عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

نقش پدر و مادر (روانشناس تربیتی)

شری چینموی/ امیر‌حسین اکبری‌شالچی

 

نقش پدر و مادر

 

 

 

نقش شما به عنوان پدر و مادر

 

       آماج مقدس و یزدانی خانواده این است که به هر کدام از عضوهای خود آن دلسوزی را که عضو،  برای رسیدن به واقعیت خویش به آن نیازمند است پیشکش کند. اگر کسی آن واقعیت راستین درون خود را پیدا نکرده باشد، به قولی که به یزدان داده بوده، عمل نکرده. می‌گویی آن قول چه بوده؟ پیش از این، هنگامی که وی در جهان روان‌ها بوده، قول داده که یزدان را بر روی زمین تحقق بخشد، پرده از آن برگیرد و آشکارایش سازد. وی برای برآوردن این قول، بر آن شده در خانواده‌ای معین، و نه در هر کدام از هزاران هزار خانواده‌ی دیگری که در این گیتی هست، زاده شود. وی در آن خانواده و در درازی سال‌ها، از نگاه جسمی و معنوی خود را پیشرفت می‌دهد.

 

اگر شما به کودکی مهر ورزید و درست به اندیشه‌اش باشید، چیزی یزدانی و پرنیرو را از بالا، به زندگی او درآورده‌اید. در اینجاست که روان شما قول مقدس دیگری را به یزدان می‌دهد: اینکه شما فرزندتان را یکی از افزارهای یزدانی خواهید کرد. یا شما خودتان خواهید توانست به فرزندتان یاری کنید، یا از دیگران یاری خواهید جست. این قولی است که روان شما داده.

 

پدر و مادرهای آمریکایی معمولا این جستار را با شیفتگی و دلسوزی برای فرزند اشتباه می‌گیرند. البته اگر سخن سر شیفتگی و دلسوزی ژرف باشد، باز این را هم از فرزندان خود دریغ می‌دارند. اگر هم سخن سر سامان‌مندی سخت‌گیرانه باشد، سخن سر دیسیپلین و سامان درونی باشد، آنها این را هم درست به فرزند خود نمی‌دهند. شکلی که فرزند شما می‌گیرد، بر پایه‌ی سامان درونی و برونی درستی نیست. آنها نه در پهنه‌ی زندگی معنوی چیزی را درست می‌آموزند و نه در پهنه‌ی زندگی فیزیکی و روحی.     

 

 

آزادی و سامان‌مندی

 

اینجا، در غرب، گونه‌ای آزادی هست که من هواخواهش نیستم. رفتار و کردار پدر و مادرها گاهی ریشه در فروتنی نادرست و نابجایی دارد، آنان می‌گویند نمی‌دانند چه چیزی برای بچه‌شان بهتر است. و چنین است که دست بچه را در دامان آزادی رها می‌کنند تا آنها خود آنچه را که برایشان بهتر است، پیدا کنند. البته این درست است که آنها در همسنجی با یک استاد معنوی یا یک یوگی چیز چندانی نمی‌دانند. اما روشن است که در همسنجی یا فرزند خود، بسیار دانایند. آنان لغزش‌های بسیاری در زندگی خود کرده‌اند و از راه همان لغزش‌ها تا اندازه‌ی دریافته‌اند چه خوب و چه بد است. اگر شما براستی فرزندتان را دوست داشته باشید، خواهید گذاشت که وی از تجربه‌ها و آزمون‌هایتان بهره‌مند شود. شما باید هر روز نیایش کنید و روی یزدان مراقبه نمایید، فرزان و دانایی خود را به آنها بدهید تا فرزندانتان به دام لغزش‌ها گرفتار نشوند. و آن دانشی را که آموخته‌اید، باید به فرزندانتان برسانید. پدر و مادر در  سال‌های خردسالی فرزندشان که بسیار سال‌های مهمی هستند، باید همیشه و همواره به آنها بگویند که بهترین چیز برای آنان چیست.

 

اگر بچه‌ها در سال‌های آغازین درست بار آورده نشوند، شاید در سال‌های بزرگسالی پی مواد بروند یا کارهای ناپسند فراوانی که هست، انجام دهند. اما آنگاه پدر و مادر ] آمریکایی [می‌گویند: "خب ما که نگفته بودیم این کارها را بکند!" بدبختانه پدر و مادرها گونه‌ای نادرست از آزادی را به شما داده‌اند. شما به جای آنکه فرزندتان را به ایده‌آل خود نزدیک سازید، می‌گذارید که آنها خود، تصمیم بگیرند.

 

شما به بچه‌تان شیر می‌دهید تا بخورد، چرا؟ چون می‌دانید شیر بسیار مغذی است. نمی‌گویید: "بچه خودش برود شیر یا آب بخورد، هر کدام را که خودش دلش خواست. بزرگ که شد خودش خواهد دانست شیر بهتر از آب است." بچه  بزرگ می‌شود، اما شاید کم‌زور و ناتوان گردد یا شاید هم مرگ آن اندازه که شما می‌پندارید به او زمان ندهد. ببینید ، شما خودتان به فرزندتان می‌آموزید که شیر بخورد تا به ده دوازده‌سالگی برسد، آنگاه اگر وی شیر دوست نداشته باشد، می‌گذارید چیز دیگری بنوشد.

