عــاقــلان داننــد!

نقل مطالب این تارنگار، با ذکر نام کامل نویسنده/مترجم بلامانع است

سرگذشت خط در ایران

امیر حسین اکبری شالچی

 

سرگذشت خط در ایران

 

یکی از ویژگی‌های انسان، فراموشی است. انسان نمی‌تواند همه چیز را در یاد خود نگاه دارد. دستاوردها و تجربه‌های بشری اگر در جایی و به گونه‌ای نگهداری نشوند، به سادگی فراموش خواهد شد. "نوشتن" پیش از هر چیز دیگر، وسیله‌ی بر جای ماندن و فراموش نشدن دستاوردها و تجربه‌ها و دانش بشری بوده و هست. اگر انسان نمی‌توانست کشف‌ها و دانشی را که در دوره‌ای به دست آورده بود، بنویسد، آن آگاهی‌ها برای نسل بعد به یادگار نمی‌ماند و به سادگی از یادها می‌رفت. آن‌گاه نسل بعدی نیز چیزی فراتر از نسل پیشین نمی‌دانست. این نوشتن است که باعث می‌شود دانش انسان برای مردمان آینده بر جای بماند و نسلی که آن را به میراث می‌برد، بتواند با استفاده از آن چیز تازه‌ای بر آن بیفزاید. از بر کردن، سینه به سینه برای فرزندان خود نقل کردن، راه‌هایی هستند که تنها تا اندازه‌ای و تا زمانی می‌توانند فرهنگ انسانی را نگهداری کنند، آنچه سینه به سینه نقل می‌شود هم اگر روزی نوشته نشود، خود به خود به بوته‌ی فراموشی خواهد دوید. چنان که بخشی از فرهنگ انسانی به همین گونه از یاد انسان‌ها رفته و پیش از آنکه در جایی ثبت گردد، از لوح خاطر انسان‌ها رخت بربسته است. در برخی از کشورهای جهان هنوز مردمانی یافت می‌شوند که خط ندارند، اما نکته‌ی جالب این است که آنها به همین دلیل از عقب‌افتاده‌ترین قوم‌های جهانند. 

   از زبان که بگذریم، خط یکی دیگر از ابزارهای بزرگ ارتباط انسان‌ها و اندیشه‌ها و ذهن‌هایشان با هم است. خط ابزاری است که انسان با یاری آن می‌تواندمحدودیت زمانی و مکانی را زیر پا گذارد.

   مردمان نخستین هنگامی که در غار زندگی می‌کرده‌اند، برای بیان چیزها نقش آنها را روی دیوار غار می‌کشیده‌اند. آنها رفته رفته شکل‌ها را ساده‌تر و ساده‌تر کرده‌اند و سرانجام شکلی که بسیار ساده شده بوده، نشانه‌ای قراردادی گشته. هر شکلی حرفی شده و صدایی را می‌رسانده. امروزه نیست خط‌های گوناگون، برای نمونه خط لاتین یا روسی و یونانی، هر کدام دارای حرف‌ها یا نشانه‌هایی هستند که صداها را برای ما مشخص می‌کنند. 

   رودکی، پدر شعر پارسی در آغاز مثنوی کلیله و دمنه که تنها چند بیتی از آن بر جای مانده می‌گوید که از زمانی که جهان و انسان بوده، همه نیازمند به دانش بوده‌اند. خردمندان هر دوره‌ای آنچه را که می‌دانسته‌اند، به زبان‌های گوناگون نوشته‌اند و گردآوری نموده‌اند و نگهداری کرده‌اند:

 

تا جهان بود از سر آدم فراز

کس نبود از راز دانش بی‌نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند و گرامی داشتند

تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

 

   اما وسیله‌ی نوشتن چیست؟ خط ! یکی از اختراعات خود بشر که در حکم ستون حافظه‌ی نوع بشر است. خط نوشتن است، اما نوشته چه؟ هر چه که بخواهد نوشته شود باید نخست به صورت زبان درآید. پس خط را از ارتباط تنگاتنگ با زبان هیچ گریزی نیست. خط و زبان در هر دوره‌ای به هم پیوسته بوده‌اند و معمولا هر زبانی خط خود را داراست. برای نمونه خط چینی برای نوشتن زبان چینی و خط فارسی برای نوشتن زبان فارسی به کار می‌رود.

