عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

ضرب‌المثل‌های اندیشه‌انگیز جهان (1)/ausgewaelte sprichwoerter der welt


prowerbs/world/spruech/aus irgendwo der welt/DENKWUERDIG

 

ضرب‌المثل‌های اندیشه‌انگیز جهان


برگزیننده و برگرداننده: امیر حسین اکبری شالچی


 

آتش*****************

 

آتش با آتش خاموش نمی‌شود (ژاپن).

آتش به زمستان ز گل سوری به (افغانستان).

آتش چوب خاموش می‌شود، آتش شیدایی تا ابد می‌سوزد (عرب‌ها).

آتش روشن کردن روی خاکستر کهن، کاری آسانی است (استونی).

از آتش، خاکستر زاید، از خاکستر آتش (آذربایجان ایران).

 


آزادی/ حریت/ آزادگی***************

از دست دادن آزادی، از دست دادن همه چیز است (آلمان).

آزادی از خوراک، به (آلبانی).

آزادی در میان بیگانگان، از بندگی در میهن خوش‌تر (اتریش).

آزادی که بسیار شد، مردم در لجن فرو می‌روند (لهستان).

آزادی، آبادی است (ایران).

آزادی، به از زر (ایسلند)

ضرب‌المثل‌های اندیشه‌انگیز جهان


آزادی، زن خوب را هم تباه می‌کند (روسیه).

بی قانون، آزادی هم نیست (آمریکا).

 

 

آزمند و آزمندی/ طمع/ طمعکار/ پرتوقع/ حرص/ حریص***********



آدم از کسی که طمع داره، گله داره! (افغانستان)

آدم طمع‌کار، هفت کیسه دارد، هر هفت خالی (ایران).

آزمند ِ دارا تهیدست‌تر از نادار بخشنده است (سوریه).

بر خواسته و آز که چیره شوند، یک وجب است، آزاداش که گذارند، یک

گلوی آزمند، سوراخ است (تورفان چین).

یه شی دارم، سبزی می‌خوام، خیلی می‌خوام، خوبشم می‌خوام! (کرمان)

 


آموزش و آموختن/ تعلیم و تربیت*****************

 

آدم برتر، بی‌دانش خوب است؛ آدم معمولی با آموختن خوب می‌شود؛ آدم پست همچنان تباه می‌ماند (چین).

آسان‌ترین کار، چیز آموختن از دیگران است (نروژ).

اگر این مسجد است و این ملا+ حال طفلان خراب می‌بینم (افغانستان)

اگر به نگاه کردن چیزی را می‌شد یاد گرفت، سگ قصاب می‌شد! (ایران)

این جهان یکسر دبستان است و ما شاگرد او (افغانستان).

سخت‌گیر، هرگز شنا نخواهد آموخت! (اتیوپی)

کنفسیوس از میان هزار شاگرد، هفتاد و دو دانش‌آموخته داشت، و دوازده دانش‌ور! (چین)

 


ادب/ تربیت/ نزاکت*****************

 

ادب از آدم‌ها خواسته می‌شود، بوی از گل (هندوستان).

ادب، آرایش مرد است (آلمان).

ادب، خرجی ندارد (آلمان).

ادب، خرجی ندارد، ولی همه چیز را می‌خرد (ایران).

باادب باش تا بزرگ شوی+ که بزرگی نتیجه‌ی ادب است (افغانستان)

مردم را ادب به از ذهب! (افغانستان)

 


امید/ امیدواری*****************

 

آرزو، سرمایه‌ی مفلس است! (افغانستان)

اگر امید نبود، دل می‌شکست (یونان).

اگر امید نمی‌بود، دل می‌شکست (افغانستان).

امیدِ گاو، به از کشتنش! (غنا)

امید، بیشتر خوراک بیچارگان است تا دارایان! (روسیه).

امید، درآمدِ آدم بیچاره است! (دانمارک)

امید، نان روزانۀ بیچارگان است! (ایران)

امید، نیمی از خوشبختی است (جمهوری آذربایجان).

 


اندوه/ غم/ افسردگی*****************

 

افسرده‌دل افسرده کند انجمنی را (افغانستان/ ایران)

اگر اندوه بیش از اندازه داری، بگیر بخواب! (سودان)

اگر راه چاره‌ای هست، چرا اندوه؟ اگر نیست، باز هم چرا! (اسپانیا)

آن کس که به دوردست‌ها نمی‌اندیشد، اندوه در نزدیکی‌‌اش است! (چین/ کنفسیوس)

اندوهِ پیشکی، به از اندوه پسکی! (اتریش)

اندوهِ دلِ سوخته، دل‌‌سوخته داند (ایران).

ما هیچ نداریم و غم هیچ نداریم (افغانستان).

 

 

اندیشه/ فکر/ ایده*****************

 

آدم می‌اندیشد، و یزدان راهبری می‌کند (آلزاس فرانسه).

آرام بیندیش وتند انجام بده! (آلمان)

آن چه به تدبیر توان کرد با زور نمی‌شود (افغانستان).

آنچه به تدبیر توان کرد، به زور نمی‌شود (افغانستان/ ایران)

اندیشه‌تان را تیره نکنید تا همه چیز بر شما روشن گردد (چین).

بخرد اندیشه‌ی خود را دگرگون می‌کند، نابخرد هرگز نمی‌کند (ایالات متحده).

 


انسان/ آدم/ آدمی/ بشریت*****************

 

آدم، بسیار است و انسان نیست! (روسیه)

آدم، بیرون آدم‌ها را می‌شناسد و درونشان را نه (اندونزی).

آدم، بیشتر به اندیشه‌ی شک است تا روان! (پنسیلوانیا)

 


 

ایزد و ایزدان/ الهه/ خدایان/ بت*****************

 

ادعای خدایی می‌کند تا به پیغمبری قبولش کنند! (ایران)

آدم نمی‌داند چرا خدا را سپاس می‌گزارد (موسویان).