 

پدر و مادر معمولا، درست به همین گونه فرزندانشان را از نگاه معنوی گرسنه وامی‌گذارند. می‌گویید چه می‌دانستید که فرزندتان کدام راه را در پیش خواهد گرفت، چه باورهایی پیدا خواهد کرد و کدام گونه‌ی نیایش برایش بهتر بوده! و اینچنین است که شانه تهی می‌کنید و هیچ چیزی را به او نمی‌آموزانید. اما باید دست‌کم این احساس را داشته باشید که آنچه که برای زندگی درونی خود بهترینش می‌دانید، برای فرزندتان هم خوب است. اگر به بچه‌هایتان خوراک درونی ندهید، آنان از نگاه معنوی خواهند مرد. این کار را نباید وادار ساختن آنان شمرد، شما خوراکی به آنها می‌دهید. شاید آنها از این یا آن خوردنی خوششان نیاید، اما به‌هرروی باید چیزی به آنها بدهید، و گرنه خواهند مرد. پس از این، هنگامی که خود بزرگ شدند، آزادی خوردن آنچه را که خود دوست دارند، خواهند داشت.

 

من در اینجا ]آمریکا[ هزاران کودک را می‌بینم که پدر و مادرشان به نام آزادی، راه گمراهی را برایشان باز گذاشته‌اند. آزادی داده می‌شود، اما چه کسی خواهد توانست براستی از آن بهره گیرد؟ آن کسی که آوای رهنمودهای درون خود و قانون درونی را می‌شنود. از آزادی برونی تنها آن هنگامی‌توانی سود ببری که گوش به ابرتوانا بدهی یعنی به خویشتن خودت. اگر کسی آوای والای درون خود را نشنود، دست و پایش به بندهای  بی‌شماری بسته خواهد بود.

 

چون شما دانش و آزمونی بیش از فرزندان خود دارید، باید احساس کنید که خود بالاتر فرزندانتان هستید. شما پیوندی ناگسستنی با آنها دارید، اما از آنان آگاه‌ترید، پس شما توان آن را دارید که فرزندانتان را راهبری کنید و آنها را شکل دهید. این بچه‌ها روزی بزرگسال خواهند بود و خواهند توانست فرزندان خود را راهبری کنند و شکل دهند. اما اگر پیش از دادن دانش درونی به کودکان آزادی داده شود، این آزادی خوب درنخواهد آمد.

 

ثروت مادی و شیفتگی

 

در آمریکا، پدر و مادرها همیشه گمان می‌کنند که باید برای فرزندانشان چیزهای مادی را فراهم کنند. اما بیشتر پدر و مادرهای آمریکایی، عشق را به فرزندان خود نمی‌بخشند. زندگی آسانی را برایشان شدنی می‌سازند. اما از زندگی آسان تا زندگی آکنده از مهر، راهی دراز است. دل و روان کودک در اندوه پول نیست. در ژرفنای دل او، این تنها دل مادر و دل پدر است که ارزشی ویژه دارد. اگر کودک، مهر را از پدر و مادرش دریافت کند، آنگاه برای همیشه و به گونه‌ای یزدانی به پدر و مادر، پیوسته خواهد ماند و پدر و مادر نیز به همین گونه با وی در پیوند خواهند بود.

 

شیفتگی را باید بی قید و شرط داد، نباید احساس داد و ستد را در آن داشت. اگر پدر و مادری فرزند چهارساله‌شان را از آن روی دوست دارند که وی در بیست و پنج سالگی، رفاه آنان را فراهم کند، این دوست داشتن، پوچ و از درون تهی است. یزدان همیشه دارد نیکی برگزیده‌ی خود را بر سر ما فرومی‌ریزد. وی هرگز به سپاسگزاری ما کار ندارد. تنها در  اندیشه‌ی داد و دهش خود است. هنگامی که می‌بخشد، خورسند می‌شود. خوشبختی و خورسندی در این جهان، تنها از راه داد و دهش به دست می‌آید. چنین است که پدر و مادر باید همه چیز را بی قید و شرط به فرزند خود بدهند و در پی آن، چشم‌براه برگشت چیزی، در پاسخ به مهرشان نباشند. اگر پدر و مادر همواره و ناایست (بی‌وقفه)، مهر را بر فرزندان خود بیفشانند، هویداست که بچه‌ها هم سپاسگزار خواهند بود. اما باز هم پدر و مادر راستین، خواستار سپاسگزاری نیستند؛ تنها می‌خواهند فرزند خود را دوست داشته باشند، همین و بس. اگر هم فرزندان ناسپاس باشند، دست‌کم یک کسی هست که برای  داده‌های پدر و مادر ناسپاس نماند، و آن یک کس، یزدان است. او خواهد کوشید پدر و مادر را به روش یزدانی خود، خوشنود سازد.            

 

مهر مادر

 

واژه‌نامه‌ها هزاران، و هزاران هزار واژه دارند، اما من بی هیچ  شکی می‌خواهم بگویم که هیچ واژه‌ای از نگاه شیرینی، مهر، دلسوزی، آشنایی، صمیمیت و یگانگی به پایه‌‌ی واژه‌ی "مادر" نمی‌رسد. هیچ واژه‌ای مانند "مادر" پرمعنا و پرارزش نیست. مادر، کشش است؛ مادر، شیفتگی است؛ مادر دلسوزی است؛ مادر نزدیکی است؛ مادر، یگانگی ناگسستنی با کودک است. فرزند، بی‌شک دوست‌داشتنی‌ترین موجود در زندگی مادر است. در دل فرزند هم این احساس باید ریشه بدواند که مادر، یگانه، و همه چیز است. مادر برای کودک، شیرین است، شیرین‌تر از شیرین‌ها. کودک هم برای مادر، شیرین‌تر از شیرین‌‌ترین است.   