 

   کم و بیش مردمان همه‌ی جهان از گونه‌ای از خط بهره‌مندند. داستان پیدایش و پیشرفت خط در میان هر کدام از آنها به گونه‌ی دیگری است، اما برخی از این داستان‌ها به هم مربوط است، چرا که بسیاری از مردمان گیتی، خط را از همدیگر گرفته‌اند و معمولا کمتر ملتی خود به اختراع خطی تازه دست زده، بلکه همان خطی را که مردمی دیگر پیشتر به کار می‌برده‌اند، اندکی تغییر داده و برای زبان خود به کار بسته است. ایرانیان در شمار ملت‌هایی هستند که در درازای تاریخ پر فراز و نشیب خود، بارها خط‌های مردمان دیگر را با زبان خود هماهنگ ساخته‌اند و گاهی نیز خود خط تازه‌ای پدید آورده‌اند.

 

داستان خط در شاهنامه‌ی فردوسی

 

   کهن‌ترین گزارشی که از چگونگی راه یافتن خط به مردم آریایی ایران در دست داریم، از شاهنامه است. این داستان نشان می‌دهد که آریایی‌ها پس از کوچ به ایران هنوز خط نداشته‌اند و آن را تازه پس از چیره شدن بر مردمان بومی غیرآریایی که از پیش از آن در خاک ایران می‌زیسته‌اند، گرفته‌اند. اینک خلاصه‌ی داستان:

 

   تهمورث پس از پدرش هوشنگ به فرمانروایی می‌رسد. وی همه‌ی مردم را فرامی‌خواند و برایشان سخنرانی می‌کند و آنها را از برنامه‌‌های خود می‌آگاهاند. می‌گوید که می‌خواهد رنگ بدی را از جهان پاک کند و آن را مالامال از خوبی‌ها نماید. دست دیوهایی را که تا آن هنگام به مردم زیان می‌رساندند کوتاه کند و به مردم سود برساند. سپس وی به کار درمی‌آید و به پیشرفت‌های بزرگی دست می‌یابد. ریسیدن مو و پشم را به مردم یاد می‌دهد. از موها و پشم‌های رشته‌شده لباس‌ها و زیراندازهای بسیاری دوخته می‌شود. جانوران وحشی را رام می‌سازد و در خدمت بشر درمی‌آورد. پرندگان را دست‌آموز می‌کند. از اینها گذشته به مردم می‌گوید که چیزی جر خدا را نپرستند و او را ستایش کنند.

   اما تهمورث وزیری شایسته هم داشت. نام او وشیداسپ بود و به شاه خدمت بسیار می‌کرد و راه و چاه را به تهمورث نشان می‌داد. وشیداسپ سوار اسبی تندرو شد و اهریمن را با جادو اسیر گرفت و اسیر کرد و این کار خود را به همه‌ی مردم جهان نشان داد. دیوها کارهای او را دیدند و یاغی شدند. بسیاری از آنها گرد هم آمدند و برای تهمورث دسیسه کردند. شاه از کار دیوها و دسیسه‌شان آگاه شد و عصبانی گشت و به جنگ آنها رفت. جنگ سختی درگرفت. سرانجام پس از دار و گیر بسیار، تهمورث دیوها را شکست داد و آنها را اسیر کرد. و از همین جاست که لقب "دیوبند" را دارد. دیوها که دیدند شکست خورده‌اند به التماس درآمدند و از او خواستند که آنها را نکشد و از سر خونشان بگذرد و گفتند که اگر شاه چنین کند، آنها چیز تازه‌ای به او خواهند آموخت که بسیار کارآمد است. تهمورث پیشنهاد آنها را پذیرفت و دستور داد بندهای آنها را باز نمایند. دیوها که خود را شکست‌خورده می‌دیدند، ناچار خواستند با او دوستی کنند و با وی بسازند. برای همین "نوشتن" را به کیومرث آموختند:

 

نبشتن به خسرو بیاموختند

دلش را به دانش برافروختند

 

آن هم نه با یک خط، بلکه نزدیک به سی خط  را به وی یاد دادند:

 

نبشتن یکی نه که نزدیک سی

چه رومی چه تازی و چه پارسی

چه سغدی چه چینی و چه پهلوی

نگاریدن آن کجا بشنوی

 

کیومرث سی سال دیگر بر جهان فرمان راند و خط را از روزگار خود برای ما بر جای گذاشت.   

 

خط ایران در دوره‌ی باستان

 

 

   اما از شاهنامه و روایت داستانی سرگذشت خط در ایران که بگذریم، از نظر علمی تا دست‌کم سده‌ی ششم پیش از میلاد تا هم‌اینک می‌توان رد زبان فارسی و رد خط‌های ایرانی را گرفت.

کهن‌ترین مدارکی که از نوشته شدن زبانی ایرانی در دست داریم، به روزگاران بسیار کهن برمی‌گردد. سرزمینی که اینک ایران نام دارد، پیش از کوچ آریاییان چنین نامی نداشته و مردمانی گوناگون در آن زندگی می‌کرده‌اند که آریایی نبوده‌اند. این مردمان بسیار رنگارنگ، و دارای فرهنگ‌های گوناگونی بوده‌اند. اینها بیشتر در غرب ایران زندگی می‌نموده‌اند. چنان که دیدیم در شاهنامه هم از مردمان بومی به نام دیو سخن رفته که آریاییان با آنها جنگ و سپس آمیزش کرده‌اند. تاریخ می‌گوید سومری‌ها، ایلامی‌ها، و سامی‌ها بزرگ‌ترین قوم‌های غیرآریایی ایران بوده‌اند که حتی پیش از کوچ آریاییان در این منطقه زندگی می‌کرده‌اند و برای خود تمدن داشته‌اند.

زبان سومری کهن‌ترین زبانی است که بشر نوشته. آنها مخترع خط میخی هستند.

   از ایلامی‌ها و تمدنشان هم نوشته‌هایی به خط تصویری بر جای مانده که به میانه‌ی هزاره‌ی سوم پیش از میلاد برمی‌گردد. در این گونه‌ی قدیمی خط، هر چیزی با تصویری قراردادی مشخص می‌شود. از مادها و زبانشان هیچ نوشته‌ای بر جای نمانده و یادگارهای ما از خط ایران تازه از دوره‌ی هخامنشی آغاز می‌شود.

   زبان ایلامی پس از آن به خط میخی نوشته می‌شد. در زمان هخامنشیان این زبان یکی از زبان‌های رسمی ایران بود و این خط از راه این زبان هم بر هزاران لوحه‌ی هخامنشی که در تخت‌جمشید پیدا شده نقش بسته است. سنگ‌نبشته‌های هخامنشیان معمولا به سه زبان پارسی باستان و ایلامی و اکدی بود.

   اکدی نیز از زبان‌های کهنی است که به همان خط میخی نوشته می‌شده و در روزگار باستان در ایران به کار می‌رفته است.

   پس خط دوره‌ی هخامنشی، همان خط میخی بوده که البته چند زبان رسمی دولت هخامنشی به آن نوشته می‌شده است.