آدم، پیش‌بینی می‌کند و خدا تصمیم می‌گیرد (ایتالیا).

آدم، خدای آدم است! (یونان)

از آن جایی که خدا نمی‌خواست واژه‌ی بدی بشنود، به هر چیزی نامی داد! (آفریقا)

خدای کشاورز، گاوآهن است (گرجستان).

خدایی جدا، کدخدایی جدا! (ایران)

 


بخت و بدبیاری/ شانس/ اقبال/ بدبختی/ بدشانسی/ **************

 

اگر آدم خوش‌شانس را در رود نیل بیندازی، ماهی‌به‌دهان از آن بیرون خواهد جست! (عرب‌ها)

اگر بخت سویت آمد، برایش صندلی بگذار! (موسویان)

اگر کسی از بدبختی‌اش ناخوشنود باشد، بدبختیِ بدتری سرش خواهد آمد (عرب‌ها).

بخت اگر یاری کند، دندان سندان بشکند (افغانستان).

بخت می‌گوید: «آن کیست که از من بهره گیرد؟ من سالی یک بار درها را به روی هر کسی می‌گشایم! (گرجستان)

 


 

بدی و پاسخ آن/ شر/ شرور/ جواب بدی*****************

 

شخص بد را اگه به شیشه کنی، می‌تراوه (هرات).

کرده‌ی خویش، می‌آید به پیش (افغانستان).

کسی که بد کند باید از بد بترسد (افغانستان).

کسی که زهر می‌پزد، باید آن را بچشد! (کولی‌های اروپای خاوری)

مکن بد که بد بینی از یار نیک (افغانستان).

 


بهشت و دوزخ/ جهنم/ خلد برین/ جنت/ *****************

 

اگر پول داری، چاکرتم، نداری به سلامت! (ترکیه)

با پول روی سبیل شاه نقاره می‌زنند! (ایران)

با چنین ریشی به بهشت می‌رود، اما با چنان کردارهایی، وای وای! (روسیه)

بهشت آنجاست کازاری نباشد! (ایران)

 


بیگانه/ غریبه/ خارجی/ غریب/ اجنبی****************

 

از بیگانه چه گله؟ (افغانستان)

آشنا رحمی نکرد اما دل بیگانه سوخت! (افغانستان)

بار بیگانه همیشه سبک‌تر است (آلمان).

بار کشیدن روی شانه‌های بیگانه، کار شاقی نیست (آلمان).

برای بیگانگان خود را آتش نزن، چپقت را چاق کن و حال کن! (ترکیه)

بیگانه [اگر] وفا کند، خویش من است (تاجیکستان).

بیگانه کسی است که دوستی ندارد (عرب‌ها).

بیگانه کور است، حتی اگر چشم داشته باشد! (عرب‌ها)

بیگانه، سگ دیوانه! (سمرقند/ افغانستان)

پیش روی سگ بیگانه، نان هم نمی‌اندازند! (آلمان)

 


پدرومادر/ والدین/ مادر و پدر/ والدان*****************

 

اگر به پدرومادرت بد کرده باشی، زمانی درمی‌یابی که خود بچه‌دار شوی! (ژاپن)

اگر تبار کسی بر تو روشن نباشد، آن را از راه کردارش خواهی یافت (مکه).

اولاد پیدا می‌شود، پدرومادر پیدا نمی‌شود (ایران).

 


 

پزشک/ دکتر/ طبیب/ حکیم*****************

 

چون قضا آید، طبیب ابله شود (افغانستان).

در کار شیفتگی، پزشک، خر است! (انگلیس)

دوست خوب، پزشک خوب است (آلمان).

زمان، بهترین پزشک است (آلمان).

زمان، بهترین پزشک است (آلزاس فرانسه).

شادی، بهترین پزشک است (آلمان).

طبیب، طب می‌کابد، بیمارْ نجات! (سمرقند)

لغزش‌های پزشک را خاک می‌پوشاند و لغزش‌های دارا را پول (انگلیس).

نیمچه‌پزشک، قصاب است (افغانستان).

نیمه‌طبیب بلای جان! (افغانستان)

 


پول و دارایی/ ثروت/ ملک/ داشته/ مال/ مال و املاک************

 

آدم با پول درآوردن، پول‌دار نمی‌شود، با صرفه‌جویی می‌شود (فنلاند).

آدم پول‌دار و جاسیگاری هر چه بیشتر بمانند، آلوده‌تر می‌شوند! (ژاپن)

آدم پول‌دوست، شب خوابش نمی‌برد (روسیه).

آرامش و آسایش را با پول نتوان خرید (چین).

مال دنیا، چرک دنیا (افغانستان).

مالت به شبی رود، حسنت به تبی! (ایران)

مالت، دشمن جانت! (تاجیکستان)

هر جا پلو، همان جا بدو! (ایران)

هر جا پول هست، شیطان هم هست (پنسیلوانیا).

 


پیشه و پیشه‌ها/ شغل/ کار*****************

 

اگر چیزی نمی‌شکست، کوزه‌گران هم نبودند (کولی‌های اروپای خاوری).

اگر دکان‌دار دکان را نگرداند، دکان دکاندار را خواهد گرداند! (موسویان)

آنجا که مشک و پشک یکسان است+ عطار را گو ببند دکان را (ایران)

بافنده مرد، کفن نیافت! (تاجیکستان)

 


ترس و ترسیدن/ خوف/ هراس/ ترور/وحشت/ دهشت*************

 

آب‌برده به هر خس، دست می‌اندازد (افغانستان)

آدم، بیشتر از ترس می‌میرد تا مرگ (افغانستان).