 

دهش مادر به فرزند، از ریشه‌ای ساده آب می‌خورد، وی چون فرزندش را دوست دارد همه چیز به او می‌دهد. اگر بخت همراهش باشد، شاید بچه‌اش هنگامی که بزرگ شد، چیزی به او برگرداند. اما بیشتر، فرزند داده‌های او را برنمی‌گرداند. لیکن مادر در پی داد و دهش خود از برکت یزدانی برخوردار می‌شود. روشنایی، کشش و دیگر خاصیت‌های یزدانی که او به فرزندش پیشکش می‌کند، به خودی خود مایه‌ی برکتند.

 

در مهر مادر می‌بینیم که خدایگانی چگونه خود را در گونه‌های جورواجوری به نمایش می‌گذارد. نخستین چیزی که در مهر مادری می‌بینیم‌، ناب‌ترین گونه‌ی دلسوزی است و دومین آن، بردباری بی‌کران است. در مهر پدری این گونه‌ی بردباری بی‌کران را نمی‌بینیم؛ اما در آنجا فرزان و حکمت و برخی چیزهای دیگر را بازمی‌یابیم. لیکن در مهر مادری با فرزان نهفته در بردباری بی‌کران هم روبرو می‌شویم. مادر آماده است بایستد تا فرزندش بزرگ گردد و همه چیز را بیاموزد. پدر تا اندازه‌ای ناشکیباست. فرزند خود را با نیروی دریافت خود می‌سنجد، ارزش آن را در آرامی، فرزان و خرد و دانشش می‌بیند، اما مادر با در نگر گرفتن شایستگی‌های فرزند، سر او داوری می‌کند.

 

مهری که بچه از مادرش دریافت می‌دارد، از مهر پدری پربارتر است. هر گاه سخن سر نزدیکی و صمیمیت درونی باشد، مهر مادری، کامیاب‌تر است. اگر ما چیزی دور را احساس کنیم، این مهر پدری است که خود را یکسره پدیدار ساخته. اما اگر ژرفای دو دل را دریابیم، این مهر مادر و کودک است.

 

بچه می‌داند که مادرش نمی‌خواهد به او آسیب بزند. بچه می‌داند که مادر، ناآگاهانه کار نادرستی را انجام نخواهد داد. یک چنین اطمینان بی‌ قید و شرطی به مادرش دارد. احساس می‌کند اگر کسی بخواهد وی را زهر بخوراند، مادرش آن را خواهد نوشید تا بچه‌اش را از مرگ وارهاند. این گونه‌ی اطمینان را تنها نزد کودکی بازمی‌یابیم که هنوز خردش رشد و بالشی نکرده. هنگامی که خرد در کم و بیش سیزده‌سالگی به کار و کرد درمی‌آید، این اطمینان دلنشین مادر و کودک خراب می‌شود، چون شک و بدگمانی در نهاد خرد است.

 

یزدان را در فرزند خود ببینید!

 

شما پدر و مادرها باید حس کنید که فرزند خود را از آن رو که یزدان در اوست، دوست دارید. نیز باید احساس کنید که بچه‌تان هم از آن روی شما را دوست دارد که یزدان در شماست. هنگامی که با فرزندتان سخن می‌گویید و می‌کوشید زندگی او را به سامانی درست درآورید، باید بودن یزدان زنده را در خود حس کنید. احساس حضور یزدان در بچه‌ها بسته به آن است که آن حضور، نخست در خود احساس شود. آنگاه دیدن هستی یزدان در دیگر چیزها و کسان، کار دشواری نخواهد بود. اگر بتوانید خدایگانی خود را در درون خود زنده داشته باشید، هر کسی را که ببینید، بازتاب خدایگانی خودتان خواهد بود.

 

بدبختانه بیشتر آدم‌ها، حضور یزدان را در خویش هم نمی‌بینند، تا چه رسد به فرزندشان. بچه را دارایی و داشته‌ی خود می‌دانند و می‌پندارند حق دارند وی را به شکل دلخواه خود درآورند و بر پایه‌ی خواست خود، راهبرش شوند. اما اگر شما بتوانید احساس کنید که بچه‌تان را تنها از این روی که یزدان در او هست، دوست دارید، آنگاه رود مهربانی خودبخود از شما به سوی کودک، روان خواهد شد. آنگاه فرزندان شما احساس خواهند کرد که آنچه به آنها می‌دهید، چیزی بسیار ویژه است.

 

روشن است که زمانی که بچه‌تان می‌خندد، براستی حضور یزدان را در او خواهید دید. اما هنگامی که جیغ می‌کشد و کار نایزدانی می‌کند، باز هم خدا را در او می‌بینید؟ نه! بیشتر امکان دارد بگویید: "سرنوشت است چه می‌توان کرد؟ من چنین خدایی را نمی‌خواهم!" یک دم چیزی یزدانی را در فرزندتان خواهید دید و دمی پس از آن، عدم کمال را در او خواهید دید و خواهید گفت که خدا حضور ندارد.