زبان‌های غیرآریایی که برشمردیم تا پیش از دوره‌ی هخامنشی هم نوشته می‌شده‌اند. اما زبان پارسی‌ باستان در زمان هخامنشیان و به دستور خود داریوش بزرگ نوشته شد که چنان که پیشتر هم گفتیم، در زمان داریوش برای نوشتن آن هم از خط میخی استفاده شد. این خط برای اعداد هم نشانه‌هایی داشته است.

   به کار رفتن خط در ایران روزگار هخامنشی امری گریزناپذیر بوده. فرمانروایی هخامنشی، نخستین امپراتوری بزرگ جهان بود. اداره‌ی این شاهنشاهی غول‌پیکر جز با محاسبات و ثبت اسناد دقیق ممکن نمی‌شد. چنان که گفتیم هزاران لوح از دوره‌ی هخامنشیان بر جای مانده که همه به خط میخی است. این لوح‌ها ثبت‌های اداری است و از پیشرفتگی اجتماعی جامعه‌ی هخامنشی، دستمزدها، کمک‌های دولت به اشخاص گوناگون، پرداخت جیره‌ها و خرج راه، گذرنامه و اجازه‌ی عبور، صدقه‌های مومنان دین‌های رنگارنگ آن زمان، دریافت حقوق ویژه از سوی زنان زائو، دریافت سهمیه‌ی ویژه‌ی زنان تازه‌فارغ‌شده و مرخصی‌های آنها، دریافت دستمزد زنانی که کار سنگین انجام می‌داده‌اند و صدها موضوع دیگر است که سندهای همه‌ی آنها تنها به یمن خط، تا به روزگار ما رسیده است.

   پس یورش اسکندر، ایران نزدیک به یکصد سال زیر سلطه‌ی وی و جانشینانش بود. در این دوره در ایران زبان و خط یونانی به کار برده می‌شد.

 

دوره‌ی میانی

 

   این دوره از روزگار اشکانیان که جانشینان اسکندر را از ایران بیرون راندند، آغاز می‌شود. خط و زبان ایران در این دوره که بیش از چهارصد سال بود، پهلوی یا پارسی میانه نام داشت. اما خط و زبان یونانی هم هنوز کاربردهایی داشته است. از خط و زبان پارسی میانه، سندها، کتاب‌ها، ظرف‌ها، مهرها، سکه‌ها و سنگ‌نبشته‌های کم و بیش فراوانی در دست است. پس از اشکانیان، ساسانیان نیز خط و زبان پهلوی را نگاه داشتند. خط و زبان پهلوی یا پارسی میانه، وسیله‌ی ارتباطی مردمان گوناگون ایران بزرگ با هم بود. این خط و زبان آن نزدیک به هزار سال، خط و زبان رسمی ایران با گستردگی آن هنگامش بوده است.

   خط پهلوی از خط آرامی گرفته شده بود. این خط پانزده حرف بیشتر نداشت. اما این تعداد کم حروف، آموختن این خط را نه آسان‌تر، بلکه سخت‌تر می‌کرد، چون برخی از حروف چند گونه خوانده می‌شدند، مسئله‌ی دیگر این بود که در خط پهلوی هم مانند خط فارسی یا عربی، اعراب و حرکات نوشته نمی‌شد. کسی که می‌خواست این خط را بخواند، حتما باید زبان آن را هم به خوبی می‌دانست، و گرنه شاید یک کلمه را چند جور می‌خواند. خواندن این خط هنوز هم از کارهای دشوار ایران‌شناسان جهان است و آنها در باره‌ی اینکه برخی از واژه‌ها را چگونه باید خواند، بحث و گفتگوهای دور و درازی با هم دارند. 

   اما خط پهلوی تنها خط ایران در دوره‌ی اشکانی و ساسانی نبود. ایران در آن روزگار بسیار بزرگ‌تر از زمان ما بود و در برخی منطقه‌های آن خط‌ها و زبان‌های دیگری هم به کار می‌رفت. هر کدام از آن زبان‌ها، خط جداگانه‌ای برای خود داشت.