از ابر سیا بترس و از ریش دراز! (افغانستان)

دلاور یک روز می‌میرد، تسور هر روز (افغانستان).

دلدادگی می‌جنباند، ترس وادار می‌سازد (روسیه).

کسی که از چیزی می‌ترسد، از آن رهایی نخواهد یافت (کردها).

کسی که خیس است از باران نمی‌ترسد، کسی که لخت است از دزد! (روسیه)

کسی که در حضور از تو بنرسد، در غیاب از تو نفرت دارد (افغانستان).

گردن هیچ بزدلی تاکنون بریده نشده است! (فنلاند)

مادر آدم ترسو، نیازی به گریستن ندارد! (یونان)

 


تنبل و سستی/ شل‌وول/ بی‌حالی/ *****************

 

اگر می‌توانی بنشینی، هرگز نایست؛ اگر می‌توانی لم بدهی، هرگز منشین! (عرب‌ها)

اهریمن هر کسی را به کار وامی‌دارد، مگر تنبل را که خود اهریمن را هم به کار واداشته! (مجارستان)

تنبل همیشه دارد کارهای خود را می‌شمارد! (فنلاند)

تنبلی، بار جان است! (ایرلند)

تنبلی، دام شیطان است (افغانستان).

تنبلی، مادر بدی است (گرجستان).

خدا یار تنبل‌هاست (ایران).

خوردن چو نهنگ، کار کردن چون بز لنگ! (تاجیکستان)

زن تنبل آرد داشته باشد، الک ندارد؛ الک داشته باشد، آرد ندارد (رومانی).

کاه به نظر تنبل، کوه می‌آید! (افغانستان)

تنبل را به جایی بفرست، نه می‌رسد، نه برمی‌گردد (موسویان).

 


تندرستی/ صحت/ سلامتی/ جان‌جوری*****************

 

اگر خواهی سلامت بر کنار است! (ایران)

آن کس که تندرست است، نباید گله‌ای بکند (پنسیلوانیا).

بزرگ‌ترین دارایی، تندرستی است (پنسیلوانیا).

بیماری‌ها بسیار است و تندرستی یکی (گرجستان).

تنِ صحت، گنجِ روان (تاجیکستان)

تندرستی به از پول و سرفرازی (کولی‌های اروپای خاوری)

تندرستی به تنهایی هم‌ارزش هزار آروزی افسانه‌ای است (هندوستان).

تندرستی گنجی است که دارنده‌اش از بهایش آگاه نیست (ایتالیا).

کم بخور تا پیش پزشک نروی! (کردها)

لذت حیات در تندرستی است (افغانستان).

نادارِ تندرست، نیمه‌داراست (چین).

 


تهیدستی و بدبختی/ فقر/ تنگدستی/ فلاکت/ غریبی/ بی‌پولی*********

 

آدم بیچاره، شوخی سرش نمی‌شود (غنا).

آدم تهیدست، دوستی ندارد (غنا).

آدم نادار را کسی نمی‌کشد! (افغانستان)

آذرخش و بدبختی هنگامی می‌آیند که نامشان برده شود (اتیوپی).

هر چه تنگدستی بیشتر، خدا نزدیک‌تر (موسویان).

هر که تهی‌کیسه‌تر، آسوده‌تر! (افغانستان)

هر که صرفه‌جویی کند، فقیر نمی‌شود (افغانستان).

همه لخت زاده شده‌اند! (نروژ)

 


جنگ و درگیری/ دعوا/ بزن‌بزن/ مشاجره/ جدل/ رزم/ پیکار/ ********

 

آدم، دنبال آدم می‌گردد، پرنده دنبال جنگل، نادان دنبال درگیری! (چین)

اگر با تیر سیمین جنگ می‌کنی، همه جا را خواهی گرفت! (یونان)

بزرگ‌ترین پیروزی، چیرگی بر خویشتن است (آلمان).

به ملک غیر که نهال بنشانی، صدای تیر می‌شنوی (هرات).

بهترین پدافند، تاختن است! (ایالات متحده)

تفنگ، دشمن است، حتی در دست صاحب خود! (ترکیه)

جام یکم برای تندرستی، جام دوم برای شادی، جام سوم برای درگیری! (روسیه)

 


 

حق و ناحق/ برحق/ محق/ حق‌دار*****************

 

جایی که پول فرمانرواست، حق لال است! (صربستان)

جایی که چیزی نباشد، قیصر توان خود را از دست می‌دهد (آلمان).

جایی که چیزی نیست، قیصر حق خود را از دست می‌دهد (آلزاس فرانسه).

حق بیش از اندازه، ناحق است (آلمان).

حق داشتن بس نیست، باید آن را به چنگ خود درآورد (آلمان).

حق دور است و مشت نزدیک! (کره)

حق شیطان را هم باید داد (آلمان).

حق، از خویشاوندی بالاتر است (آلمان).

حق، راست است [اگر آن را بخمانند، از میان می‌رود] (آلمان).

 

 

حلال و حرام/ روا و ناروا*****************

 

از پیشه‌ی حلال، تنها نان و پنیر فراهم می‌آید (آذربایجان ایران).

آشِ دل‌کشیده، حلال! (سمرقند)

پول حرام در راه حرام، هزینه می‌شود (آذربایجان ایران).

چون مادری به بچه‌اش بگوید: «حرام‌زاده»، می‌توان سخن او را باور داشت! (موسویان)

حرام از هر راهی که بیاید، به همان راه می‌رود (افغانستان).

شتاب در سه کار حلال است: دفن کردن مرده، گشادنِ درِ به روی مهمان، و شوهر دادن دختر (ایران).

مال به طرف صاحبش نرود، حرام است (افغانستان).

مال حرام، به راه حرام (افغانستان).