 

اما اگر از دیدگاه معنوی به این جستار بنگرید، دیدن یزدان در کودک، بسیار مهم است. زمانی که با فرزندتان سخن می‌گویید، باید احساس کنید که دارید به خلبان درونتان، مهر تقدیم می‌کنید. هنگامی که برایشان از فرزان و اندرز سخن می‌گویید، باید حس کنید که کسی میان شما و فرزندتان هست که کار پل را انجام می‌دهد و او همان خداست. شما خویشاوندانتان را تنها از این روی دوست می‌دارید که یزدان، مهر جاویدان درون شما و محبوب‌ترین کس شماست. با آنها احساس همدلی دارید، چون سرچشمه‌ی جاویدان همدلی در خود شماست.

 

چنین است که باید در همه‌ی کارهایتان حس کنید که دارید روشنایی پرشور خدمت خود را به سوپریم ]بالاترین=یزدان[ درون فرزندتان پیشکش می‌کنید. پیش از آنکه خوراک فرزندتان را بدهید، نخست به سوپریم بیندیشید. هنگامی که دارید به او خوراک می‌دهید، به سوپریم بگویید: "ای سوپریم، این خوراک را به تو تقدیم می‌کنم." و هر بار که کاری را برای بچه‌تان انجام می‌دهید، باید از سوپریم خواهش کنید، همین کار را برای شما بکند. زمانی که همراه فرزندتان به صرف خوراک می‌روید، به سوپریم بگویید: "خواهش می‌کنم تو هم نان مرا برسان، چون من هم کودکم." آنگاه سوپریم بی‌شک خوراک معنوی شما را خواهد رساند. و هنگامی که نان فرزندتان را دادید، همان دمی که شاد و خورسندید، از سوپریم خواهش کنید بار دیگر خوراک شما را بدهد. بدین گونه سوپریم سه برابر خوراک شما را می‌دهد، هر چند که خود تنها یک بار، نان فرزند را داده باشید. چرا او خوراک شما را می‌رساند؟ چون شما خوراک درونی او را خواستار شده‌اید.  

 

سوپریم باید در زندگی شما همیشه جایگاه یکم را داشته باشد. احساس کنید هنگامی که فرزندتان لبخندی به شما می‌زند، به بالاترین خواست خود دررسیده‌اید. احساس کنید هنگامی که فرزند سوپریم هستید و وی به رویتان لبخند می‌زند، تنها هنگامی که او از شما خوشنود است، بسیار شاد خواهید بود. زمانی که چیزی را از سوپریم دریافت می‌کنید، باید احساس نمایید که آن یگانه چیزی است که بدان نیاز دارید. اگر یک بار به دستش آورده باشید، آنگاه خواهید توانست آن را به فرزندانتان، به شوهرتان و کسانی که به شما نزدیکند و شما دوستشان دارید، بدهید. بکوشید همه‌ی چیزهایی را که می‌خواهید داشته باشید از سوپریم به دست آورید و آنها را به عزیزان خود بدهید. اگر بکوشید چیزی را از فرزندان خود به دست بیاورید، تنها دست و پای خود را بسته‌اید.

 

برای دستیابی به سوپریم و احساس یافتن به چیزهایی که او به شما می‌دهد، باید تمرکز و مراقبه و تامل را بیاموزید. اگر مادر باشید و خودتان بخواهید مهمترین کار را پیش از کارهای دیگر به انجام رسانید، به سادگی زمانی برای مراقبه خواهید یافت. بامداد پیش از آنکه خانواده‌تان از خواب بیدار شوند و کار و دستپاچگی زندگی روزمره به شما چنگ اندازد، می‌توانید چند دمی را به یزدان پیشکش کنید. اگر بدانید که بچه‌ها سر ساعت چند، صبحانه و دیگر چیزها را از شما می‌خواهند، می‌توانید بسیار ساده ده دقیقه زودتر خود را از بستر بکنید. اگر می‌دانید که آنها شاید ساعت شش برای شما دشواری پیش آورند، می‌توانید ساعت پنج و نیم بیدار شوید و مانند یک دزد یزدانی، پنهانکی مراقبه کنید.

 

میان اینکه آدم نخست برا ی فرزندانش نیایش و مراقبه می‌کند و سپس برای نیازهای زمینی خود، یا اینکه تنها در اندیشه‌ی نیازهای زمینی است، آسمان‌ها فاصله است. خواهش می‌کنم نپندارید که اگر تنها نیازهای برونی فرزندانتان را برآورده ساخته‌اید، خوب به آنان رسیده‌اید. نیز خواهش می‌کنم گمان نکنید که اگر چند ساعتی فرزندانتان را به گونه‌ای که خود دوست دارد، خوشنود ساخته‌اید، آنها آدم‌های معنوی خواهند شد. اگر می‌خواهید فرزندانتان معنوی شوند، باید خودتان معنوی باشید. باید نیایش و مراقبه کنید و فرزندانتان را هم بیاموزانید که چگونه نیایش و مراقبه می‌کنند. شما هر چه را که خوب است باید به فرزندتان بیاموزانید. برای خانواده بهتر است که اگر شدنی بود، همه با هم مراقبه کنند. آنگاه یک احساس خانوادگی راستین پیدا خواهد شد. همان گونه که می‌توانید خوراک فیزیکی را با هم بخورید، خوراک معنوی را نیز می‌توانید با هم بخورید. خوراک معنوی از نیایش و مراقبه تشکیل می‌یابد.

