ها را ببند و بکوش آن گلی را که خودت را رویش تمرکز داده بودی، در دل خود ببینی. آنگاه خود را با چشم‌های بسته روی آن گل متمرکز کن، آن هم به همان گونه‌ای که پیش از این خودت را روی گل فیزیکی که در دستت بود، تمرکز داده بودی.   

گل، بهترین نمونه‌ی پاکی است. اکنون بکوش احساس کنی که دلت مانند همان گل پاک شده.

 

آرام کردن خرد:

 

خرد مانند یک بچه‌میمون است. اگر بچه‌میمونی به سوی تو بدود و همواره ترا گاز و نیشگون بگیرد، باید از یک راهی رویش را کم کنی. اگر هر بار که آن بچه‌میمون نزدیکت می‌شود، ضربه‌ای به آن بزنی، خواهد دید که آزار دادن تو، گونه‌ای از پررویی است که نمی‌تواند براستی مایه‌ی آزار تو شود. تو باید همواره تا می‌شود بیدار و هشیار باشی. زمانی که یک اندیشه‌ی نایزدانی به درون تو رخنه می‌یابد، باید آن را بی‌درنگ بیرون کنی. اگر همواره بیدار و هشیار باشی، این اندیشه‌ها هم سرانجام کوتاه خواهند آمد و دیگر در پی آزارت نخواهند بود.

از همه چیز پرارزش‌تر تمرین است. خرد تو امروز رفتار همان بچه‌میمون را دارد. پیوسته به در و دیوار دلت می‌کوبد و به  آرامش دل تو گزند و آسیب می‌رساند. اما تو کاری نداشته باش که آن بچه‌میمون هر چند وقت یک‌بار سراغت می‌آید، او را بگیر و بیرون بینداز، یا آگاهانه همه‌ی توجهت را به چیز دیگری بده. اگر بگذاری آن ترا به بیراهه ببرد، بر تو چیره خواهد شد. تو باید بدانی که در این گیتی، هر کسی دارای غرور و خودپسندی و خودبینی خویشتن است. اگر تو هر بار که آن، در می‌زند، در دلت را به رویش بسته نگاه داری و هیچ محلش نگذاری، خرد هم پس از گذشت زمانی، آزار دادن ترا کسر شان خود خواهد شمرد. 

 

پرسش: چرا همیشه اندیشه‌های آزاردهنده، روان مرا به بیراهه می‌کشانند؟

شری چینموی: ریشه‌ی اینکه چرا اندیشه‌ها همیشه آدم را به بیراهه می‌برند، در این نکته نهفته است که همه می‌کوشند با خرد خود مراقبه کنند. سرشت خرد به گونه‌ای است که از اندیشه پیشواز می‌کند- از اندیشه‌های خوب، از اندیشه‌های بد، از اندیشه‌های یزدانی، و از اندیشه‌های نایزدانی. اگر بخواهی با خواست خود به عنوان یک بشر، بر خرد چیره شوی، مانند این است که از یک بچه‌میمون یا یک مگس خواهش کنی دست از سرت بردارد. گاز و نیشگون گرفتن در سرشت بچه‌میمون است؛ آزار دادن انسان هم در سرشت مگس.

برای آرام ساختن خرد، نیرویی بالاتر باید باشد. این نیرو همان، توان روان است. تو باید روشنایی روان را از ژرفای دلت بیرون بکشی. تو دو اتاق داری. اتاق دل و اتاق خرد. اتاق خردت در این دم، تاریک است و بی‌تابش و ناپاک؛ آمادگی آن را ندارد که در خود را به سوی روشنایی باز کند. اما در اتاق دل را همیشه می‌توان به روی روشنایی باز کرد؛ چون آن، جایگاه روان است. هنگامی که خود را متمرکز ‌کنی و بتوانی روی واقعیتی که در ژرفای دلت نهفته است، مراقبه می‌نمایی، نه روی خرد، آن واقعیت هم گامی پیش می‌گذارد و خود را پدیدار می‌سازد. اگر در دل خود خوب فروبروی و روشنایی روان ترا در آن پیش براند، می‌توانی گام به اتاق خرد بگذاری و آن را هم روشنایی بخشی.

 

آوردن خرد به درون دل:

 

احساس کن در دلت چیزی هست که از خرد، بسیار بسیار تواناتر است. روانت را احساس کن و آن را از ژرفنای دل خود بیرون بکش.

احساس کن روان، از توانی بسیار شگرف و سترگ برخوردار است. شاید تو روان را نبینی، اما توان درونیت را به کار بکش و با آن لگام خرد را به دست خود بگیر. به خرد بگو: "تو گذاشتی من چند دقیقه‌ای آرام باشم و من برای این از تو سپاسگزارم. اما من باز هم همیشه مراقبه خواهم کرد و باز هم خواستار آرامش و روشنایی و خورسندی خواهم بود؛ و آنگاه تو باز نخواهی گذاشت کار خود را دنباله گیرم."

گریبان خرد را به سادگی بگیر و آن را در توفان درون دلت بنشان. تا او می‌گذارد مراقبه کنی، نباید اندوهی بخوری. اما زمانی که او آغاز به آزار دادن تو می‌کند و سرت را به درد می‌آورد، این یعنی باز با تو سر ناسازگاری گذاشته. باز نمی‌گذارد آرامش و روشنایی را از بالا دست‌یافت خود کنی.