 

 

خانواده/ فامیل/*****************

 

آدم بی‌زن و اولاد، پادشاه بی‌غم است! (افغانستان)

اگر مرد بد باشد، نیمی از خانه فرو می‌ریزد؛ اگر زن بد باشد، همه‌اش! (روسیه)

بر یک شاهنشاهی به آسانی می‌توان فرمان راند، بر یک خانواده به دشواری! (چین)

برادرش را بیین، خواهرش بگیر (افغانستان).

چون می‌ می‌نوشی، به تهیدستیِ خانواده‌ات هم بیندیش! (چین)

سگ از اجاق گرم نمی‌گریزد! [اگر خانواده‌ای گرم باشد، هموندان آن از هم دور نمی‌شوند] (بختیاری‌ها).

سه گونه بدبیاری هست: یکی این که در جوانی پدرت را از دست بدهی، یکی این که در میان‌سالی همسرت درگذرد، و دیگری این که سر پیری پسرت بمیرد (چین).

مرده، بهترین هموند خانواده‌ی خویش است! (عرب‌ها)

هیچ خانواده‌ای نیست که یک بدذات نداشته باشد! (روسیه)

 


خردمند و دانا/ عاقل/ عقلا/ علما/ عالم/ حکیم*****************

 

«گمان می‌کنم» خردمند درست‌تر است تا «ثابت می‌کنم» بی‌خرد (گرجستان).

آدم عاقل به ریسمان این و آن به چاه نمی‌رود (ایران).

آدم، در جنگ دیگران، بخرد است (گرجستان).

از شیخ فربه و حکیم لاغر بترس! (افغانستان)

افت علما، حب ریاست است (ایران/ افغانستان).

خردمند آن اندازه چیز برای اندیشیدن دارد که زمان سخن گفتن نمی‌یابد، نابخرد آن اندازه سخن برای گفتن دارد که زمان اندیشیدن نمی‌یابد! (موسویان)

 


 

خرد و هوش/ عقل/ تیزهوشی/ فهم و شعور*****************

 

اندکی خرد، به از زوربسیار (اتیوپی)

بی‌خردی در میان خردمندان و خردمندی در میان بی‌خردان، مانند بار بر گردن آدم سنگینی می‌کند (موسویان).

بیش از اندازه خردمند بودن هم خردمندانه نیست! (فرانسه)

خرد از دید جهان، دیوانه است و جهان هم از دید خرد! (هندوستان)

خرد، بی جنگ زبانی هویدا نمی‌گردد (چین).

خرد چیز خوبی است، اما نه در کلیسا! (آلمان)

 


خشم/ عصبانیت*****************

 

آتش را با آتش نمی‌توان خاموش ساخت (ایران/ افغانستان)

آدم از دو گونه چیز نباید خشمگین شود: چیزهایی که در اختیارش هست، و چیزهایی که در اختیارش نیست! (انگلیس)

ارباب خشم خود شو! (یونان)

چای، اندیشه را روشن می‌کند، روان را روشنایی می‌دهد، آسودگی و نیرو می‌بخشد، و یکنواختی و خشم را می‌راند (چین).

خردمندی که خشم گیرد، خردمند نیست (موسویان).

خشم که آدم را گرم می‌کند، نه تندر شنود، نه آذرخش بیند! (موسویان)

خشم، یک گونه حماقت است (موسویان).

 


خورشید/ شمس/ مهر*****************

 

اگر کسی زود بلند نشود، مزه‌ی روز را نخواهد چشید (اسپانیا).

خروس هم که نباشد، خدا می‌گذارد خورشید بدرخشد (کردها).

خورشید بر خوب و بد می‌تابد (آلمان).

خورشید را نمی‌توان با آب‌کش گرفت! (آلبانی)

خورشید که می‌خواهد بدرخشد، از ستاره‌ها نمی‌پرسد (آلمان).

خورشید نمی‌تواند همیشه در نیمروز بماند (چین).

خورشید هر چه زودتر بالا برود، دیرتر پایین می‌آید (آلمان).

 

خویشاوندان/ فامیل‌ها/ خویشان/ قربا/ بستگان*****************

 

اگر خواهی موهای یکی از خویشاوندانت را بسوزانی، نخست موهای خودت را خیس کن! (آفریقا)

تنگدستی، شش ریسمان خویشاوندی را از هم می‌درد (چین).

تنها آن مادرزنی خوب است که مرده! (انگلیس)

خویشانت، اگر به چشمت فلفل هم بپاشند، باز خویشاوندت خواهند بود (سودان).

خویشاوندان دارا، خویشاوندان نزدیک‌اند! (موسویان)

خویشاوندان، دوستان زوری‌اند! (روسیه)

خویشم، تیشه زده به ریشه‌م! (چهارمحال)

زندگی با خویش، مرگ با خویش (بختیاری‌ها)

سر سفره، خاله خواهرزاده را نمی‌شناسد! (ایران)

مادرزن در خانه تخم دوگانگی می‌پاشد (ایتالیا).

 


داد و ستم/ عدل/ بیداد/ بیدادگر/ ستمکار/ ستمگر/ عادل/ دادگر*******

 

آب زور، یربالا می‌رود! (افغانستان)

ابر اگر از قبله خیزد، سخت باران می‌شود+ شاه اگر عادل نباشد، ملک ویران می‌شود (تاجیکستان)

آدم، کمان است؛ اندیشه، تیر؛ و دادگری، آماج (چین).

آفتِ قضاوت، شدت طمع است (افغانستان).

اگر شاه دادگر نباشد، همانند ابری است که باران ندارد (تورفان چین).

آن کس که از فرمانروایان شکایت می‌کند، باید اژدهای پول داشته باشد (صربستان).

آن کس که قاضی را بخرد، دادگری را فروخته (ایتالیا).