   خط و زبان سغدی در آسیای میانه‌ی شوروی سابق، یعنی بیشتر جمهوری ازبکستان امروزی که در آن هنگام بخشی از ایران بود، به کار می‌رفت. از این خط سندهای بی‌شماری در دست است که ایران‌شناسان جهان سرگرم بررسی و چاپ آنها می‌باشند.

   خط و زبان ختنی در دوره‌ی میانی و در بخشی از ایران آن زمان می‌افتد که هم اکنون بیشترش آن در چین است.

   از خط و زبان خوارزمی که با سغدی خویشاوند نزدیک است، سندهای چندانی بر جای نمانده. منطقه‌ی کاربرد این خط هم بیشتر در جمهوری ازبکستان کنونی می‌افتد.

   خط یونانی نیز در برخی نواحی ایران‌زمین دوره‌ی میانی کاربرد داشته. برای نمونه آنچه از زبان بلخی بر جای مانده به همین خط نوشته شده است. جایگاه کاربرد خط یونانی برای نوشتن زبان بلخی شمال افغانستان کنونی بوده که در ایران دوره‌ی میانی، بخشی از شرق ایران می‌شده است. 

   گذشته از اینکه در جاهای گوناگون ایران، خط‌ها و زبان‌های محلی به کار می‌رفته، چند خط هم برای کاربردهای ویژ‌ه‌ای ساخته شده بوده‌اند.

   ساسانیان که خود زرتشتی بودند، بر آن شدند که اوستا کتاب مقدس و دانشنامه‌ی بزرگ آن زمان را به کامل‌ترین و بهترین خط بنویسند. اما چنین خطی وجود نداشت! همه‌ی خط‌ها یا پر از نقص بودند، یا برای نوشته شدن زبان‌های بیگانه خوب بودند. از این روی بود که خردمندان و دانشمندان آن زمان گرد هم آمدند و دگرگونی‌های بسیاری در خط پارسی میانه یا پهلوی پدید آوردند و خط اوستایی را ساختند. این خط چهل و چهار حرف دارد و یکی از کامل‌ترین و ساده‌ترین خط‌های جهان است. حرکات و اعراب نوشته می‌شود و هیچ لغتی را نمی‌توان بیش از یک جور خواند. حروف به هم چسپیده نمی‌شود و خواندن و نوشتن آنها گرفتار پیچیدگی‌های بیهوده نمی‌گردد. هر کسی می‌تواند با حداکثر صرف یک هفته وقت این خط را یاد بگیرد و باسواد شود. البته این خط همچنان تنها برای نوشتن و خواند اوستا به کار رفت و خط رسمی ایران همچنان پهلوی بود.

   مانی، بنیانگذار دین مانی‌گرایی نیز در دوره‌ی ساسانی خط تازه‌ای اختراع کرد. پیروان دین جهانی او که در سه قاره‌ی جهان زندگی می‌کردند، این خط و چندین خط دیگر را هم به کار می‌بردند. از آن‌جایی که مسیحیان در ریشه‌کن کردن دین او در اروپا و آفریقا از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کردند و ساسانیان نیز در خود ایران کاری شبیه به مسیحیان را پیشه کردند، این خط نیز از رواج افتاد. اما سندهای بسیاری به این خط به ویژه در خاک چین به دست آمده است.

 

خط ایران در دوره‌ی نوین

 

   دوره‌ی نوین به معنای دوره‌ای که بسیار به زمان ما نزدیک باشد نیست. این اصطلاح برای بخشی از تاریخ ما که از زمان حمله‌ی اعراب آغاز می‌شود و تا به امروز می‌رسد، به کار می‌رود.