 

یک نمونه‌ی معنوی

 

کودکان یک احساسی دارند و آن این است که می‌اندیشند هر کاری پدر و مادرشان بکنند، بهترین است. از این روی بیشتر، همانندی بسیاری به پدر و مادرشان پیدا می‌کنند. اگر پدر و مادر چیزی را دوست داشته باشند، بچه‌ها هم زود به آن دلبستگی پیدا می‌کنند. اگر پدر و مادر دوستان نیک، دوستان معنوی داشته باشند، فرزندان هم زود با آنان دوست می‌شوند. بچه‌ها در آغاز همیشه می‌‌کوشند از پدر و مادر تقلید کنند. از همین جاست که پدر و مادر باید همیشه در برابر چشم‌های آنان رفتار و کردار شایسته‌ای را از خود نشان بدهند. اگر پدر و مادر رفتار ناشایسته‌ای داشته باشند، بچه‌ها یکسره تباه خواهند شد. اگر پدر و مادر دروغ به هم ببافند یا رفتار و کردار بدی داشته باشند، فرزندان هم آنها را نمونه‌ی خویش شمرده از آنان پسروی خواهند نمود.

 

اگر شما چند روزی سپیده‌دم از خواب برخیزید و دست‌ها را بر سینه گرفته نیایش و مراقبه کنید، خواهید دید هنگام مراقبه‌، فرزندتان در خواب ژرفی است. اما بزودی گونه‌ای احساس شیرین همچشمی در او جان خواهد گرفت. اگر پدر و مادرش مراقبه می‌کنند، چرا وی نباید این کار را انجام دهد؟ آنگاه وی کنار شما خواهد نشست و مراقبه خواهد کرد. زندگی خود پدر و مادر، بهترین نمونه است. زندگی پدر و مادر ایده‌آل کودکان است.

 

شما تنها هنگامی می‌توانید به فرزند خود یاری معنوی خوبی بکنید که خودتان معنوی زندگی کنید، یعنی در کردار و نه در گفتار. آنچه انجامش را از فرزندتان می‌خواهید، باید نخست خود به انجام رسانید. دوست دارید به بچه‌تان بگویید: "ساعت هفت از خواب بیدار شو و نیایش و مراقبه کن!"، اما فردایش خودتان خواب می‌مانید. درست به همین گونه، از فرزندتان می‌خواهید سخنی را که راست نیست نگوید، اما خودتان داستان‌های دروغ به هم می‌بافید. دوست دارید هر چیزی را که انجام می‌دهید با چنین سخن‌هایی درست وانمود کنید: "هی! من از تو بزرگ‌ترم ها! این چیزها برای من بد نیست!" اما این را باید بدانید که این گونه گفتارها بسیار به شما آسیب می‌زند و شما با این سخن‌ها به فرزند خود نیز گزند می‌رسانید.

 

هنگامی که از فرزند خود می‌خواهید بیدار شود و مراقبه کند و خود نیز چنین می‌کنید، کودکان نیرویی فزایسته به دست خواهند آورد. اما اگر این کار را نکنید، نیمی از نیرویتان هرز رفته. توجه‌تان به بیراهه خواهد رفت، چرا که وی خواهد ‌اندیشید: "اگر این براستی کار خوبی است، چرا مادرم خودش نمی‌کند؟"

 

همیشه بکوشید برای فرزند خود نمونه و الگو باشید. اگر از بچه‌تان بخواهید بنشیند نگاره‌گری کند و خودتان سرگرم آشپزی شوید، لغزش کرده‌اید. در آن دم نباید آشپزی کنید؛ باید همراه فرزندتان نگاره‌ بکشید. یا زمانی که بچه‌ها دارند توپ‌بازی می‌کنند و شما می‌پندارید باید کاری ارزشمند را انجام دهید، از همه چیز ارزشمندتر همین است که بچه را در آن کار همراهی کنید. هیچ چیز ارزشمندتری در زندگی نتواند بود. اگر براستی می‌خواهید پیشرفت فرزندتان را ببینید، اگر می‌خواهید آنها را خورسند کنید، نباید همیشه نرمی ورزید و یک‌باره بیست گونه بازیچه در دست و بالشان بریزید، بلکه باید کاری بکنید که این احساس را به او بدهد که شما نیک و یزدانی هستید.   

 

هنگامی که با آنها هستید برایشان بازگویید: "یزدان شماها را بسیار دوست دارد. شماها کودکان برگزیده هستید. همه‌ی گیتی چشم‌براه آن است که شماها کاری یزدانی برایشان انجام دهید." آنچه از این سخنان دریافته می‌شود، کوشش شما برای خوشبخت کردن آنهاست. اگر شما براستی می‌خواهید آنها را خوشبخت کنید، این احساس را به آنها بدهید که خدا آنان را می‌خواهد. این را به هیچ روی نباید چاپلوسی دروغ‌آلودی شمرد. هنگامی که پدر و مادری بر کودکی ارج می‌نهند و وی را می‌ستایند، آن خاصیت‌هایی که ستوده شده، پدیدار خواهند گشت، حتی اگر در همان دم دیده نشوند.     

