عــاقــلان داننــد!

زندگی آخر سرآىد ‌بندگی درکار نیست+بندگی گر شرط باشد زندگی درکار نیست/لاهوتی

صایب تبریزی

مگذار شیخ را که به میخانۀ ما بگذرد
کان خودپرست دشمن دیرینۀ خم است


Daniel Kehlmann

Daniel Kehlmann’s ‘Fame’ Hits Bookshelves


http://www.ibna.ir/vdcdj90foyt0j56.em2y.html

  Daniel Kehlmann’s ‘Fame’ Hits Bookshelves

25 Nov 2013 15:41
‘Fame’, a 2009 novel by the Austrian-German writer Daniel Kehlmann will be published in Iran presently holding Amir Hussein Akbari Shalchi’s translation.
IBNA: The book is supposed to be published in Iran by Rozegar Publications. 

The narrative consists of nine loosely connected stories about technology, celebrity and alienation. The book has the subtitle "A novel in nine episodes" ("Ein Roman in neun Geschichten"). 

Gregory Leon Miller of the San Francisco Chronicle called the book "a darkly comic masterpiece, a rare and thrilling example of a philosophical novel as pleasurable as it is thought-provoking. 

The book was longlisted for the Independent Foreign Fiction Prize. 

Akbari Shalchi has rendered works including Kerstin Beck's ‘Verschleierte Flucht’, Siba Shakib's ‘Samira and Samir’ and Deborah Ellis's ‘Im Herzen die Angst’ into Persian. 

He has also translated Kehlmann’s ‘Unter der Sonne’ (‘Under the Sun’) and ‘Mahlers Zeit’(Mahler's Time). 

Daniel Kehlmann (born 13 January 1975) is a German language author of both Austrian and German nationality. His work Die Vermessung der Welt (translated into English by Carol Brown Janeway as Measuring the World, 2006) is the best selling novel in the German language since Patrick Süskind's ‘Perfume’ was released in 1985.
 


 

 

 

پشّه با
شب‌زنده‌داری خون مردم می‌مکد

زینهار از زاهد شب‌زنده‌دار اندیشه کن


 


«کودکی من در هند» نوشته «رابیند رانات تاگور»

 

نگاهی بر تازه های نشر و ترجمه؛

واگویه سترگ اندیشه های شبه قاره هند در کتاب «کودکی من در هند»