خردت را بگیر و احساس کن کودکی بی‌ادب است. کودک می‌خوابد و می‌گذارد مادر مراقبه کند و یزدان را نیایش نماید. اما وی هم‌اینک بیدار است و می‌خواهد کار درست کند. می‌خواهد نگذارد مادرش دنباله‌ی نیایش خود را بگیرد و مراقبه کند و آرامش و روشنایی و خورسندی بیشتری داشته باشد. اینک مادر باید چه کند؟ او به کودک هشدار خواهد داد و خواهد گفت: "من دارم هنوز نیایش و مراقبه می‌کنم. تو نباید مرا آزار دهی، و گرنه خدمتت می‌رسم."

 

تمرکز روی الوهیت درونی:

 

پرسش: من می‌خواهم نیروی تمرکز خود را افزایش دهم تا بتوانم خردم را بهتر روی یک اندیشه تمرکز بخشم. باید چه کنم؟

شری چینموی: کم و بیش بیست بار "سوپریم[Supreme]"، نام خدا را بازگوی، تا می‌توانی تند، و پیش از آغاز مراقبه، تا نفس‌های خود را پاک کرده باشی. تا نفس‌هایت پاک نشود، خرد در دور و برت خواهد چرخید و آماج هم نخواهد داشت. زمانی که نفس، پاک می‌شود، خرد هم رفتار بچه‌میمون ناآرام را با تو نخواهد داشت.

 

خواهش می‌کنم خود را بی‌درنگ روی الوهیتی که در درونت هست، متمرکز کنی. همیشه بکوش احساس کنی که اگر پیش یزدان و نزد الوهیت باشی، در پناهی. بگذار یزدان و کیفیت‌های یزدانی در خاصیت‌های بشری و نایزدانی تو رشد کنند. هنگامی که واژه‌ی یزدان را بر زبان می‌آوری، خواهش می‌کنم بکوش شیفتگی راستین خود را به یزدان، احساس کنی. زمانی که خود را تمرکز می‌دهی، احساس کن که براستی به یزدان و به نفس‌های او راه پیدا کرده‌ای. آنگاه است که تمرکزت بی‌گمان چیزی برایت به ارمغان خواهد آورد.

 

تهی ساختن خرد:

 

پرسش: من چگونه می‌توانم خردم را تا می‌شود تند، تهی سازم و با این کار بهتر مراقبه کنم؟

شری چینموی: برای تهی ساختن خرد، نخست باید چیز والاتری را خواستار شوی. آنگاه خواهی توانست خردت را تهی سازی. نباید بگذاری هیچ اندیشه‌ای در خردت راه یابد و در آن رخنه کند و شکل بگیرد. انگار می‌کنیم که مفهومی در خرد تو پیدا شود. تا نخستین حرف نام آن پیدا شد، نابودش کن. باید خردت را با نیروی تمرکزت تا جا دارد تهی کنی.

انگار می‌کنیم یک اندیشه، یک هیجان یا یک چیز دیگری پدیدار شود. زود تیرت را بزن و آن را تکه‌تکه کن. تصوری می‌آید، نام کسی می‌آید یا هر اندیشه‌ی دیگری رونما می‌شود. آن را بی‌درنگ بیرون انداز. نگذار پدیدار گردد و به قلمرو خردت گام گذارد. پیش از آنکه پایش به آن برسد، باید آن را پاره‌پاره کنی. اگر هم اندیشه‌ها و تصورها در تو، در تنت و خردت باشند، باید به این گونه مراقبه کنی: تا می‌شود خود را خلسه ساز و تصور کن در دل دریایی هستی. آنگاه آن اندیشه‌ها و تصورها را به گونه‌ای که انگار دیگر چیزی جدا از هویت تو نیستند، بپذیر. بگذار در دریا ناپدید شوند. اگر هنوز در تو هستند، آنها را در دریا چپه کن. اگر از بیرون آمدند، نگذار به درون تو رخنه نمایند. اگر این را مشق کنی، بی‌گمان مراقبه‌ی خوبی توانی کرد.

 

چیرگی بر اندیشه‌ها:

 

پرسش: من چگونه می‌توانم بر اندیشه‌هایم چیره شوم؟

شری چینموی: اگر اندیشه‌هایت، خوب نباشند، اگر نایزدانی، ناسالم باشند، دو راه برای چیره شده بر آنها داری. یک راه این است که تصور کنی در ذهنت یک اتاق هست و آن اتاق طبعا دری هم دارد. آن اتاق توست و تو می‌توانی بیرون از آن ، جلوی در بایستی و نگذاری هیچ اندیشه‌ای به درون آن برود. آنگاه می‌توانی اتاق خرد را ببندی و دم درهایش نگهبانی بدهی. آن اتاق از آن خود توست. چه کسی می‌تواند بی اجازه‌ی تو پای در آن گذارد؟ اما اگر درش را بازگذاری، هر کسی می‌تواند سرش را پایین بیندازد و به درون آن بیاید، و اگر اندیشه‌ای به درون آن راه یابد، بیرون انداختنش دشوارتر است. پس باید از همان آغاز نگذاری به درون بیایند.