 

در هندوستان هنگامی که بچه‌ای کور، زاده می‌شود، پدر و مادر نام او را "چشم‌نیلوفری" می‌گذارند! نوزاد را با ایزدان کیهانی همسنجی می‌کنند. برخی از مردم برای آنها مزه می‌پرانند، اما این کار پدر و مادرها، اگر بگویند که بچه‌شان از مهربانی ویژه‌ی ایزدان کیهانی برخوردارند، درست است. آنها با این کار، ایزدان کیهانی را فرامی‌خوانند. خواهش می‌کنم اگر فرزندتان را می‌ستایید و او را آفرین می‌کنید، احساس کنید آنها به شما یاری می‌نمایند تا شما آن خاصیت‌هایی را که می‌پندارید باید پدیدار شوند، پدیدار ‌سازید. شما با این کار، آن آتش خدایگانی درونی که دارد سوسو می‌زند را جان تازه‌ای می‌بخشید.

 

الهام بخشیدن به بچه‌های کوچک، همیشه کاری نیک است. برای انجام این کار نیازی نیست که برای آنها نگاره‌های بزرگی بکشید و یا سروده‌ای بسیار زیبا بخوانید. نه! تنها سخنی دلپذیر برایشان بگویید، آنها زود الهامی دریافت خواهند داشت. لبخندی پرمهر یا نگاهی گرم به آنها پیشکش کنید، همان دم نشانه‌هایی از لبخند را در چهره‌شان خواهید دید، لبخندی که به شما الهام می‌دهد و دلتان را بسیار فراخی خواهد بخشید.

 

خرد انسانی شما خواهد گفت که هنگامی که به کودک می‌گویید او خوب است، با این کار تنها خودخواهی او را نیرو خواهید داد. اما دلتان خواهد دانست که دل کودک در همان دم، فراخ‌تر خواهد شد. دل وی مانند غنچه‌ای است

که باید باز شود. نیلوفر یا رزی که در دل کودک است، با هر واژه‌ی نیکی و با هر حرکت دوستانه‌ای، برگ به برگ باز می‌شود. شما از این راه خواهید توانست هر دم کودکان را به روش شایسته‌شان به خدایگانی نزدیک کنید و آنان را الهام بخشید.

 

اگر فرزندتان را با دلباختگی الهام بخشید، وی کس دیگری را با دلباختگی الهام خواهد داد. ما از یکی به هزار می‌رسیم. این یگانه راه پیشرفت جهان است. زمانی که یک استاد معنوی برای نمونه عیسی مسیح، به این گیتی می‌آید، یک کس بیشتر نیست؛ اما هزاران هزار کس و بیش از آن را الهام می‌بخشد. ما نمی‌توانیم در این خواب خوش فرورویم که همه‌ی آدم‌ها را یک‌باره دگرگون توانیم ساخت؛ این فراشدی آرام است. اما اگر ما از کودکان این جهان آغاز کنیم، عشق یزدان سرانجام رخسار واقعیت را دگرگون خواهد ساخت.

*

پرسش:

در پرورش کودک، کدام رفتارها بهترین است؟

شری چینموی:

 بهترین رفتار، راهبری و دلسوزی و بخشایش و همدلی آگاهانه است.

 

پرسش:

وظیفه‌ی مادر در پرورش کودک چیست؟

شری چینموی:

وظیفه‌ی مادر این است که به فرزند بیاموزند چگونه نیایش کنند و به آنها یاد دهند که چگونه می‌توان بی‌غل‌و‌غش و صمیمی و پرمهر بود. اینها کارهایی هستند که یک مادر باید در شمار وظیفه‌های استوار و پابرجای خود بیاورد.

 

پرسش:

مسئولیت پدر در پرورش کودک چیست؟

شری چینموی:

پاسخگویی پدر این است که دانش و فرزان خود را به فرزندش برساند و او را از پیام جهان گسترده بیاگاهاند. خانواده‌ای کوچک، همه چیز نیست؛ خانواده‌ی دیگری هم هست که بسیار بزرگ‌تر هم هست. مادر، همه‌ی ویژگی‌های مهرآمیز صمیمیت و کشش خود را پیش می‌گذارد. پدر هم این کار را خواهد کرد، اما پدر پیام جهان برونی را هم به کودک خواهد رساند. مادر خانواده را دوست‌داشتنی و شیرین خواهد کرد و پدر، بچه‌ها را به جهان برونی نزدیک خواهد نمود. پدر به فرزند درمی‌یاباند که جهانی دیگرگونه هم هست که باید به این جهان درآورده شود، یا جهان کوچک، بخشی از جهان بزرگ گردد.

 

پرسش:

پدر و مادر چگونه می‌توانند خود را در روند پرورش کودکان تکامل بخشند؟

شری چینموی:

پدر و مادر باید به همان کارهایی دست یازند که پیشتر بازگشودم. پدر هر کاری می‌کند باید آمیخته با شادی، گردن‌نهادگی، خستگی‌ناپذیری و بی قید و شرط باشد. مادر هم در هر کاری که باید انجام دهد، باید شاد، پرشور، گردن‌نهاده، خستگی‌ناپذیر باشد و بند و گرویی در کارها نگذارد. این یگانه راه پرورش خوب کودکان است.

 

پرسش:

من چگونه می‌توانم همسر و مادری بهتر باشم؟

شری چینموی:

باید احساس کنی که در شوهرت، در پسرت، یزدان است. تو نباید شوهر و پسرت را از آن رو دوست داشته باشی که محبوبت هستند، باید از این رو آنها را دوست داشته باشی که محبوب‌ترین در آنهاست. باید بودن یزدان را در خانواده‌ات احساس کنی. اگر در عشق آنها حضور زنده‌ی یزدان را ببینی و بتوانی آن را حس کنی، آنگاه خواهی دید آماده گشته‌ای هر کاری را برایشان انجام دهی.