با سرنیزه می‌توان از خود نگهداری کرد، اما نمی‌توان بر آن نشست! (اسپانیا)

بدون کاربرد زور هیچ کاری به سرانجام نمی‌رسد، بدون فشار به هیچ آماجی نمی‌رسی! (قزاقستان)

 


داروندار/ پول و بی‌پولی/ داشتن و نداشتن/ ثروت و فقر/ پول‌دار و بی‌پول ***********

 

آدم یک‌پیراهنه نمی‌تواند با آدم دوپیراهنه دربیفتد (ایران).

آدم، موجودی جاندار است، و دارایی، گنجی بی‌حان است! (چین)

از حادثه ترسند به خود کاخ‌نشینان+  ما کوخ‌نشینان غم سیلاب نداریم! (ایران)

اگر آدم دارایی نبود، نداری هم نبود! (اسلواکی)

اگر هر کس به دارایی خود برسد، به شیطان چیزی نخواهد رسید! (دانمارک)

 


داماد/ شاه‌داماد/ شاه***************

 

اگر مرد پی زن برود، داماد می‌شود؛ اگر زن پی مرد برود، بدبخت می‌شود! (موسویان)

خونه‌ی عروس عروسی‌یه، خونه داماد خبری نیه (هرات).

دامادداری، بیمارداری! (سمرقند)

سر داماد را که به دبه‌ی روغن درون کنی، خشک می‌برآید! (افغانستان)

شب به مسجد باشی [بخوابی]، به خانه‌ی داماد نی! (افغانستان)

کیسه‌ی داماد هرگز پر نمی‌شود! (دانمارک)

مَرکب داری؟ نی. داماد داری؟ بلی! (افغانستان)

 

 

دانش/ علم/ دانستن*****************

 

آدمی را بدتر از علت نادانی نیست (افغانستان).

اگر آدم در بیست‌سالگی، دانش آدم پنجاه‌ساله را داشت، هیچ آدمی بینوا نبود (مغولستان).

علم اگر اندک بود خوارش مدار+ زان که دارد علم قدر بی‌شمار (سمرقند)

علم اگر بر سر زند، ماری بود+ علم اگر در دل زند، یاری بود (افغانستان)

علم بی عقل، دیوانگی‌ست و عمل بی علم، بیگانگی (افغانستان).

علم، ثروت است (افغانستان).

غلم، چراغ تابان است (افغانستان).

کسی که بیشتر از همه می‌داند، کمتر از همه باور دارد (ایتالیا).

کسی که می‌داند که نمی‌داند، بسیار می‌داند (ایتالیا).

کنجکاوی، مادر دانش است (ایتالیا).

 


دختر/ دخت/ بنت*****************

 

آتش بی‌دود و دختر بی‌لغزش، هستی ندارد! (روسیه)

آدم بدبخت بچه‌اش یا پسر می‌شود یا دختر [به‌هرروی او هم بدبخت خواهد شد!] (چهارمحال)

اگر خدا بخواهد آدم ارج‌مندی را کیفر بدهد، دختر زیبایی به او خواهد داد! (سوئد)

ای مادر، آهنگ از زناشویی چیست؟ ای دختر، دیوانگی کردن و زاییدن و اشک ریختن! (اسپانیا)

 


 

دردورنج/ الم/ زحمت/درد و رنج *****************

 

آن چه که کسی نمی‌داند، سرش را به درد نمی‌آورد (ایالات متحده).

بدترین درد، آن دردی است که نتوان گفت (موسویان).

تا وقتی که انسان خر است، باید رنج بکشد (افغانستان).

درد از پشت درد می‌آید (آلمان).

درد بزرگ، آوا ندارد (آلمان).

درد بیگانگان، در دل آدم نمی‌رود (آلمان).

 

 

دروغ و دروغ‌گو/ کذب/ کذاب/ دروغ‌زن/ دروغ‌کار************

 

اگر بخواهی یک دروغ را پندارپذیر کنی، به هفت دروغ دیگر نیازمند می‌شوی! (ایسلند)

اگر دروغ گفتی، دو بار، سه بار بگو، اما دروغ باید همیشه همان دروغ باشد! (عرب‌ها)

اگر دروغ‌گو نبود، راست‌گو شناخته نمی‌شد (جمهوری آذربایجان)

اگر هر کسی در پی هر دروغ یک دندانش می‌افتاد، روزگاری بود که بسیاری کسان دندان نداشتند! (سوئد)

 


 

دزد و دزدی/ سرقت/ سارق/ *****************

 

از پول‌دار توانمندتر، دزد است! (تورفان چین)

از راه زن و خیر کن! (تاجیکستان)

اگر خواستی دزدی را درستکار کنی، به او اطمینان کن! (اسپانیا)

با ملک بساز، ده را بتاز! (افغانستان)

برهنه آسوده‌ست از دزد و طرار! (ایران)

دزد باش و مرد باش (هرات).

دزد را می‌گوید: «دزدی کن!»، صاحب خانه را می‌گوید: «هوش کن!» (افغانستان)

هر دزدی را راه گریز خود! (موسویان)

 


دستورهای اخلاقی/ اندرز/ نصیحت/ پند*****************

 

از خودت، نه خوب بگو، نه بد! (ایالات متحده)

چنان با نیک و بد سر کن که بعد مردنت عرفی+ مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند (عرفی/ ایران)

چو افتادی، تپیدن مصلحت نیست (افغانستان).

چیزی بخور، چیزی بده، چیزی بنه! (ایران)

خاک‌ساران جهان را به حقارت منگر (افغانستان).

 


دشمن و دشمنی/ عناد/ معاند/ بداندیش/ کینه/ عداوت/ مخالفت*********

 

از دشمنان هم می‌توان بهره جست (یونان)

با دشمنان دشمن باش، با صلح‌جویان صلح‌جو (مغولستان).

