عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

مردهای کم توان، زن های پرتوان؟ (روانشناسی زن و مرد)

مردهای کم‌توان، زن‌های پرتوان؟

                     

 

برگرداننده: امیر‌حسین اکبری‌شالچی

 

از: www.psychologie.at

 

 

چگونگی رویارویی مردها با دشواری‌های پیوسته به تن و تندرستی‌شان، همانندی چندانی با برخورد زن‌ها با این گونه دشواری‌ها ندارد.

 

مردها کمتر به تن و جسم خود می‌اندیشند. خوراک‌هایی که می‌خورند، به اندازه‌ی خوراک‌های زنان سالم نیست، کمتر از زن‌ها مایلند پیش پزشک ب‌روند و از بیماری قند در هراسند. اینکه برای مرد بودن باید چه بهای بالایی پرداخت، به سادگی با بررسی شمارها و آمارهایی که در باره‌ی ریشه‌های مرگ‌ها بیرون می‌آید، روشن می‌گردد: سرطان، تصادفات و بیماری‌های پیوسته به گردش خون بیش از همه گربیان‌گیر مردها می‌شوند. مردها به طور متوسط هفت سال زودتر از زن‌ها می‌میرند. از هر دو مرد ریشه مرگ یکی‌شان به گونه‌ای به یکی از بیماری‌های قلب و گردش خون برمی‌گردد. خطر مرگ در پی گرفتار شده به سرطان، در میان مردها بالاتر از زنان است. خطر مرگ در پی سرطان روده در میان مردان دو برابر زنان است؛ و در پی سرطان ریه، پنج برابر! در میان گونه‌های سرطان، سرطان ریه بیش از همه مردها را به کام مرگ می‌کشد. نود در صد مردان بالای پنجاه، از نگاه پیشاب‌شناسی مسئله دارند. هفتاد درصد مردهای سی تا پنجاه سال اضافه‌وزن دارند، و بیست و سه درصد مردها (در برابر بیست و سه درصد زن‌ها) ]در اتریش[ می‌گویند که کم و بیش هر روز نوشابه‌ی الکلی می‌نوشند. از اینجاست که مردها سه برابر بیش از زن‌ها با خطر مرگ زودرس روبرو می‌شوند.

پژوهشگران پیش از هر چیز نحوه‌ی زندگی مردها را سرچشمه‌ی کوتاه‌تر بودن عمرشان می‌دانند. مردها امروزه هم مانند گذشته بیش از زن‌ها سیگار می‌کشند و کلا دود می‌کنند و آنچه می‌خورند نیز به اندازه‌ی آنچه زنان می‌خورند، سالم نیست. پژوهشگران می‌گویند: "مردها بیشتر از زنان در روز رفتارهای تلافی‌جویانه و پرخاشخرانه و خطرانگیز از خود نشان می‌دهند و اینها همان چیزهایی هستند که زمینه را برای  بیماری و زخمی شدن و مرگ آماده می‌سازند. ریشه‌ی این رفتارهای خطرآلود در نحوه‌ی زندگی و چگونگی نقش آنان نهفته است."

در باره‌ی زنان هم باید گفت که بیماری‌های قلبی و گردش خون، نخستین آبشخورهای مرگند. پنجاه و پنچ درصد از مرگ‌ و میرهای زنان به گونه‌ای به این دسته از بیماری‌ها برمی‌گردند. هنوز هم مانند گذشته سرطان سینه شایع‌ترین گونه‌ی سرطان در میان زنان است و کم و بیش یک چهارم زن‌های گرفتار سرطان، به این گونه‌ی آن دچار می‌شوند، در پی آن سرطان ریه جای دارد، با این همه بیماری سرطان در میان زنان بسیار کمتر شده است. پهندشت بیکران آشفتگی‌های روانی، پیش از هر چیز تله‌ی گرفتاری زن‌هاست. پانزده درصد از زنان (در برابر هشت درصد از مردان) سخت و دیر به خواب  می‌روند، چهارده درصد (در برابر شش درصد) عصبی هستند. تازه‌ترین پژوهش‌ها می‌گویند که تا یک درصد زنان شانزده تا سی‌ساله پرخورند و دو تا چهار درصد از زن‌های هجده تا سی و پنج ساله گرفتار اشتهای بیش از اندازه‌اند، و نود و پنج درصد بیمارانی که به خاطر گرفتاری به گونه‌ای از آشفتگی‌های پیوسته به گوارش زیر درمان رفته‌اند، زن بوده‌اند. نیز در خوردن و درمان با داروهای روانی نیز زن‌ها هفتاد درصد جلوتر از مردها بوده‌اند. روشن گشته که پزشکی به پدیده‌ی افسردگی پس از زایمان چندان نگرشی نمی‌ورزد: بر پایه‌ی بررسی پژوهندگان اتریش در سال 1995، بیست و یک درصد از زن‌ها دست‌کم نشانه‌های این آشفتگی را از خود پدیدار ساخته‌اند.

آنچه در زمینه‌ی تندرستی روانی مردها باید بگوییم این است که بیش از چهل درصد آنان از تنگ‌خویی پیوسته یا مدت‌دار خود شکایت دارند و کوشش آنان برای خودکشی سه برابر زنان است. افسردگی راستین سراغ مردها می‌آید، هرچند که درصد مردان افسرده کمتر از زن‌ها باشد ( چهل به شصت درصد)، اما پژوهشگرانی چون پرفسور دکتر زیگفرید کاسپر از کلینیک روانی دانشگاه وین، ریشه‌ی این را در آن می‌بیند که افسردگی مردان خود را درست نشان نمی‌دهد، چرا که ابزارهای تشخیص بیشتر در بازشناسی نشانه‌های بیماری‌های زنان کار و کرد خود را نشان می‌دهند: "مردها بیشتر به دنبال مکانیسم جنگ و گریز می‌گردند، در حالی که زن‌ها هنگام بهم ریختن استراتژی‌های بلندمدتشان بیشتر خود را به گونه‌ای به مردن می‌زنند. یعنی مردها هنگامی که افسرده می‌شوند، بیشتر از هر چیز می‌کوشند رشته‌ی دشواری‌ها را در چنگ خود بگیرند و دست به اقداماتی بزنند و دست به نوشابه‌های الکلی می‌زنند تا با افسردگی خود <پیکار> کنند".