اگر هم‌اینک کاری را برای شوهر یا فرزندت انجام می‌دهی، گهگاه با دل ناخواه این کار را می‌کنی. می‌کنی چون انجامش را وظیفه‌ی خود می‌شماری. اما اگر کاری را برای یزدان انجام دهی، آن را با شادی ناب خواهی کرد، چون هنگامی که وی چیزی را از تو بخواهد، توان بایسته و انگیزه‌ی آن را هم به تو خواهد داد. پس اگر تو حضور یزدان را در شوهر یا پسرت ببینی و بتوانی آن را احساس کنی، شایستگی برخورداری همیشگی از همان پرشوری و شادی را خواهی یافت.


پرسش:

آیا مهر مادر و فرزند معمولا رنگی از تصاحب را در خود ندارد؟

شری چینموی:

مادر در آغاز نمی‌گذارد دیگران دست به بچه‌اش بزنند، تنها دوستان و خویشان و دیگر نزدیکان چنین پروانه‌ای خواهند داشت که به او دست بزنند یا نوازشش کنند. مادر رفتاری پس‌زننده از خود نشان می‌دهد، چون می‌پندارد بچه از آن خود اوست و اگر دیگران او را ماچ و نوازش کنند، شاید چیزی از زیبایی او کم شود. اما در پشت چشم‌هایش چه چیزی پنهان است؟ شیفتگی ناتابشمند وی به فرزند. اگر شیفتگی او پر از تابش بود، زود احساس می‌کرد: "من مادر این بچه هستم. بگذار دیگران هم او را بستایند. این آفریده‌ی خداست و خدا همان کسی است که او را به من داده. پس بگذار فرزندان دیگر خدا هم برادر کوچک خود را آفرین کنند."

پس از چهار پنج سال، مادر بچه‌اش را به کودکستان می‌فرستد. بار دیگر وی را به دست کسانی می‌سپارد که دلبستگی بسیار به کودک نشان می‌دهند، اما هم‌اینک از تابش بیشتری برخوردار گشته. می‌گذارد بچه به دبستان برود و چیزی بیاموزد. پس از آن می‌گذارد وی به دبیرستان و دانشگاه برود.

مادر، برای یک بچه‌ی هفت هشت‌ساله یعنی همه‌ی گیتی. مهر یعنی مادرش و نه هیچ کس دیگر. چند سال پس از آن هنگامی که وی با دوستانش ترانه می‌خواند یا بازی می‌کند، احساس مهر او کمی گسترش بیشتری می‌یابد. به دبیرستان که می‌رود و به دانشگاه که پای می‌گذارد، به کشورش مهر می‌ورزد. آنگاه باز زمانی فراخواهد رسید که وی حس خواهد کرد که نه از آن یک کشور بلکه از آن همه‌ی جهان است. باز اندکی بالاتر و کمی پایین‌تر خواهد آمد تا سرانجام احساس خواهد نمود که کیهانی است و مهرش همه چیز و هر چیز آفرینش یزدان را دربرمی‌گیرد. کودک همه‌ی اینها را با مهر ورزیدن به مادر خود می‌آغازد. نم‌نم، مهر خود را تا به مادر کیهان گسترش می‌بخشد، چیزی که همه‌ی آفرینش را دربرمی‌گیرد.

 

پرسش:

اگر کودکی تنها پدر یا تنها مادر داشته باشد، این بر او به گونه‌ای کارگر می‌افتد؟ اگر آری، چگونه؟

شری چینموی:

کودکانی که تنها پدر یا تنها مادر دارند، کمتر پیش می‌آید که از کاستی یکی از آنان آسیب نبینند. کودکان می‌خواهند هر دو را داشته باشند، هم مادر را و هم پدر را. تنها در آن هنگام است که احساس خواهند کرد خانواده‌شان کامل است. از سوی دیگر ما در صدها مورد هم دیده‌ایم که پدر کشش و مهر هر دو سو، هم پدر و هم مادر را به فرزند داده، یا مادر این شایستگی را داشته که آن مهری را که کودک از پدرش می‌خواسته به او بدهد. اگر پدر درگذشته باشد، روشن است که مادر باید مهر پدری را هم به فرزند خود بدهد. و اگر مادر از دست رفته باشد، پدر باید نقش مادر را بازی کند.

 

پرسش:

برای کودکانی که تنها بزرگ شده‌اند، چه رهنمودهایی دارید؟

شری چینموی:

یگانه اندرز من برای آنهایی که در پی جدایی مادر و پدرشان ناچار تنها بزرگ شده‌اند، این است که از پدر یا مادرشان بد نگویند. بگذارید فرزندانتان آوای الهام دل خود را بشنوند. این احساس را به آنها بدهید که هر دو طرف هم پدر و هم مادرشان خوب هستند. بگذارید دلشان ویژگی‌های خوب پدرو مادرشان را مانند آهنریایی به سوی خود درکشد. نه مادر باید آگاهانه و یا ناآگاهانه اینچنین بر فرزندش کارگر افتد و نه پدر، هیچ کدام از آنها نباید روی دیگری اثری منفی گذارد.

