عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

آورده اند که...

 

 

 

گویند در روزگار کهن راهزنی بود. روزی چیزی از دزدی‌‌‌های خود را پیش مادرش برد و خواست به او پیشکش کند. مادر که کار پسر را می‌دانست گفت: «اینا حلاله؟» پسر گفت: «حلال چیه؟» مادر گفت: «وقتی می‌خوای چیزی به من بدی باید صاحبش حلال کرده باشه!» و پیشکش‌های پسر را پس زد.

راهزن بار دیگر پیش راه رهسپاری را در بیابان گرفت. او را لخت کرد و گفت: «حلاله؟» مرد گفت: «نه!» راهزن مرد را به درخت بست و با تازیانه به جانش افتاد. هنوز یکی دو تا نزده بود که رهسپار دادش به آسمان رفت: «حلاله بابا حلاله!»

پسر به خانه آمد و باز چیزی به مادر پیشکش کرد. مادر گفت: «حلاله؟» پسر گفت: «خیالت راحت باشه، همچین زدمش که حلال حلالش به آسمون رفت!»