عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

دل های کودکان (روانشناسی کودک)

دل‌های کودکان

 

شری چینموی/ امیر حسین اکبری شالچی

 

 

آفرینش یزدان مانند یک نیلوفر یا رز است. هر کدام از برگ‌های آن برای خود چیز ویژه و یگانه‌ای است. یک کودک، بخش بسیار پرارزشی از آفرینش یزدان است، چون یزدان از راه هر کدام از کودکان، رویا می‌بیند و خود را از راه موجودی که تا آن زمان هنوز هستی نیافته بوده، آشکارا می‌سازد. هر کودکی پیامی تازه را از یزدان پایین می‌آورد که هرگز کسی نشنیده بوده. اگر گوش جهان آن پیام را بشنود، روشنایی تازه، توان تازه، شادی تازه و عشق تازه‌ای از آن خواهد یافت.

آینده‌ی فردا بسته به کودکان امروز است. ما می‌گوییم کمال، همین کمالی که می‌گوییم، تنها از راه کودکان به دست می‌آید، از راه دل و رویاهای کودکان. آفرینش کهنه باید جای خود را به آفرینش نو بدهد. آفرینش کهنه یعنی آن زندگی که واقعیت را نمی‌بیند، واقعیت را نمی‌پذیرد یا نمی‌تواند آن را برآورده سازد.

آن کیست که واقعیت را ببیند و بپذیرد و برآورده سازد؟ کودک! تنها کودک است که می‌تواند احساس کند هر روزی سپیده‌دمی تازه است. تنها کودک است که هر روز الهامی دریافت می‌کند که به او می‌گوید بشتابد و کاری بکند که چیزی به جهان بیفزاید.

*

ارزش کودک

این کودک است که در زندگی پیشرفت می‌آورد، نه پیر. پیرها در اندیشه‌ی پیشرفت نیستند. اما این تنها گذشت سال‌ها نیست که آدم را پیر می‌کند. البته هستند شصت هفتادساله‌هایی که از شور، شادی درونی و الهام‌های یک کودک برخوردارند. نیز هستند هفده هجده نوزده‌‌ساله‌هایی که از هیچ گونه خواستاری درونی بهره‌مند نیستند، روی هیچ الهامی را نمی‌بینند و از پویایی درونی بهره‌ای ندارند. اگر نوزده‌ساله‌ای نتواند بهره‌ای از گیتی بگیرد یا چیزی به آن بدهد، اگر به اندیشه‌ی جهان نباشد و احساس کند به هیچ چیز این‌جهانی نیازمند نیست، روانش نودساله است. اما اگر نودساله‌ای بخواهد زبان درونی، زبان شیفتگی یزدانی، زبان صلح و آرامش یزدانی، زبان فرزان (حکمت) یزدانی، زبان روشنایی یزدانی را بیاموزد، آنگاه او هم از نگاه روان، کودک است. ما در زندگی معنوی به سال‌های خاکی و زمینی که پشت سر هم می‌گذرند، نمی‌اندیشیم، بلکه به آمادگی درونی هر کسی برای کاری کردن و چیزی شدن می‌اندیشیم، و چه چیزی می‌خواهیم بشویم مگر فرزند یزدان.

اگر بخواهی براستی یک کودک شوی، آنگاه باید احساس کنی که همیشه باید چیزی تازه بیاموزی و یزدان همیشه آماده است تا چیزی را به تو بیاموزاند. تو در زندگی معنوی هر روز، هر ساعت، هر دم چیزی از پدر یزدانی خود می‌آموزی. اگر همواره این احساس درونی را داشته باشی که می‌خواهی در جهان درون چیزی بیاموزی، آنگاه آن خدایگانی (الوهیتی) که می‌توانی به دست می‌آوری، کرانه و پایانی نخواهد داشت.      

*

دل کودکانه

چون کودک در دل خود زندگی می‌کند، همیشه حس می‌کند که پدر و مادرش در اندیشه‌اش هستند. اغلب دلش آسوده است که از پشتیبانی و راهبری و یاری آنها برخوردار است. از همین روی در زندگی، اطمینانی طبیعی دارد. چون در دل خود زندگی می‌کند، حس می‌کند هیچ چیزی نیست که پدر و مادرش نتوانند برایش فراهم سازند. اگر به جای دل، در خرد و اندیشه‌ی خود زندگی می‌کرد، بی‌درنگ با خود می‌اندیشید: "وای، شاید این کا ر از دست پدرم ساخته نباشد. شاید مادرم به دادم نرسد!" آنگاه ترس، جان او را فرامی‌گرفت و آکنده از دودلی و هراس می‌شد. اما کودک در اندیشه و خرد زندگی نمی‌کند. تو هم اگر بخواهی روانی کودکانه داشته باشی، باید هر چندساله هم که هستی، احساس کنی کودکی و یکی با تابش فرزانی بسیار هنگفت هست که همیشه و همواره به اندیشه‌ی توست، ترا راهبری می‌کند و از تو پشتیبانی می‌نماید، و آن یکی، یزدان است.