اگر جستار جدایی پیش بیاید، پدر و مادرها باید بسیار هشیار باشند. آنها باید نگرشی بیش از همیشه به فرزندشان بیندازند، چون خانواده که از هم بپاشد، آگاهی و احساس کودک هم خودبخود در هم خواهد شکست. پاسخگوی چنین رویدادی کیست؟ صددرصد همان پدر و مادر. از این روی آنها باید بکوشند کشمکش را در پایه‌ای، به تعادل برسانند. این کار را شما تنها هنگامی به انجام توانید رساند که مهر بیشتر، مهر هنگفتی پیشکش کنید و نیز هنگامی که جدایی‌تان آسیبی به فرزندان نزند. مهر از ارزش بسیار بالایی برخوردار است. شما باید مهری بی‌کران به فرزند خود بورزید.

 

پرسش:

آیا مادری بد می‌تواند از پسرش، مردی بزرگ بسازد؟

شری چینموی:

نشدنی نیست اما بسیار دشوار است. این مادر است که بچه‌ها را بارمی‌آورد. اگر مادر از همان آغاز به فرزند این احساس را بدهد که وی بیکاره و بدردنخور است، آنگاه فرزند هم همیشه خود را همین گونه خواهد دید. معمولا فرزندان نقطه‌های قدرت خود را از مادرشان می‌گیرند.

 

پرسش:

اگر بچه‌ای بسیار شیطان باشد و نیروی بیش از اندازه‌اش، نیروی مادرش را بکشد، چه باید کرد؟ آدم نمی‌تواند درست با او به گفتگو بنشیند، چون او هنوز چیزی درنمی‌یابد. چگونه می‌توان وی را کمی آرام ساخت؟

شری چینموی:

موسیقی معنوی برایش بگذار! اگر فرزندت بسیار شیطان و پرسرو صداست، با موسیقی دوست درخواهد آمد، او را همانند کسی خواهد دید که می‌تواند همراهش سخن بگوید. اگر موسیقی معنوی گوش کند، خواهی دید که با آن بازی می‌کند. حس خواهد کرد که اکنون دیگر دوستی در کنار خود دارد، دوستی که از پویایی خوبی، در پایه‌ی خودش بهره‌مند است. هنگامی که آن دو دوست با هم بازی می‌کنند، مادر می‌تواند به اتاقی دیگر برود و نیایش و مراقبه کند. موسیقی بهترین راه چاره است.

 

پرسش:

من کی خوشبخت می‌شوم؟ آیا این به پایه‌ی آموزشی که دیده‌ام بسته است یا به دختر چهارده‌ساله‌ام یا به اندوهی که برای وی می‌خورم؟

شری چینموی:

من از نگاه دخترت به این پرسش پاسخ می‌دهم. این را نباید فراموش کنی که دخترت چهارده سال پیش برایت هستی نداشت و تو هم برای او هستی نداشتی. و نیز تو پیش از او به جهان دیگر گام خواهی گذاشت. دختر تو مانند مانگویی است که از درخت مانگو کنده‌ای. آن را برای همیشه نتوانی نگاه داشت. اگر وی پس از گذشت شصت هفتاد سال به سرچشمه بازگردد،  تو دیگر نخواهی توانست آن  را از آن خود بدانی. ما تنها آن چیزهایی را می‌توانیم از آن خود بدانیم که بتوانیم آنها را پیش خود نگاه داریم.

آیا اندیشه‌هایی که برای او می‌کنید، یاری به شما می‌کنند؟ نه! تنها خود را زیر فشار می‌گذارید و همزمان با آن، نیروهای دلواپسی‌‌هایتان در دخترتان رخنه می‌کنند. از این راه نیروهای نایزدانی بیشتری در این جستار، روان می‌شوند. اگر باز هم به اندیشه‌ها و اندوه‌های بسیار باشی، باید گفت که این دلشوره‌ها به خودی خود، تنها نیروهایی نایزدانی هستند. اگر دخترت خانه نباشد و تو اندوهش را بخوری، این اندوه‌ها مانند گلوله‌ای به درون جان دخترت درخواهند آمد. تو به عنوان اندیشه به درون وی راه نخواهی یافت، بلکه به عنوان پدیده‌ای ناگوار. وی دلش ‌درد خواهد گرفت یا به هر گونه رنجوری تن، گرفتار خواهد آمد. پس اگر اندوه وی را می‌خوری یا جگرخون می‌شوی، این ناراحتی‌ات به شکلی به دخترت رخنه خواهد نمود و زمینه را برای احساس‌های ناخوشایند او آماده خواهند ساخت.

می‌خواهم به تو بگویم آن روزی خوشبخت خواهی شد که حس کنی هیچ چیزی نمی‌تواند جای ترا نزد دخترت بگیرد. تنها سوپریم است که جایگزینی نمی‌پذیرد. در آن دم، در آن دمی که تو این احساس را در دل خود داشته باشی، خوشبخت خواهی بود. تو صددرصد مسئولی که در برابر دخترت که چنین دوستش داری، رفتار نیک‌خواهانه‌ای داشته باشی. این وظیفه‌ی توست که هر دمی اندیشه‌ای نیکو را پیشکشش کنی. اما در اندیشه فرو شدن و اندوه خوردن و خشمگین گشتن، هیچ یاری نخواهد کرد.

                                             ***نآ«هآ