   اعراب که پس از حمله به ایران توانایی اداره‌ی این کشور بزرگ و پیشرفته را نداشتند، در آغاز ناچار برخی از ایرانیان را برای گرداندن کارهای اداری گماردند، معلوم است که آنها نیز همان خط و زبان پارسی میانه را که زبان جاافتاده‌ی اداره‌هایشان بود، به کار بردند. اما عرب‌ها در اولین فرصت خط و زبان خود را به جای خط و زبان ایران دوره‌ی میانی گذاشتند و دستور کاربرد آن را برای همه صادر کردند. خط عربی هم برگرفته از خط آرامی است. در این خط هم حرکات نوشته نمی‌شود و از همین روی اگر کسی زبان عربی را نداند، در خواندن آن با مشکل روبرو خواهد شد.  

   با پیروز شدن عرب‌ها بر ایران، خط کوفی جای خط پارسی میانه را گرفت. پارسی‌زبانان چهار حرف "پ، چ، گ، ژ" را که در زبانشان وجود داشت، اما برای نوشته شدنش در خط کوفی، حرفی نبود، را به حروف عربی افزودند. البته خط و زبان پهلوی نیز یک‌باره از کار نیفتاد. فرمانروایان بومی مازندران تا دست کم صد و چهل سال بعد از یورش اعراب همچنان آن را به کار می‌برده‌اند. همچنین در برخی از سرزمین‌هایی که اکنون جزو افغانستان است، خط پارسی میانه از این هم دیرپاتر بوده است. خط و زبان پهلوی در سده‌ی سوم هجری هنوز هم در میان موبدان و برخی از دانشمندان کاربرد داشته است.

   خط ایران پس از حمله‌ی اعراب تا پنج سده، خط کوفی ایرانی بود و نیز گونه‌ای از خط نسخ که با نسخ قدیم عربی فرق داشته است. پارسی‌زبانان این هر دو نوع خط عربی را به سلیقه‌ی خود و از لحاظ هنری کمی تغییر دادند. کهن‌ترین متن تاریخی فارسی که به خط عربی بر جای مانده و به دست ما رسیده کتاب الابنیه عن حقائق الادویه است که به سده‌ی پنجم هجری برمی‌گردد.

   خط نسخ که خواندن و نوشتنش آسان‌تر از خط کوفی بود، در سده‌ی پنجم جای خط کوفی نشست، اما خط کوفی همچنان تا یک سده کاربرد داشت.

   در قرن هفتم و هشتم از ترکیب خط نسخ و خط رقاع، خط تازه‌ای به نام تعلیق پدید آمد.

   میرعلی تبریزی از ترکیب دو خط نسخ و تعلیق، خط "نستعلیق" را ساخت. خوشنویسان بسیاری این خط را پذیرا شدند و آن را "عروس خط‌ها" نامیدند. خوشنویسی در سده‌های نهم و دهم و یازدهم خوش درخشید و هنری تمام و کمال شد. مرتضی قلی‌خان شاملو در اواسط قرن یازدهم خط شکسته‌نستعلیق را اختراع کرد. این خط هم رفته رفته طرفداران بسیاری یافت.

 

خط ایران در دوره‌ی ما

 

   خط زبان فارسی که در زمان ما به کار می‌رود، ریشه در خط عربی دارد، خط عربی خود برگرفته از خط ‌آرامی است. چهار حرف به این خط افزوده شده و سلیقه‌ی ایرانی در آن تاثیر فراوانی گذاشته است. هم اکنون "نستعلیق" را خط فارسی می‌خوانند و اگر یک خارجی زبان فارسی را نداند، با برخورد با این گونه‌ی خط خواهد دریافت که متنی که پیش رو دارد به زبان فارسی است، نه به زبان‌هایی چون عربی، اردو، پشتو. زیرا هرچند که خط‌های آن زبان‌ها هم عربی یا در اصل عربی است، اما نستعلیق نیست. با این همه چون خط چاپی جرید‌ه‌ها و کتاب‌ها همین خطی است که در نوشتن این کتاب به کار رفته، این شاخصه‌ی فرهنگی تنها در زمینه‌های هنری خود را به نمایش می‌گذارد.