اگر اندیشه‌ای ناپاک، ناخوب یا ناخدایی پدیدار شد، واژه‌ی "سوپریم" را پشت سر هم و پرشتاب بازگو. سوپریم گوروی من است، گوروی تو، گوروی همه کس است. ما به عنوان کسانی که راه خویشتن را در پیش گرفته‌ایم، باید بدانیم سوپریم، گوروی راستین است. پس "سوپریم" را تند بازگو و خواهش می‌کنم احساس کن در هر بار گفتن از "سوپریم" ماری می‌سازی که دور اندیشه‌های نایزدانی تو می‌پیچد و آنها را نابود می‌کند.

اگر رشک از راه رسید، پرشتاب "سوپریم" بگو، آنگاه خواهی دید ماری دور اندیشه‌هایت خواهد پیچید و آنها را از میان خواهد برد.

 

آموختن مراقبه:

 

اگر می‌خواهی بی آنکه نخست تمرکز را یاد بگیری، مراقبه را بیاموزی، باید احساس کنی که جلوی در اتاق درونیت ایستاده‌ای. هنگامی که تو آنجا می‌ایستی، تنها می‌گذاری که دوستانت به اتاقت پای گذارند. بیگانگان و دشمنان را نمی‌گذاری به درون بیایند.

تو باید بگذاری تنها اندیشه‌های خوب و یزدانی به اتاق گام گذارند. آنها دوستان راستین تو هستند. اندیشه‌های نایزدانی، اندیشه‌های دشمنانه را نباید بگذاری به اتاق درآیند. خردت همواره اندیشه‌ها را به سوی خود می‌کشد، باید خوب، هشیار باشی. تنها باید پذیرای اندیشه‌های یزدانی باشی و بس. آنگاه با اندیشه‌های یزدانی خود بازی کن. بگذار در گلزار خردت بازی کنند. با اندیشه‌هایت بازی خاصیت‌های یزدانی، مهر یزدانی، توان یزدانی یا آرامش یزدانی را بکن. آنگاه زمانی فراخواهد رسید که خواهی دید اگر تنها به اندیشه‌های یزدانی اجازه‌ی بازی کردن بدهی، دیگر از اندیشه‌ها نشانی نیست. همه‌ی هستیت از الوهیت درونی، سرشار خواهد بود. آنگاه آگاهیت خواهد کوشید، چیزی دستگیرش شود. می‌گویی چه خواهد آمد و چه به درونت راه خواهد یافت؟ واقعیت مالامال، روشنایی سرشار، شیفتگی پر و پیمان، همه چیز، اما بی‌کرانش.

*

اندیشه دو گونه است: اندیشه‌ی خوب و اندیشه‌ی بد. یک گونه‌اش سالم و گونه‌ی دیگرش ناسالم است. اندیشه‌های ناسالم و نایزدانی، دشمن ما هستند، اما اندیشه‌های خوب و یزدانی دوست مایند. ما دم در خانه‌مان ایستاده‌ایم و یکی درمان را می‌زند. باید نخست ببینیم دوست است یا دشمن. اگر دوست باشد، می‌گذاریم به درون بیاید، اگر دشمن باشد، نمی‌گذاریم. دشواری کار این است که گاهی اگر اندکی لای در را باز کنیم، دشمنان زود خود را به درون خانه می‌اندازند. آنگاه باید چه کار کنیم؟ نخست، در را هیچ باز نمی‌کنیم. در را از درون می‌بندیم. دوست‌های راستین‌ ما نخواهند رفت. خواهند اندیشید: "یک جای کار اشکال دارد. او همیشه با ما خوب است. بی‌گمان یک چیزی هست که در را باز نمی‌کند." احساس یگانگی که آنها با ما دارند، آنان را برای زمانی دراز چشم‌براه ما نگاه خواهد داشت.

اما دشمنان تنها می‌خواهند ما را آزار دهند و برنجانند و تباه کنند. تنها چند دقیقه خواهند ایستاد. پس از زمانی اندک، بی‌تاب خواهند شد و خواهند گفت: اینجا هیچ در شان ما نیست، بیهوده چرا زمان خود را هرز بدهیم؟" دشمنان، باد در سر دارند. هنوز بر باد (غرور) خود چیره نشده‌اند و خواهند گفت: "چه کسی دنبال این است؟ چه کسی خواستارش است؟ برویم و گریبان یکی دیگر را بچسپیم."

اگر ما به بچه‌میمونی محل نگذاریم، سرانجام ما را رها خواهد کرد و سراغ کس دیگری خواهد رفت. اندیشه‌های منفی هم درست به همین گونه خواهند رفت و خود را با خرد کسی دیگر سرگرم خواهند نمود. اما دوستان خواهند گفت: "نه، ما به این نیاز داریم، او هم به ما نیازمند است. برای همیشه چشم‌براهش خواهیم ماند." باری، دشمنان ما پس از گذشت چند دقیقه راهی خواهند شد. آنگاه خواهیم توانست در را باز کنیم و دوستان گرامی‌مان را ببینیم که پشت در ایستاده‌اند و هنوز چشم‌براه مایند.