بدخواهِ کسان به مقصد نرسد! (تاجیکستان)

برای دشمن گریزنده، پلی از زر بساز! (ایتالیا)

به دشمنت نگو پایت کی خواب می‌رود! (اسکاتلند)

به مرگ عدو، شادمانی خطاست (افغانستان).

پایه‌ی دشمنی و بیزاری روی سنگِ بی‌حرمتی‌هاست! (اسپانیا)

تعریف، آن است که دشمن بکند! (ایران)

چشمی که مخالفش را نشناسد، کور باد! (کردها)

 


دل/ قلب/ ضمیر انسانی*****************

 

آدمْ بی‌دل نگاه می‌کند و نمی‌بیند، می‌شنود و درنمی‌یابد، می‌خورد و مزه نمی‌فهمد (چین).

از دل خیزد، بر دل ریزد (افغانستان).

دل را از دلی که با آن درآمیخته، جدا نمی‌توان ساخت (گرجستان).

دل را به دل رهی‌ست در این گنبد سپهر+ از روی کینه کینه و از روی مهر مهر (افغانستان)

دل که بتپد، هیچ راهی برایش دور نیست (صربستان).

دل که رنجید از کسی، خورسند کردن مشکل است+ شیشه‌ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است (تاجیکستان) 

 


دوست/ رفیق/ یار/ همدم/ همنشین*****************

 

آدمِ بی‌دوست، تنۀ بی‌سر است! (افغانستان)

آدم می‌تواند از برخی از آدم‌ها چشم ‌بپوشد، اما برخی از آنها به دوست نیاز دارند (چین).

آری گفتن و دوست داشتن، هزینه ندارد! (موسویان)

از دوست‌دختر به‌دردنخور، اجاق دودی بهتر است! (تورفان چین)

آزردن دل دوست، جهل است (افغانستان).

اگر برای دوستت آن کاری که نمی‌کنی که برای خودت می‌کنی، او را دوست نداری! (آفریقا)

 


دوستی و مهر/ محبت/ رفاقت/ شفقت/ مهربانی/ مهرورزی/ حب********

 

ارزش دوستی و برادری، بیش از دارایی است! (روسیه)

از راه جدا شو و از همراه نی (افغانستان).

از کینه کینه خیزد، از مهر، مهر (افغانستان)

آشنایی مردم، دردسر است (افغانستان).

آنجا که دوستی‌ست، تکلف چه حاجت؟ (افغانستان)

به دهان آدم مهرورز، آب هم شیرین است (چین).

بهترین گونه‌ی آشنایی، آشناییِ دل‌هاست! (چین)

تنها پرهیزگار است که می‌تواند کسی را براستی دوست داشته باشد، یا از کسی براستی بیزار باشد (چین).

 


راز/ رمز/*****************

 

اگر چند پنهان کند مرد راز+ پدید آردش گردش روزگار (ایران)

اگر زبان در کام باشد، راز دل پوشیدن است (افغانستان).

به دوست گفتم رازم را+ دشمن گرفت سرّم را (سمرقند)

به زن لال هم اگر راز بگویی، فاش می‌کند (انگلیس).

تنها رازدار زن، شوی اوست (افغانستان).

تنها رازی که زن می‌تواند نگه دارد، سنش است! (فرانسه)

دلباختگی خود را به همسرت بده، و رازت را به مادرت! (ایرلند)

رازهایی هست که اگر راز نبود، کسی از آنها آگاهی نمی‌یافت! (موسویان)

سه آدم می‌توانند رازی را نگه دارند، اگر دوتاشان مرده باشند! (نیجر)

مصلحت نیست که از پرده برون آید راز+ ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست (حافظ/ افغانستان)

 


راستی و درستی/ صداقت/ صادق/ صحت/ واقعیت***************

 

اخلاص و خلاص! (تاجیکستان)

از کلاغ از این روی همه بیزارند که همیشه راست می‌گوید! (ایسلند)

افسانه پلی است که به واقعیت می‌پیوندد (عرب‌ها).

اگر راستی در دل نزید، واژگان، تهی‌ خواهند بود! (روسیه)

آن را که سخاوت است، چه حاجت به شجاعت است؟ (افغانستان)

آن کس که راست و درست است، همیشه پیش می‌رود (چین).

اندکی راستی، به از دروغ بسیار (غنا).

با راستی، آدم به خدا می‌رسد (موسویان).

به دوستت دروغ بگو، اگر آن را پنهان نگه داشت، به وی راست بگو! (پرتغال)

پایدارترین برد، بردصادقانه است (نروژ).

 


رشک و رشکین/ حسد/ حسود/ حسادت/ حسودی/ رشگین**********

 

از ده زن، نه تایشان رشکین هستند! (چین)

اگر رشک کبره داشت، همه کبره بسته بودند! (پرتغال)

اگر می‌خواهی بی‌اندوه باشی، حسود مباش (افغانستان).

با رشک نمی‌توان توفیر خوب و بد را دریافت (گرجستان).

در چشم رشک‌آلود، قارچ به بزرگیِ نخل می‌شود (روسیه).

رشک دشمنان از دل‌سوزی دوستان بهتر است (آلمان).

کمتر چیز خوبی هست که چشم رشک‌آلود نبیند! (نروژ)

محسود کسان بودن بهتر است تا از آنان سرزنش شنودن (ایسلند).

هر چه بخت بیشتر باشد، رشک هم بیشتر است! (آلمان)

 


روزگار و کار جهان/ روز و روزگار/ کار دنیا/*****************

 

«نه» و «آری» بر همه‌ی جهان فرمان می‌رانند (ایتالیا).

احساس آدم مانند کاغذ ابریشم پاره‌شدنی است، و جهان همچون شترنگی است که با یک حرکت دگرگون می‌شود (چین).