 

   بد نیست نیم‌نگاهی هم به سرزمین‌های جداشده از ایران بیندازیم. در سرزمین‌های آسیای میانه‌ی شوروی سابق، خط فارسی پس از چیرگی روس‌ها نخست به خط لاتین برگردانده شد. یعنی مردم وادار شدند زبان پارسی را به خط لاتین بنویسند. اما نظر روس‌ها پس از چند سال دگرگون شد و آنها خط روسی یا سیریلیک را با چند تغییر جزیی جای خط لاتین که هنوز درست جای خط فارسی را نگرفته بود نشاندند. هم اینک لهجه‌ی تاجیکی زبان فارسی که زبان رسمی جمهوری تاجیکستان است به خط روسی با چند تغییر نوشته می‌شود.

چنان که می‌دانیم فارسی زبان رسمی افغانستان هم هست. کاربرد خط فارسی در افغانستان چندان فرقی با ایران ندارد. شیوه‌ی درست‌نویسی و دیکته کمی متفاوت است. خوشنویسی مانند ایران هنر گسترده‌ای نیست و میراث هنری چندانی در این کشور از خود بر جای نگذاشته است. با این همه افغانستان از نظر خط نزدیک‌ترین کشور به ایران است.   

 

   و اما خط فارسی و کاربرد آن در ایران را نباید خالی از هر گونه مخالفت دانست. در دهه‌های پیشین و نیز هم اینک بوده‌اند و هستند ایرانیانی که خواهان تغییر خط ایران می‌باشند. برخی از آنان می‌گویند که خط فارسی را باید به گونه‌ای تغییر داد و برخی بر آنند که باید آن را اصلا کنار گذاشت و خط دیگری را به کار گرفت.

   دلایل اصلی کسانی که خواستار تغییر خط هستند چنین است:

خط فارسی اعراب ندارد. این باعث می‌شود که یک واژه چند جور خوانده شود.

دیگر اینکه چند تا از حروف خط فارسی مخصوص زبان عربی است و در زبان ما تلفظ نمی‌شود: ث، ذ، ص، ض، ط، ظ، ع، ق. عرب‌ها خود میان تلفظ ض و ظ و ز و ذ فرق می‌گذارند، اما ما همه را "ز" تلفظ می‌کنیم. پس بهتر است ما هم تنها همان ز را که تلفظ می‌کنیم بنویسیم. وجود سه نوع ز که تلفظ درست خود را در فارسی ندارد کار دانش‌آموزان و فراگیرندگان زبان فارسی و اصلا نوشتن زبان ما را بیهوده دشوار می‌کند. نوشتن خط کنونی از نگاه‌های دیگری هم دشوار است. برای نمونه حروف به هم می‌چسپد و در هم فرومی‌رود و بزرگ و کوچک دارد. برای نمونه حرف آخر هر واژه باید بزرگ نوشته شود و جز اینها. اینها می‌گویند که همه‌ی ما تا پایان دبیرستان و حتی در دانشگاه هم همچنان درس دیکته را داشته‌ایم و در حال فراگیری خط بوده‌ایم، در حالی که بسیاری از خط‌های دیگر جهان، از این گونه دردسرها ندارند.

   اما چه خطی را باید جایگزین کرد؟ مخالفان خط کنونی به هیچ روی پاسخ یگانه‌ای ندارند. برخی برآنند که حروف ویژه‌ی زبان تازی را باید از این خط راند و بقیه را نگاه داشت. برخی می‌گویند که باید مانند ترکیه گونه‌ای از خط لاتین را در جای خط کنونی گذاشت. برخی هواخواه خط اوستایی‌اند و پافشاری می‌کنند که این خط هم ایرانی است و هم یکی از ساده‌ترین و کامل‌ترین خط‌های جهان. با رسمیت یافتن خط اوستایی به جای خط کنونی فارسی همه‌ی مردم به سادگی و در کوتاه‌ترین مدت باسواد خواهند شد. پس باید به مصداق "مرگ یک بار و شیون یک بار" سختی را به جان خرید و مردم را از بند این خط دشوار و ناقص آزاد کرد.