اینک باید یک اندیشه را در نگر بگیریم. شاید تو بگویی که خودت را تنها روی اندیشه‌های خوب متمرکز می‌کنی. اما بدبختانه ما ناآگاهانه روی اندیشه‌های بد هم متمرکز می‌شویم. رشک، دودلی، سوتفاهم- ما ناخودآگاه همه‌ی اینها برمی‌انگیزیم. هنگامی که اندیشه‌های بد از اینگونه می‌آیند، باید تصور کنی که اندیشه‌های بد، یک شخص هستند. رشک و ترس و دودلی و چاپلوسی را به سادگی، یک آدم تصور کن و بی‌درنگ شکل یک انسان را به آنها ببخش: "این پسر خاصیت نایزدانی دارد." اگر اندیشه‌ی خوبی داری، به آن هم شکلی بده: "این انسان دارای همه‌ی ویژگی‌های خوب است- فروتنی، صمیمیت و جز اینها."

اینک چه می‌کنی؟ زمانی که آدم خوبی را می‌بینی، احساس کن که او ترا راهبری می‌کند و بکوش تا هر زمانی که او می‌خواهد از او پیروی کنی. اما هنگامی که آدم بدی را می‌بینی- آدمی پر از ترس و ناآرامی و ویژگی‌هایی از این دست- احساس کن که او می‌خواهد ترا با نامهربانی و بی‌درنگ شکار کند و تو باید از وی بگریزی. هرگز نباید بگذاری خود را به تو نزدیک‌تر کند. زمانی که کسی را در برابر خود می‌بینی که خطرناک به نظر می‌آید، به گونه‌ای به کار درآی که گویی وی می‌خواهد ترا نفله کند. احساس کن زندگیت در خطر است. مردم در زندگی معنوی خود، اندیشه‌های بد را معمولا چندان جدی نمی‌گیرند. ما به این ویژگی‌های نایزدانی نزدیک می‌شویم و می‌اندیشیم که آنها تنها حشره‌هایی هستند که نیشمان می‌زنند. اما اگر تو از این خاصیت‌های نایزدانی داشته باشی، باید احساس کنی که آنها از اژدها هم بدترند؛ بسیار خطرناکند.   

*

تو می‌توانی از این راه آغاز به برانگیختن اندیشه‌های خوب کنی: "من می‌خواهم خوب باشم. می‌خواهم معنوی باشم. می‌خواهم یزدان را بیشتر دوست داشته باشم. می‌خواهم تنها برای او هستی داشته باشم." بگذار این اندیشه‌‌ها در درونت پا بگیرند. با یکی دو اندیشه‌ی یزدانی آغاز کن: "من امروز پاک پاک خواهم بود. به هیچ اندیشه‌ی بدی راه نخواهم داد و تنها آرامش است که باید به من راه یابد." اگر تنها اندیشه‌های یزدانی را بگذاری که در تو ببالند و رشد کنند، خواهی دید که آگاهیت به گونه‌ای مثبت دگرگون خواهد شد.

بهتر از همه این است که خود را با آگاهی یک استاد معنوی هماهنگ کنی. اما اگر دیدی این کار برایت دشوار است، با اندیشه‌های یزدانی آغاز کن. "امروز می‌خواهم احساس کنم که براستی فرزند یزدانم." این تنها یک احساس هم نیست، واقعیت راستینی هم هست. مریم را تصور کن که دوشیزه‌ای است و عیسی، فرزندش را در آغوش گرفته. احساس کن یزدان، مادر، ترا مانند یک بچه در میان دست‌های خود گرفته. سپس احساس کن: "من براستی می‌خواهم از روشنایی فرزان و حکمت برخوردار گردم. می‌خواهم همراه پدرم راهی شوم. به سوی هر کجایی که او برود، می‌خواهم دنبالش بروم. می‌خواهم به روشنایی او دست یابم."

*

در هر دمی، اندیشه‌های بد به سوی ما تاخت می‌آورند یا اندیشه‌های خوب ما را الهام می‌بخشند. هر اندیشه‌ای می‌تواند در زندگی ما کار یک بمب اتم را بکند. هنگامی که یک اندیشه‌ی بد به ما می‌تازد، می‌کوشیم از خود پدافند کنیم. هنگامی که اندیشه‌ی خوبی به ما دست می‌زند، می‌کوشیم خود را به آن نزدیک کنیم و آن را گسترده‌تر سازیم. اگر بامداد زود، آغاز به مراقبه کرده باشیم و اندیشه‌ای خوب سراغمان بیاید، باید آن را گسترش بخشیم.

یک اندیشه‌ی یزدانی را در نگر می‌گیریم، شیفتگی یزدانی- نه شیفتگی انسانی و احساسی، بلکه شیفتگی یزدانی و کیهانی: "من یزدان را دوست دارم، من همه‌ی آفرینش یزدان را دوست دارم." شیفتگی می‌تواند ایده‌آل ما باشد. شیفتگی می‌تواند بالاترین آماج ما باشد. اگر شیفتگی از گونه‌ی یزدانی، کیهانی، و والا باشد، سر و کار ما با خود خداست.

*

تو می‌توانی مراقبه کنی و به خرد خود بگویی: "من نمی‌گذارم تو راه خودت را بروی. من می‌خواهم به یزدان بیندیشم." آهسته یا بلند نام یزدان را بازگوی و بازگوی. سپس به خود بگو: "من می‌خواهم همه‌ی هستی‌ام پاک باشد" و این را تکرار کن: <پاکی، پاکی، پاکی.> با این کار تو نخواهی گذاشت که ناپاکی یا چیز یا کس دیگر به خردت، رهیاب شود. نگذار اندیشه‌ات اینجا و آنجا پرسه بزند؛ آن را به سادگی تنها برای آماج‌های خودت به کار بکش. کارها و چیزهای بی‌شماری هست که تو باید در خرد و یا از راه آن به انجام رسانی. اما خرد، سرکش و شر است و شگردهای بسیاری را می‌داند، اگر تو از آن بهره نگیری، آن از تو بهره خواهد گرفت.