در برابر جهان، باید وظیفه‌های بیشتری را به انجام رساند، تا در برابر خدا (موسویان).

دنیا جای آزمایش است نه جای آسایش (ایران).

دنیا جنگل مولاست! (چهارمحال)

دنیا دارِ مکافات است (افغانستان).

دنیا هزار رو دارد (ایران).

روزگار آدمی‌زاد، گاه روبه‌بالاست، گاه روبه‌پایین (فنلاند).

روزگار که تنگ آمد، یا زن کن [زن بگیر] یا سفر (افغانستان).

 


روستایی و دهاتی/ قشلاقی/ قریه/ دهات*****************

 

اگر دهاتی سرش به آسمان باشد، پایش به ریسمان است (افغانستان).

پاپ و یک روستایی، بیشتر از پاپ تنها می‌دانند (آلمان).

حاکم به حرف روستایی می‌گیرد، ولی به حرف روستایی ول نمی‌کند! (ایران)

در خانه‌ی روستایی بیشتر از خانه‌ی شاه، صلح و آرامش است! (اتریش)

دو دزد که با هم گلاویز می‌شوند، روستایی گاو خود را بازمی‌یابد! (موسویان)

روستایی اگر پول داشته باشد، همه‌ی جهان را دارد (آلمان).

روستایی برای یک مثل با پای پیاده به مسکو آمده! (روسیه)

روستایی چه می‌داند زعفران چیست؟ (آلمان)

 


زمان/ وقت*****************

 

آدم هوشیار، وقت را به بخت تبدیل می‌کند (افغانستان).

اگر ساعت، خوب باشد، به دوستی برمی‌خوری؛ اگر بد باشد، به زنی زیبا! (چین)

اگر کاری را نتوانستی به انجام برسانی، آن را رها کن،پس از گذشت زمانی خودبه‌خود به انجام خواهد رسید (آلبانی).

امروز بهترین زمان است! (آلمان)

آن چه آدم نمی‌تواند بکند، زمان خواهد کرد! (سوییس).

اوقات مکن ضایع و تنها منشین! (افغانستان)

ای ز فرصت بی‌خبر در هر چه هستی، زود باش! (افغانستان)

 


زناشویی/ ازدواج/ زن‌وشوهری/ *****************

 

اگر زناشویی کرده‌ای، از دست رفته‌ای! (آلبانی)

امسال برای یکی‌مان زن بگیر، سال دیگر برای داداشم! (ایران)

آن پیوند زناشویی بخت‌آمیز است که در آن مرد، سر است و زن، دل (استونی)

آن کس که برای زن گرفتن به جای دوری می‌رود، یا رفته کلاه سرش بگذارند، یا رفته کلاه سر کسی بگذارد! (اسپانیا)

آن کس که می‌بیند، زن نمی‌گیرد؛ آن کس که زن می‌گیرد، نمی‌بیند! (فنلاند)

آن که زناشویی کرده دلش شاد نیست، مجرد هم حالش خوب نیست! (عرب‌ها)

برای تنها خوابیدن هیچ سقفی به اندازه‌ی بسنده گرم نیست! (روسیه)

برای رام کردن گرگ، باید با آن زناشویی کرد! (فرانسه)

نامزدها گمان می‌کنند هیچ‌کس چشم دیدن آنها را ندارد! (اسپانیا)

 


زندگی و عمر*****************

 

احتیاط، نصف حیات است (تاجیکستان).

سوگند دروغ، بنیاد عمر را می‌کند (افغانستان).

شیفتگی برای زندگی، زندگی برای شیفتگی! (انگلیس)

عمر اگر خوش گذرد، زندگی نوح کم است (افغانستان).

عمر اگر خوش گذرد، زندگی نوح کم است+ گر به سختی گذرد نیم‌نفس بسیار است (چهارمحال)

 


 

زن‌ها/ نسا/ نسوان/ زنان/ نساء/ جنس لطیف/ اناث*****************

 

«نه»ای که بر زبان دوشیزه است، همیشه هم «نه» نیست! (سوئد)

از لای «آری» و «نه»‌ی زن، یک تار مو را هم نمی‌توانی بگذرانی! (روسیه)

اسپ خوب از طویله بیرون نمی‌شه، زن خوب از قبیله (هرات).

اگر زن از شیشه بود، کدر بود! (روسیه)

اگر شمع را بکشی، زن‌ها برابرند! (یونان)

 


 

زیبایی و زشتی/ نکویی/ قباحت/ *****************

 

آن که از زن خوب‌رو بدش می‌آید، زن بدرو است (ایتالیا).

اندکی جمال، بهْ از بسیاریِ مال (افغانستان).

اندکی کمال، به از جمال (افغانستان)

بچه‌ای که مادرش زیباست، همیشه یک عمو خواهد داشت! (اتیوپی)

تنها پرنده‌ی زیباست که زندانی می‌شود (چین).

خانه با فرش و انسان با لباس زیباست (افغانستان).

خوب‌رخی هر چه کنی کرده‌ای! (ایران)

خوب‌رویان گشاده‌رو باشند+ تو که بسته‌رویی مگر زشتی؟ (سعدی/ ایران)

زشت توانا، به از زیبای بیمار (غنا).

زشتی، نگهبان پاکدامنی است (عرب‌ها).

 


 

ستایش و تمجید/ تحسین/ تعریف/ مدح*****************

 

اگر می‌خواهی ستوده شوی، بمیر! (اتریش)

پدری که پسرش را می‌ستاید، خود را ستوده است (چین).

پسر را با زدن سوی خود بکش و دختر را با ستایش! (هندوستان)

تعریف آن است که دشمن بکند (افغانستان).

تعریف خود، پنبه‌خایی‌ست (افغانستان).

تعریف زیاد، بدتر از دشنام است (افغانستان).