آن کسی که خرد را بزرگ‌تر از دل می‌بیند، آن کسی که دستاوردهای برونی برایش ارزشمندتر از دستاوردهای درونی است، آن کسی که بر جامعه، ارزشی بیش از یزدانی که در درون خودش است می‌گذارد، هرگز نمی‌تواند کار و کرد یک کودک را داشته باشد. کودک راستین در دل خود می‌زید، اما بزرگسال همیشه در خرد و دریافت خود زندگی می‌کند. در خرد، نشانی از دلباختگی یافته نمی‌شود. دلباختگی راستین را تنها در "دل گل‌" می‌توان یافت. دل گل‌ همیشه می‌کوشد دیگران را خوشبخت کند. چون یزدان دارنده‌ی دل گل‌ کودک است، همواره می‌کوشد ما را خوشبخت سازد. دل گل‌ کودک، دلی یزدانی است. اگر ما در جهان برونی زندگی کنیم، کودکان را آدم‌های معمولی خواهیم دید. اما اگر اندکی بیشتر به درون گام نهیم، بی‌درنگ در خواهیم یافت که کودک تجسم صفت‌های یزدان است. آنگاه است که کودک را معجزه‌ای راستین خواهیم دید، افزاری یزدانی، گل یزدان.

به ویژه پدر و مادر باید فرزندان خود را از این دید بنگرند. اگر پدر و مادر احساس کنند که فرزندانشان گل‌های یزدانند، به آنها نه تنها چنین احساسی خواهند بخشید، بلکه خود نیز با این احساس به پیشرفت و بالشی دست خواهند یافت. پدر و مادر باید از همان آغاز خدایگانی و الوهیت را در فرزند خود ببینند و بکوشند تا آنها خود را اینچنین ببینند. این بزرگ‌ترین کار پدر و مادر است. این بس نیست که نان فرزندتان را بدهید و او را راهی مدرسه کنید. نه، پدر و مادر باید مسئولیت نمایان‌سازی صفت‌های یزدانی فرزندانشان را بر گردن گیرند.

با همه‌ی کودکان می‌توان و باید در باره‌ی معنویت سخن گفت. سخن گفتن با آنان در چنین زمینه‌ای بسیار ساده‌تر از زمینه‌های دیگر است.چون کودکان چیزی نیستند مگر گل‌های تازه و بسیار زیبایی که آماده‌اند روی محراب یزدان واقعیت، یزدان روشنایی و یزدان لذت گذاشته شوند.

*

پرسش:

آیا کودکان بیش از بزرگسالان زیبایی‌ها را می‌بینند؟

شری چینموی:

آری، کودکان بیش از بزرگسالان زیبایی‌ها را می‌بینند، چون آنان بیشتر در دل و جان خود زندگی می‌کنند. آنها به خاطر پاکی درونی خود، حتی در تاریکی هم زیبایی و روشنایی را می‌بینند. هنگامی که خرد بیشتر می‌شود، این خرد نایزدانی می‌کوشد در درون روشنایی، ناپاکی بیابد؛ در خود فرزان (حکمت)، در همان چیزی که او را رشد می‌دهد هم دنبال ناپاکی‌ها می‌گردد. خرد آدمی با دیدن چیز زشت خوشنود می‌شود. اما کودک این خرد را ندارد. همه چیز را از آن خود می‌بیند و از همین جاست که همه چیز از نگاهش زیباست. احساس می‌کند که هیچ چیزی  کاملا غیرخدایی نیست، و این دیدگاه، یکسره درست است. 

*

پرسش:

چگونه می‌توانیم خواست‌های دل و روان کودکان را برآورده سازیم؟

شری چینموی:

ما می‌توانیم خواست‌های دل و روان کودکان را برآورده سازیم، اگر خود، دل و روان کودک شویم. می‌گویی یعنی چه؟ ما باید در همین دم آماده باشیم که چیزهایی را که تابشمند و برآورنده‌ی خواست‌ها هستند، بیاموزیم. هر دم باید شور و فشاری را در  خود حس کنیم که می‌خواهد ما بیشتر در باره‌ی روشنایی و لذت چیز بیاموزیم. این شور آموزش‌خواهی ماست که دل و روان کودکانه به ما خواهد بخشید. و ما تنها هنگامی که دل کودکانه و روان کودکانه داریم، خواهیم توانست خواست‌های دل‌ها و روان‌های کودکان جهان را برآورده سازیم.

*