 

پاک نگه‌داشتن خرد:

 

پرسش: من چگونه می‌توانم اندیشه‌ام را پاک نگاه دارم؟

شری چینموی: تو می‌توانی اندیشه‌ات را پاک نگاه داری، بدین گونه که همیشه احساس کنی، خرد نداری؛ آنچه داری تنها "دل گل" یک کودک است. هنگامی که کسی از تو بپرسد: "این را با ترازوی خرد خود چگونه می‌سنجی؟"، می‌توانی به او بگویی: "من خرد ندارم. تنها یک "دل گل" دارم و بس. تو اگر خرد نداشته باشی، نیازی نداری آن را پاک نگاه داری. از این راه می‌توانی این گره را به سادگی بازکنی.

*

پرسش: من یک سال است که تمرین تمرکز و مراقبه می‌کنم، برای انجام این کار توجهم را به چاکرای نافم می‌دهم. اما گویا چندان پیشرفتی نکرده‌ام و به آنچه می‌خواسته‌ام دست نیافته‌ام و نتوانسته‌ام بر اندیشه‌هایم چیره شوم. می‌شود چاره‌ی کار را به من نشان دهی؟

شری چینموی: کاری که می‌کنی، بسیار خوب است. ما شش مرکز معنوی در تن خود داریم. تو خود را روی مرکزی متمرکز می‌کنی که مانی‌پورا نام دارد. معمولا در ذن خود را روی آن متمرکز می‌سازند. آموزش‌های معنوی هندوستانی ما می‌گویند که تو از راه این مرکز به نیروی پویایی دست می‌یابی. اگر از این نیروی یزدانی برای آماجی یزدانی بهره گیری، به برآیندی خواهی رسید. اگر آن را برای نیتی تازنده به کار بندی، تباهی به بار خواهی آورد.

اگر می‌خواهی بر اندیشه‌هایت چیره باشی، باید خود را روی مرکزی که در میان چشم‌هایت است، متمرکز کنی. اگر بسیار سخت‌کوشی و تمرکزت بسیار شدید است، نباید بیش از دو دقیقه روی آن متمرکز بمانی. و گرنه از همان آغاز خسته خواهی شد. اگر پس از آن خود را روی مرکز دل تمرکز دهی، آرامش و شیفتگی و شادی را دریافت خواهی داشت. به درون دلت که پای می‌گذاری، بکوش آهنگ کیهانی، آهنگ بی‌آهنگ را بشنوی. اگر بتوانی شیفتگی و شادی و آرامش و خورسندی دلت را به مرکز میان دو ابرویت بیاوری، خواهی دید که در آنجا دیگر اندیشه‌ای نیست.

دل، جایگاهی مطمئن برای تمرکز و مراقبه‌ی توست. در اینجا خودبخود، به پاکی دست خواهی یافت، چرا که روان در دل جای دارد و روان با بی‌کرانگی یکی است. تو از اینجا همه چیز را به دست خواهی آورد.

*

مراقبه از راه ذکر گفتن

بکوش هر بار که نفست را فرومی‌بری، خود، هفت بار "سوپریم ]واژه‌ی انگلیسی SUPREME به معنی بالاترین و نام یزدان است[" را بازگویی، و باز زمان بازدم هفت بار دیگر آن را بازگوی. در تو هفت جهان بالاتر و پایین‌تر هست. هنگامی که در زمان دم فرودادن "سوپریم" می‌گویی، احساس کن که داری به جهان‌های بالاتر درون خود گام می‌گذاری. تازه هنگامی که به جهان‌های بالاتر رسیدی، نیروی استوار را در برابر خود توانی یافت. زمانی که داری هوا را بیرون می‌دهی، به هفت جهان پایین‌تر از خودت بیندیش و بکوش توان جهان‌های بالاتر را در جهان‌های پایین‌تر بیفکنی. همه چیز را در جهان‌های بالاتر گرد آور و سپس آغاز به بیرون دادن هوا کن و همزمان با آن "سوپریم، سوپریم، سوپریم" را پشت سر هم بگو و همراه آشتی و صلح و روشنایی و نشاط به جهان‌های پایین گام گذار تا آن‌ها را پاکیزه سازی.