 

   پاسخ هواخواهان خط کنونی فارسی به آنان چیست؟

 

   اینان می‌گویند که واژه‌های عربی که چند دیکته دارند، باید همان گونه نوشته شوند و نمی‌توان برخی از حروف را حذف کرد. برای نمونه واژه‌های "ذلت، زلت، ظلت، و ضلت" هر کدام معناهای گوناگونی دارند و نمی‌توان همه‌شان را "زلت" نوشت. پس دانش‌آموزان و فراگیران خط فارسی هم باید سال‌های سال عمر خود را برای یاد گرفتن این واژه‌های عربی بگذارند، چنان که تا کنون هم چنین کرده‌اند و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است. دیگر آنکه در جهان خط‌هایی هستند که از خط کنونی ما هم بسیار پیچیده‌ترند، برای نمونه ژاپنی یا چینی. پس اگر آنها پیه خط خود را به تنشان مالیده‌اند، چرا ما نباید این کار را بکنیم؟ دیگر اینکه با کتاب‌هایی که پیش از این به همین خط نوشته شده‌اند چه باید بکنیم؟ برگردان همه‌ی آنها زمان و نیروی هنگفتی را نمی‌برد؟ تازه خط کنونی فارسی تنها خط هم نیست، بلکه یکی از هنرهای پرارزش ایرانی هم هست و با عوض کردن خط، یک هنر دیرپا نیز به باد خواهد رفت، چنان که در ترکیه چنین شده است. 

 

   کدام‌یک از این دو گروه درست می‌گویند؟ نخست باید ببینیم بحث ما از چه نوع است، نظری یا عملی؟ اگر تنها سخن از درست بودن تئوریک است، هر آگاهی می‌داند که خط اوستایی یکی از ساده‌ترین و کامل‌ترین و دقیق‌ترین خط‌های گیتی است و گذشته از این پیوند آن با ملیت ایرانی هم ناگسستنی است و درصد بیسوادان ایران را با این خط می‌توان در یک سال به صفر رساند و به سادگی صددرصد درست نوشت و درست خواند. اما اگر بحث سر راهکاری عملی با امکانات در دست است، باید گفت هیچ گونه تغییری در خط کنونی ممکن نیست، چون مردم که صاحبان این خطند، در پی دگرگونی نیستند و به این سادگی‌ها هم رنج چنین کاری را بر خود هموار نخواهند ساخت. آنان به همه‌ی دشواری‌ها و کاستی‌های این خط خو گرفته‌اند و قدرت تصور و دریافتشان برای انجام چنین تغییر بزرگی به هیچ روی بس نیست. هر چند ایرانیان غرب‌زده کم نیستند و از جایگزینی خط لاتین به جای فارسی استقبال خواهند کرد، اما این هم به هیچ روی بسنده نیست و یک عزم ملی و دولتی باید پدیدار شود که چنین هم نخواهد شد، چون زمینه‌های فرهنگی و سیاسی آن اصلا و ابدا موجود نیست.

 

آینده خط در ایران چیست؟

 

   چنان که گفتیم زمینه‌های عوض شدن خط در ایران و حتی دگرگونی آن هموار نیست. پس خط در ایران دست‌کم سال‌های سال به گونه‌ای که هست خواهد ماند و تغییر چندانی به آن راه نخواهد یافت. ما با مردم ناامیدی روبرو هستیم که حال و حوصله‌ی هیچ گونه دگرگونی اساسی در هیچ زمینه‌ای را ندارند.

   اما هنر خوشنویسی اندک اندک پیشرفت بیشتری خواهد کرد و با هنرهای دیگر آمیختگی افزون‌تری خواهد یافت.