15 مرداد 1390 ساعت 14:08


کتاب «کودکی من در هند» نوشته «رابیند رانات تاگور» با ترجمه «امیر حسین اکبری شالچی» توسط «نشر روزگار»_ناشر ادبیات کلاسیک جهان_ منتشر شده است.
به گزارش هنرنیوز، «کودکی من در هند» در غالب ادبیات داستانی در 88 صفحه به چاپ رسیده است.
«رابیند رانات تاگور»(1913_1861)، شاعر، نویسنده واندیشمند هندی و اولین آسیایی برنده جایزه نوبل است. اشعار او تاثیر بسزایی در زبان و ادبیات هند گذاشته و اندیشه هایش در پیروزی گاندی و استقلال هند کم اهمیت نبوده است، تاگور علاوه بر آثار ادبی در نقاشی و آهنگ سازی نیز فعال بوده است.
تاگور در این کتاب از روزهای کودکی خود و آموزش هایی که راه و رسم زندگی او را در مسیر ادبیات، تفکر و هنر قرار داده نوشته است، همچنین این کتاب، همراه با خاطرات دوران کودکی و نوجوانی، تصورات، بینش، پندارها و خیالات کودکی نویسنده را در بر می گیرد.
تاگور ابتدا از روزگار کهنه کلکته، شهری که در آن زاده شده می گوید و تصاویری را از زندگی روزمره مردم آن دیار، خانواده خود، آداب و رسوم آنان در روابط اجتماعی و خانوادگی را در ذهن مخاطب مجسم می کند، همچنین از تعلقات خاطرش در آن دوره و آموزشهایی که به مدد و تشویق اعضای خردمند خانواده اش که به رغم تمایل او نزد آموزگاران صورت می گرفت، سخن می گوید.
در فصل پنجم کتاب، از نمایش هایی که به سبب علاقه یکی از عموهایش در خانه آنها اجرا می شده نوشته است و فصل ششم را به «شیام»، یکی از پیشکارهای خانه شان اختصاص داده و به داستانهایی که در آن روزگار درباره تبه کاران خلق می شد اشاره می کند، نیز به داستان هایی که «شیام» برایشان تعریف می کرد.
در فصل هفتم، تاگور به چگونه وارد شدنش به یکی از آموزشگاههای موسیقی می پردازد و از ترانه هایی یاد می کند که به زبان بنگالی توسط آموزگارش «ویشنو» فراگرفته گرفته و اضافه می کند که اگر برادرش او را زیر نظر داشت به تمرین هایش ادامه می داد ولی اگر این چنین نبود راهی برای گریز از تمرین موسیقی پیدا می کرد. سپس درباره سایر آموزه هایش که در کمال بی میلی و به اجبار به او تدریس می شدند می نویسد:« از جمله این آموزه ها اندام شناسی، حساب، جبر و هندسه، ادبیاتو دستور زبان سانسکریت و آموزه زبان انگلیسی است»
تاگور از آنجایی که در کودکی هیچ علاقه ای به کلاس و مدرسه و آموزگار و آموزش نداشت در آغاز فصل نهم در این باب آورده است: «روزها یکی پس از دیگری این چنین یکنواخت می گذشت، مدرسه بهترین بخش روز را از من می گرفت. تا پا به کلاس می گذاشتم، نیمکت ها و میزها به روان ام می تاختند و راه خود را به زور و فشار در کله ام باز می کردند. همیشه یک گونه بودند، خشک، زوری و بی جان. سر شب به خانه می رفتم و چراغ روغنی اتاق مطالعه ام به من هشداری سخت می داد که برای فردا آموزه ام را بخوانم»، وی با خاطراتی که در این فصل هم به مانند تمام فصل ها آورده است نشان می دهد که علاقه بیشتری به بازی و شیطنت داشته است.
در فصول آخر کتاب «کودکی من در هند»، تاگور از بخش تازه یی از زندگی اش می گوید که خود آن را بدوی و متروکانه می داند. زندگی ای که در بام خانه شان آغاز می شد. همواره از «جیوتی دادا»، یکی از برادرهایش که در این دگرگونی نقش ارزشمندی داشته بود سخن به میان می آورد و می نویسد: « در آن روزگار میان بزرگ سالان و خردسالان پلی نبود. جیوتی دادا روحی تازه در جان این عادت کهنه دمید. من دوازده سال از او کوچکتر بودم و این که وی این همه از من بزرگتر بود، باز هم به من نگرشی می انداخت، خودش مایه ی شگفتی بود. آن چه شگفت تر بود این بود که وی هنگام گفت و گو با من ، هرگز کوتاه و دستور مانند سخن نمی گفت. من برای این رفتارش، او را شپاش می گزارم که این دلاوری را داشت که بگذاردمن اندیشه های خود را داشته باشم».
در ادامه، تاگور به پیانو ای اشاره می کند که وارد بام خانه شان شده بود و برادرش «جیوتی داد» با آن ترانه می ساخت و می نواخت و تاگور آهنگ هایی که او می ساخت را با سرایش واژه ها نگه می داشت تا فراموش نشوند و معتقد است چشمه ترانه هایش در همان هنگام بالا زد.
در فصل پایانی، تاگور با یک نگاه کلی گذران دوران کودکی اش را بیان می کند و تاکید می کند که آمیزه های هستی اش سرشتی بومی دارند، سرشتی از جو میهن و آدم های سرزمینش هم در آن نقش ارزشمندی بازی کرده اند.
وی اضافه می کند، خوشبختی اش در این است که آن آسیاب آموزشی را کما بیش از بیخ کنده است و آن آموزگاران که آموزش اش را بر عهده گرفته بودند، زود خود را از بند کاری که سپاسی در پی نداشت، رهانیدند. سپس کوتاه از سفرش به انگلیس و نام نویسی در دانشگاه لندن می نویسد که بیشتر از سه ماه در آن نماند.
گفتنی است؛ کتاب «کودکی من در هند» نوشته «رابیند رانات تاگور» برای نخستین بار در بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب تهران در غرفه نشر روزگار در معرض دید علاقه مندان قرار گرفت.


کد خبر: 30605

آدرس مطلب: http://www.honarnews.com/vdcdk90s.yt0zz6a22y.html

 

هنر نیوز

  http://www.honarnews.com

 


قلاب ماهیگیری پدربزرگ


‘Nelson Mandela's Favorite African Folktales’ in Iran

 ‘Nelson Mandela's Favorite African Folktales’ in Iran

26 Jun 2013 12:40
Iranian translator and writer Amir Hussein Akbari Shalchi has prepared the Persian translation of ‘Nelson Mandela's Favorite African Folktales’ for publication.
IBNA: To be released by Roozegar Publications, the Iranian translator said that the book’s translation finished some two years ago. 

‘Nelson Mandela's Favorite African Folktales’ gathers in one volume many of Africa's most cherished folktales. 

Mandela, a Nobel Laureate for Peace, has selected tales with the specific hope that Africa's oldest stories, as well as a few new ones, be perpetuated by future generations and be appreciated by children throughout the world, Amazon says. 

Several tribes in the world share common legends which are mostly inspired by the thoughts of Zarathustra and the battle between evil and good. The Iranian, Polish, Russian, Dutch and German legends are similar, since they are all a part of the Aryan tribe. Moreover since we live in the Middle East, the legends of the Arabs and Turks are close to our culture as well, the Iranian translator said. 

The regional folktales of Africa are indeed unique holding differences with Aryan’s stories. They are mostly themed on the philosophy of creation and the formation of the world, Amir Hussein Akbari Shalchi added. 

Akbari Shalchi has rendered works including Kerstin Beck's ‘Verschleierte Flucht’, Siba Shakib's ‘Samira and Samir’ and Deborah Ellis's ‘Im Herzen die Angst’ into

← صفحه بعد