*

روش کهن تنفس نیروی زندگی

در هندوستان یک گونه تنفس دیرپا هستی دارد که پرانایاما نامیده می‌شود. پرانا نیروی زندگی (VITAL )، تنفس زندگی است. یاما یعنی کنترل. پرانایاما کنترل تنفس زندگی است. نخستین تمرینی که می‌توانی بکنی این است که نام خداوند یا نام مسیح یا هر کسی را که خودت می‌پرستی یک بار بازگویی. اگر استادت به تو ذکر ویژه‌ای داده، می‌توانی همان را بازگویی. فروبردن هوا نباید آرام یا ژرف باشد. آنگاه نفست را نگه دار و باز همان نام را چهار بار بازگوی. و زمانی که هوا را بیرون می‌دهی، آن نام، یا مانترایی (ذکری) را که داری یا برگزیده‌ای دو بار بازگوی. با یک ضرب، هوا را به درون بکش و آن را به اندازه‌ی یک ضرب، دم نگه دار و باز در دو ضرب بازدم کن و همزمان، آن نام مقدس را در درون خود بازگوی. اگر شمارهای یک-دو-سه را برای خودت شمارش کنی، در درون خود کوچک‌ترین چیزی را احساس نخواهی کرد. اما اگر نام خداوند را بازگویی، خاصیت‌های یزدانی بی‌درنگ به درون هستی تو گام خواهند گذارد. سپس اگر نفست را نگه داری، این خاصیت‌های یزدانی در درونت به گردش درخواهند آمد و در همه‌ی ناپاکی‌ها، ناروشنایی‌ها، عدم‌کمال‌ها و محدودیت‌هایت رخنه خواهند کرد. و هنگامی که هوا را بیرون می‌دهی، همان نیروهای یزدانی، همه‌ی خاصیت‌های غیرخدایی، ستیزه‌جوی و ویران‌گر را با خود خواهند برد. 

آغازگر با ریتم یک-دو-سه آغاز می‌کند. اگر وی در تنفسش ورزیده‌تر شود، خواهند توانست با ریتم چهار-شانزده-هشت تمرین کند: در چهار ضرب هوا را به درون بکش، شانزده دم آن را نگه دار و در هشت ضرب آن را بیرون بده. اما این کار را باید گام به گام انجام داد و بس. برخی کسان حتی از این هم پا فراتر می‌گذارند. آنها ریتم هشت-سی و دو-شانزده را رعایت می‌کنند. اما این کار ویژه‌ی کسانی است که در گامه‌ی پیشرفته هستند.

 

*

مراقبه به روش تنفس از راه بینی

تمرین دیگر تنفس از راه بینی است. در این کار باید با شستت سوراخ راست بینی‌ات را بگیری و از سوراخ راست، نفسی بلند بکشی. در زمانی که دم را فرو می‌دهی، نام یزدان را بازگوی. سپس چهار ضرب، نفست را نگه دار و همراه آن نام یزدان ]سوپریم[ را چهار بار بگوی. سرانجام سوراخ راست بینی‌ات را رها کن و سوراخ چپ بینی خود را با انگشت سبابه‌‌ات نگه دار و آن را ببند و بگذار نفست در مدت‌ زمانی به اندازه‌ی دو ضرب به بیرون گردش یابد و همراه این کار نام یزدان را دو بار بگو. آنگاه این تمرین را بر عکس انجام بده، نخست سوراخ چپ بینی‌ات را بگیر. در این تمرین نیازی نیست که آرام نفس بکشی. اگر سروصدایی دربیاید هم چیزی نیست. دیگر آنکه روشن است که این تمرین نباید در برابر چشمان همگان انجام گیرد، یا زمانی که دیگران می‌خواهند با برخورداری از آسودگی مراقبه نمایند.  

این تنفس یک-چهار-دو را نباید بیش از چهار پنج دقیقه انجام دهی و تنفس بینی را هم نباید بیش از سه بار در روز بکنی. اگر آن را بیست، چهل، پنجاه بار انجام دهی، گرمایی از پایانه‌ی ستون فقراتت سوی سرت روانه خواهد شد و با فشار بر سر، آن را به درد خواهد آورد. مانند خوراک است، خوب است، اما اگر بیش از اندازه باشد، معده‌ات را خراب خواهد کرد. این گرما هم چنین کارگر می‌افتد. اگر بیش از آن اندازه‌ای که می‌کشی تمرین کنی، به جای ذهنی صلح‌جو، دارای ذهنی خودبزرگ‌بین و لگام‌گسیخته و ویرانگر خواهی شد. تازه هنگامی که شایستگی‌های درونی خود را بالش داده باشی، خواهی توانست تنفس از راه بینی را ده پانزده دقیقه انجام دهی.

پرانایاما یکی از اصل‌های دیرپای یوگاست که تمرین‌های تنفسی سخت و پیچیده‌ای دارد. برای انجام آن به ده تا پانزده دقیقه زمان نیازمندی. اما اگر آموزگاری نداشته باشی که ترا در هر گامی راهبر گردد، پرنایاما چیز خطرناکی می‌شود. اگر به گونه‌ای غیراصولی تمرین‌ها را انجام دهی، می‌تواند مایه‌ی سل هم بشود. در هندوستان بسیاری کسان گرفتار این بیماری شده‌اند، چون تمرین‌ها را بدون راهبری درست انجام داده‌اند. اما این تمرین‌هایی که من برایت گفتم- ریتم یک-چهار-دو و تنفس از راه بینی- بسیار ساده‌اند و البته بسیار هم کارگر می‌افتند. اینها هرگز به شش‌های تو زیانی نخواهند رساند.

 

 

تنفس ویژگی‌های مشخص

بکوش که با هر بار فرو بردن نفس احساس کنی آرامش و صلح بی‌کران را به درون تن خود می‌آوری. متضاد آرامش و صلح، ناآرامی است. هنگام بازدم بکوش ناآرامی درونت و نیز آن ناآرامی که در پیرامون خود می‌بینی را بیرون بدهی. اگر اینچنین تنفس کنی، خواهی دید که ناآرامی براستی ترا بدرود می‌گوید. چند بار که این تمرین را انجام دادی، احساس کن که داری نیروی کیهانی را به درون شش‌هایت می‌فرستی. در زمان بازدم هم احساس کن همه‌ی ترسی که در هستی تو هست، دارد از پیکرت بیرون می‌رود. پس از اینکه این کار را چند باری انجام دادی، بکوش احساس کنی داری شادی را تنفس می‌کنی، شادی بی‌کرانه، و نیز احساس کن که داری اندوه‌ها و درد و رنج و دلشوره‌ها را بیرون می‌‌دهی.