 


 

سخن/ حرف/ گفتار/ گفتگو*****************

 

«می‌کنم و می‌کنم» کاری نمی‌کند! (غنا)

آدم می‌میرد، سخن نه (گرجستان).

آرد را هر چه ریزتر کنند، نم‌تر می‌شود؛ سخن را هر چه بیشتربگویند، خشن‌تر می‌شود (کره).

 


سرایش و سراینده/ شعر/ شاعر/ چکامه/ سروده/ *****************

 

آخر شاعری، اول گدایی است! (ایران)

تاج گل برگ بو، کسی را سراینده نمی‌کند (آلمان).

در سرایش‌ها تصویرها نهفته‌اند و در تصویرها، سرایش‌ها (چین).

شاعر آن است که آزاد بود افکارش (افغانستان)

شاعران مردند و تو شاعر شدی! (افغانستان)

کس نگوید شعر را نان‌دار و گوید آب‌دار (افغانستان).

نان کناسی خوری، بهتر بود از شاعری (ایران)

نه دستی در هنر دارم نه طبعی چون گهر دارم+ نمی‌دانم چرا ایام با من دشمن افتاده! (افغانستان)

هزار بیت هم‌وزن یک دانه گندم نمی‌شود (عرب‌ها).

 

سرنوشت/ قسمت/ تقدیر/ آخرعاقبت/ *****************

 

اگر سرنوشت سویت کاردی انداخت، دو گونه می‌توانی آن را بگیری: از دسته، یا از تیغه! (عرب‌ها)

پزشک، بیماری را خوب می‌کند، نه سرنوشت را (چین).

تدبیر دگر باشد و تقدیر دگر (ایران)

تقدیر بَه، تقدیرْجنبانْ درکار [برای پیش آمدن بخت، مسبب لازم است] (تاجیکستان).

تهیدستی، سرنوشت هر هوشمندی است (چین).

زناشویی، بخت‌آزمایی است که در آن مردها با آزادی‌شان بازی می‌کنند و زن‌ها با سرنوشت‌شان! (فرانسه)

 

سرور/ ارباب/ آقا/ مالک/ صاحب/ لرد*****************

 

«باید» سرور بزرگی است (آلمان).

آدم ناتوان در همه جا سرور خود را می‌یابد (آلمان).

بدی شیری است که نخست به سرور خود می‌تازد (سنگال).

بدی، سروری ندارد (آلمان).

برای دو سرور کار کردن و به هر دو وفادار بودن، کار آسانی نیست! (ایسلند)

خرت را جوری ببند که به تو سرور بگوید! (گرجستان)

در انقلاب یا سرت را از دست می‌دهی، یا سرور می‌شوی! (ایتالیا)

دل، سرورِ همه‌ی تن است (چین).

 


سیاست/ پلیتیک/ سیاسی**************

 

اکثریت، تنها یک بار می‌گذارد که اقلیت کین خود را بکشد (قزاقستان).

اگر خواستی کسی را بشناسی، به او اختیار بده (مونته‌نگرو).

اولْ اقتصاد، بعدْ سیاست! (سمرقند)

بنیاد ملک بی سر تیغ، استوار نیست (افغانستان).

پادشاهان را پاسبانی است (افغانستان).

پَرتیَه [حزب] با ماست، غلبه با ماست! (تاجیکستان)

حکومت چشم دارد و گوش نی (افغانستان).

رعیت از رعایت شاه، و مملکت از عدالت آباد گردد (افغانستان).

ریاست، بی سیاست نتوان کرد (ایران).

سه چیز بی سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت، علم بی بحث، ملک بی سیاست (افغانستان).

سیاست، تخم‌مرغ گندیده‌ای است که اگر آن را باز کنند، بوی گندش همه جا را برمی‌دارد (روسیه).

شاه اگر عادل نباشد، ملک ویران می‌شود (افغانستان/ خراسان ایران).

شاه می‌تواند مرا بکشد، اما نمی‌تواند وادارم سازد (اسپانیا).

قدرت باید در خدمت حق باشد (آلمان).

 

شادی و خنده/ طرب/ شعف/ شور/ سرور/ *****************

 

آخر خنده، گریه! (تاجیکستان)

آدم نفهم، خوش‌تر می‌خندد! (ایران)

از پی هر گریستن، خندیدن است (افغانستان).

اگر داری طرب کن، و گر نداری، طلب کن (افغانستان).

آلونکی که در آن شاد باشند، بهتر از کاخی است که در آن گریه باشد (چین).

آن چه آدم با خنده از دست می‌دهد، با گریه به دست نمی‌آورد (گرجستان).

آن کس که پس از همه خندد، خوش خندد (ترکیه).

آن که نمی‌تواند بخندد، نباید دکان را باز کند! (چین)

اندوه و شادی، چرخی است گردان (موسویان).

برای آدم خوشنود، تهیدستی و گم‌نامی هم شادی‌آفرین است، برای آدم ناخوشنود، دارایی و سرافرازی هم اندوه‌افزاست (چین).

بسنده‌گر همیشه شاد است و شکیبا همیشه آرام (چین).

 

شتاب/ عجله/ عجول*****************

 

آدم شتاب‌زده از روس فرصت‌ها می‌پرد! (آلبانی)

آدم شتاب‌زده از روی فرصت‌ها می‌پرد! (عرب‌ها)

آرام، بشتاب! (فنلاند)

اگر شتاب کنی، دور خواهی زد! (ژاپن)

آن چه زود آید، دیر نپاید (افغانستان).

آهسته بشتاب! (آلمان)

برف از تیزی خود زود فنا می‌شود (افغانستان).

خیابان زود، به میدان هرگز می‌خورد (اسپانیا).

زمین خوردن، کیفر شتاب کردن است (کردها).

شتاب، دیر به آهنگ خود درمی‌رسد (آلمان).