 

احساس کن که نه هوا بلکه این نیروی کیهانی است که داری تنفسش می‌کنی. حس کن که با هر نفسی نیروی غول‌آسای کیهان به درون تو گام می‌نهد و تو آن را برای پاکیزه‌ کردن تن، هستی زیستی‌ات، خرد و دلت به کار می‌بندی. احساس کن که هیچ نقطه‌ای در تنت نیست که گردش نیروی کیهانی بدان راه نیابد. نیروی کیهانی در تو همانند رودی به جنبش درمی‌آید و همه‌ی هستی‌ات را می‌شوید و پاکیزه می‌کند. آنگاه زمانی که آغاز به بیرون دادن هوا می‌کنی، احساس کن که داری همه‌ی بارهای زیادی را با نفست بیرون می‌دهی- همه‌ی اندیشه‌های غیرخدایی، همه‌ی ایده‌های سیاه و کردارهای ناپاک را. همه‌ی آنچه را که در ساختار تن و روانت رنگی غیرخدایی دارد را بیرون بده، همه‌ی آنچه را که تو از آن خویش نمی‌دانی. 

*

مراقبه از راه ذکر گفتن

بکوش هر بار که نفست را فرومی‌بری، خود، هفت بار "سوپریم ]واژه‌ی انگلیسی SUPREME به معنی بالاترین و نام یزدان است[" را بازگویی، و باز زمان بازدم هفت بار دیگر آن را بازگوی. در تو هفت جهان بالاتر و پایین‌تر هست. هنگامی که در زمان دم فرودادن "سوپریم" می‌گویی، احساس کن که داری به جهان‌های بالاتر درون خود گام می‌گذاری. تازه هنگامی که به جهان‌های بالاتر رسیدی، نیروی استوار را در برابر خود توانی یافت. زمانی که داری هوا را بیرون می‌دهی، به هفت جهان پایین‌تر از خودت بیندیش و بکوش توان جهان‌های بالاتر را در جهان‌های پایین‌تر بیفکنی. همه چیز را در جهان‌های بالاتر گرد آور و سپس آغاز به بیرون دادن هوا کن و همزمان با آن "سوپریم، سوپریم، سوپریم" را پشت سر هم بگو و همراه آشتی و صلح و روشنایی و نشاط به جهان‌های پایین گام گذار تا آن‌ها را پاکیزه سازی.

*

روش کهن تنفس نیروی زندگی

در هندوستان یک گونه تنفس دیرپا هستی دارد که پرانایاما نامیده می‌شود. پرانا نیروی زندگی (VITAL)، تنفس زندگی است. یاما یعنی کنترل. پرانایاما کنترل تنفس زندگی است. نخستین تمرینی که می‌توانی بکنی این است که نام خداوند یا نام مسیح یا هر کسی را که خودت می‌پرستی یک بار بازگویی. اگر استادت به تو ذکر ویژه‌ای داده، می‌توانی همان را بازگویی. فروبردن هوا نباید آرام یا ژرف باشد. آنگاه نفست را نگه دار و باز همان نام را چهار بار بازگوی. و زمانی که هوا را بیرون می‌دهی، آن نام، یا مانترایی (ذکری) را که داری یا برگزیده‌ای دو بار بازگوی. با یک ضرب، هوا را به درون بکش و آن را به اندازه‌ی یک ضرب، دم نگه دار و باز در دو ضرب بازدم کن و همزمان، آن نام مقدس را در درون خود بازگوی. اگر شمارهای یک-دو-سه را برای خودت شمارش کنی، در درون خود کوچک‌ترین چیزی را احساس نخواهی کرد. اما اگر نام خداوند را بازگویی، خاصیت‌های یزدانی بی‌درنگ به درون هستی تو گام خواهند گذارد. سپس اگر نفست را نگه داری، این خاصیت‌های یزدانی در درونت به گردش درخواهند آمد و در همه‌ی ناپاکی‌ها، ناروشنایی‌ها، عدم‌کمال‌ها و محدودیت‌هایت رخنه خواهند کرد. و هنگامی که هوا را بیرون می‌دهی، همان نیروهای یزدانی، همه‌ی خاصیت‌های غیرخدایی، ستیزه‌جوی و ویران‌گر را با خود خواهند برد. 

آغازگر با ریتم یک-دو-سه آغاز می‌کند. اگر وی در تنفسش ورزیده‌تر شود، خواهند توانست با ریتم چهار-شانزده-هشت تمرین کند: در چهار ضرب هوا را به درون بکش، شانزده دم آن را نگه دار و در هشت ضرب آن را بیرون بده. اما این کار را باید گام به گام انجام داد و بس. برخی کسان حتی از این هم پا فراتر می‌گذارند. آنها ریتم هشت-سی و دو-شانزده را رعایت می‌کنند. اما این کار ویژه‌ی کسانی است که در گامه‌ی پیشرفته هستند.

 

*

مراقبه به روش تنفس از راه بینی

تمرین دیگر تنفس از راه بینی است. در این کار باید با شستت سوراخ راست بینی‌ات را بگیری و از سوراخ راست، نفسی بلند بکشی. در زمانی که دم را فرو می‌دهی، نام یزدان را بازگوی. سپس چهار ضرب، نفست را نگه دار و همراه آن نام یزدان ]سوپریم[ را چهار بار بگوی. سرانجام سوراخ راست بینی‌ات را رها کن و سوراخ چپ بینی خود را با انگشت سبابه‌‌ات نگه دار و آن را ببند و بگذار نفست در مدت‌ زمانی به اندازه‌ی دو ضرب به بیرون گردش یابد و همراه این کار نام یزدان را دو بار بگو. آنگاه این تمرین را بر عکس انجام بده، نخست سوراخ چپ بینی‌ات را بگیر. در این تمرین نیازی نیست که آرام نفس بکشی. اگر سروصدایی دربیاید هم چیزی نیست. دیگر آنکه روشن است که این تمرین نباید در برابر چشمان همگان انجام گیرد، یا زمانی که دیگران می‌خواهند با برخورداری از آسودگی مراقبه نمایند.  

این تنفس یک-چهار-دو را نباید بیش از چهار پنج دقیقه انجام دهی و تنفس بینی را هم نباید بیش از سه بار در روز بکنی. اگر آن را بیست، چهل، پنجاه بار انجام دهی، گرمایی از پایانه‌ی ستون فقراتت سوی سرت روانه خواهد شد و با فشار بر سر، آن را به درد خواهد آورد. مانند خوراک است، خوب است، اما اگر بیش از اندازه باشد، معده‌ات را خراب خواهد کرد. این گرما هم چنین کارگر می‌افتد. اگر بیش از آن اندازه‌ای که می‌کشی تمرین کنی، به جای ذهنی صلح‌جو، دارای ذهنی خودبزرگ‌بین و لگام‌گسیخته و ویرانگر خواهی شد. تازه هنگامی که شایستگی‌های درونی خود را بالش داده باشی، خواهی توانست تنفس از راه بینی را ده پانزده دقیقه انجام دهی.

پرانایاما یکی از اصل‌های دیرپای یوگاست که تمرین‌های تنفسی سخت و پیچیده‌ای دارد. برای انجام آن به ده تا پانزده دقیقه زمان نیازمندی. اما اگر آموزگاری نداشته باشی که ترا در هر گامی راهبر گردد، پرنایاما چیز خطرناکی می‌شود. اگر به گونه‌ای غیراصولی تمرین‌ها را انجام دهی، می‌تواند مایه‌ی سل هم بشود. در هندوستان بسیاری کسان گرفتار این بیماری شده‌اند، چون تمرین‌ها را بدون راهبری درست انجام داده‌اند. اما این تمرین‌هایی که من برایت گفتم- ریتم یک-چهار-دو و تنفس از راه بینی- بسیار ساده‌اند و البته بسیار هم کارگر می‌افتند. اینها هرگز به شش‌های تو زیانی نخواهند رساند.

 

 

تنفس ویژگی‌های مشخص

بکوش که با هر بار فرو بردن نفس احساس کنی آرامش و صلح بی‌کران را به درون تن خود می‌آوری. متضاد آرامش و صلح، ناآرامی است. هنگام بازدم بکوش ناآرامی درونت و نیز آن ناآرامی که در پیرامون خود می‌بینی را بیرون بدهی. اگر اینچنین تنفس کنی، خواهی دید که ناآرامی براستی ترا بدرود می‌گوید. چند بار که این تمرین را انجام دادی، احساس کن که داری نیروی کیهانی را به درون شش‌هایت می‌فرستی. در زمان بازدم هم احساس کن همه‌ی ترسی که در هستی تو هست، دارد از پیکرت بیرون می‌رود. پس از اینکه این کار را چند باری انجام دادی، بکوش احساس کنی داری شادی را تنفس می‌کنی، شادی بی‌کرانه، و نیز احساس کن که داری اندوه‌ها و درد و رنج و دلشوره‌ها را بیرون می‌‌دهی.

 

احساس کن که نه هوا بلکه این نیروی کیهانی است که داری تنفسش می‌کنی. حس کن که با هر نفسی نیروی غول‌آسای کیهان به درون تو گام می‌نهد و تو آن را برای پاکیزه‌ کردن تن، هستی زیستی‌ات، خرد و دلت به کار می‌بندی. احساس کن که هیچ نقطه‌ای در تنت نیست که گردش نیروی کیهانی بدان راه نیابد. نیروی کیهانی در تو همانند رودی به جنبش درمی‌آید و همه‌ی هستی‌ات را می‌شوید و پاکیزه می‌کند. آنگاه زمانی که آغاز به بیرون دادن هوا می‌کنی، احساس کن که داری همه‌ی بارهای زیادی را با نفست بیرون می‌دهی- همه‌ی اندیشه‌های غیرخدایی، همه‌ی ایده‌های سیاه و کردارهای ناپاک را. همه‌ی آنچه را که در ساختار تن و روانت رنگی غیرخدایی دارد را بیرون بده، همه‌ی آنچه را که تو از آن خویش نمی‌دانی. 

*